تبارشناسی سکوت

تبارشناسی سکوت
مجید نصرآبادی

آدمی با سخن گفتن هست که می‌شناسد و شناخته می‌شود. سخن‌گویی خصیصه‌ی آدمی است. فهم آدمی در سخن گفتن نهفته است و عیب و هنرش در همین فنّ شریف نمود می‌یابد.

انسان به مدد زبان است که از عالم حیوانات تمایز می‌یابد. زبان و ابزار دو امکان حیاتی در ساخت اجتماعی انسان هستند که تاریخ بشری را صورتبندی کرده و ساحتی تمدنی برای این گونه آفریده است.

کودکان هنگامی که سخن گفتن می‌آموزند در بکار گیری از آن، هیچ آداب و ترتیبی ندارند و همین امر سخن کودکانه را شیرین و جذّاب کرده است. کودکان که هنوز حقیقت سخن ناراست را نیاموخته، بی‌پروا سخن می‌گویند و بزرگان را بر آن می‌دارند تا سخن راست را از کودکان بیاموزند و این حقیقتی تلخ است که کودک، دروغ را از بزرگان می‌آموزد و سخن نگفتن را.

سخن گفتن یکی از مصادیق شهوات انسانی است و همه خواهان سخن گفتن و شنیدن هستند اما چه می‌شود که سخن گفتن در "فرهنگ سکوت" از نطفه خفه می‌شود و ظهور و بروزی نمی‌یابد. سخن را چه می‌شود که تجلّی نمی‌یابد و در پستوی ذهن نهان می‌ماند. فرهنگ سکوت با آدمی چه می‌کند که این قوه‌ی شیرین را به تلخ‌ترین وجه ممکن در طبع آدمی، نهادینه می‌کند.

اما همین شهوت سخن‌گویی که تاریخ بشر را ساخته و پرورده کرده است برنهادی ( آنتی‌تزی ) دارد که "فرهنگ سکوت" است.
چگونه می‌شود آدمی که شهوت سخن‌گویی دارد را وادار به سکوت کرد؟ آیا همان‌طور که تاریخ بشری زائیده بهره‌گیری و بهره‌وری از "قدرت سخن" است، "فرهنگ سکوت" نیز در شاکله‌ی تمدنی نقش داشته است؟ آیا سکوت از مصادیق معنادار است؟ آیا همان‌گونه که سکوت در موسیقی از مصادیق معنادار صدا هست، سکوت شخصی و جمعی انسان‌ها نیز نشانه‌ای از معناداری است؟

از منظر روانکاوانه گروهی از تیپ‌های شخصیتی درون‌گرا هستند. کارل گوستاویونگ که برای نخستین بار این تیپ شخصیتی را صورتبندی می‌کند، یکی از ویژگی‌های این گروه را گوشه‌گیر بودن و تمایل به سکوت می‌داند. درون‌گرا بودن در نظر بسیاری برابر با میل به سکوت شناخته می‌شود اما اگر از همین منظر بسیاری از بزرگترین شخصیت‌های تاثیرگذار تاریخ را بررسی کنیم شاهد ظهور و بروز قدرتی نهفته در همین طیف به ظاهر ساکت خواهیم بود.
سوزان کِین در کتاب "قدرت سکوت" به نقش تاثیرگذار درون‌گراها در تاریخ بشری می‌پردازد و از قدرت بالقوه‌ای نام می‌برد که در پس شخصیت درون‌گراها نهفته است. افرادی چون بیل گیتس، آبراهام لینکلن، تولستوی، انیشتن، گاندی و ... از منظر روانکاوانه درون‌گرا تعریف می‌شوند اما از منظر اجتماعی از نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت بشری برخوردار بودند. این باور یونگی که درون‌گرایی برابر با سکوت و تمکین است بنا به شواهد تاریخی، مصادیق تام ندارد.

از منظر زیستی نیز ریچارد داوکینز در کتاب "ژن خودخواه" پاسخی زیست‌شناسانه به این رویکرد خاموشی گونه بشر می‌دهد: سکوت واکنشی زیستی برای بقاست. ژن‌های ایثارگر در برابر ژن‌های خودخواه، توانایی بیشتری در اعتراض و سکوت نکردن دارند. ژن‌های ایثارگر همان کسانی هستند که قابلیت شهادت را دارند و جان خویش را فدای جمع می‌کنند.

سخن گفتن امری اجتماعی است و نگفتنش نیز. در مواجهه با دیگری است که گُل سخن می‌شکفد و با اظهار آن آدمی به رشد و تکامل می‌رسد. تا دیگری نباشد سخن گفتن ضرورتی نمی‌یابد و با دیگری هست که شعله سخن در می‌گیرد. اینکه سخن‌گویی با روان آدمی نیز درهم تنیده است و تاثیر حالات روانی در ارائه آن موثر است، امری مسلم است اما ضرورت سخن‌گویی و سکوت را دیگری است که تعیین می‌کند و همین مسئله از سخن‌گویی، امری اجتماعی می‌سازد تا روانی.

تنها قدرت و سرکوب است که انسان را وادار به سکوت می‌کند.
فرهنگ سلطه و اقتدار مهمترین عامل سامان‌دهی "فرهنگ سکوت" است. مراجع سلطه‌گر که به تمامی نهادهای اجتماعی نفوذ دارند به شکلی سیستماتیک فرهنگ سکوت را در زمینه‌های مختلف گسترش می‌دهند. اولین نهاد اجتماعی که سرکوب سخن گفتن را اعمال می‌کند، نهاد خانواده است. این والدین هستند که سکوت را به کودک آموزش می‌دهند و این که چه و چگونه سخنی را کی و کجا بگوید. پس از خانواده سایر نهادهای اجتماعی همچون آموزش و پرورش، نهادهای دینی و ایدئولوژیکی، سیاسی و ... در صورتبندی "فرهنگ سکوت" نقش موثری دارند.

بسیاری از جوامع ابتدایی تا مدرن، همیشه با مسئله سکوت درگیر بودند. تابوها در قبایل ابتدایی، شیوه‌ای از محرماتی بودند که سکوت در مورد آنها اعمال می‌شد. همین تابوها هستند که در زبان‌شناسی به شکل‌گیری "زبان مخفی" یا "آرگو" کمک می‌کنند. در حقیقت آرگو واکنشی به گریز از "فرهنگ سکوت" است؛ گفتن از آنچه که ناگفتنی است.

بدین ترتیب در جامعه‌ی دیکتاتوری، توتالیتری و اقتدارگرا "فرهنگ خاموشی" جزئی از شاکله‌ی رفتاری کنشگران اجتماعی می‌شود. در "فرهنگ خاموشی" حرف مُفت زیاده زده می‌شود اما "سخن" در میان نیست. حاکمیت اجازه‌ی پراکندن "تخم سخن" را نمی‌دهد و آن را در نطفه خفه می‌کند چرا که تنها باید یک صدا شنیده شود و آن هم صدای حاکم است. وقتی از "سخن" گفتن حرف به میان می‌آید و یا از رشد فزاینده‌ی "فرهنگ سکوت" در یک جامعه، مراد قابلیت شکل‌گیری گفتمان یا دیسکورس در یک جامعه است. حاکمیت اقتدارگرا اجازه شکل‌گیری گفتمان را نمی‌دهد و مخالفین منش و روش حاکم را باید بپذیرند. این قدرت حاکم است که گروه‌های معاند خویش را وادار به سکوت می‌کند.
مونولوگ یا تک‌صدایی شیوه رایج تمامی حکومت‌های اقتدارگراست و حاکم برنمی‌تابد که پلی فونیک یا چندصدایی خواب دیگران را آشفته سازد.
بسیاری از مردم که در "فرهنگ خاموشی" رشد می‌کنند و بالنده می‌شوند، "سخن نگفتن" را می‌آموزند و شیوه‌های سکوت را فرا می‌گیرند. در این فرهنگ تفاوتی میان نباتات و جمادات با انسان نیست و انسان تبدیل به ناانسان می‌شود.

اگر سکوت را مصداق یا نشانه بدانیم این سکوت آدمی تنها یک معنا ندارد. سکوت آدمی به عنوان یک نشانه‌ی رفتاری فقط دال بر یک مدلول نیست و می‌تواند دارای معانی متفاوتی باشد. سکوت هم می‌تواند ناشی از ترس باشد و هم دوراندیشی. سکوت هم واکنشی انفعالی است و هم فرصتی برای تصمیم‌گیری. سکوت هم بیانگر ضعف است و هم قدرت. به عبارتی دیگر، مخاطب سکوت نمی‌تواند در برابر این کنش رفتاری به معنایی واحد اشاره کند.
وقتی ما با سکوت کثیری از مردمان یک سرزمین در یک وضعیت استثنائی سیاسی مواجه می‌شویم این گرفتاری در بحران سیاسی و سکوت مردم در برابر رفتارهای حاکمیت را نمی‌توان تنها به یک معنای خاص تقلیل داد. سکوت به عنوان نشانه، معانی بسیاری در خود نهفته دارد. سکوت می‌تواند ناشی از ترس مردم باشد یا می‌تواند دالی بر خشم نهفته باشد. سکوت گاه نشانه تایید می‌شود و گاه تکذیب.

ارزیابی از سکوت جمعی در بزنگاه‌های اجتماعی یا سیاسی کاری دشوار است. هر گروه اجتماعی یا سیاسی می‌تواند با رصد کردن شواهدی از این مصداق سکوت، معانی مورد نظر خویش را استخراج کند اما آنچه که مبرهن می‌باشد این است که قدرت سرکوب سخن‌گویی و هزینه‌ی آن، بسیاری را وادار به سکوت می‌کند تا از ژن خودخواه خویش محافظت کنند ولی این صیانت از نفس را نباید با ترس یکی انگاشت. نهاد بی‌قدرتان خاموش همیشه انبار باروتی است که قدرت خویش را در سکوت نهفته می‌دارد. سکوت قدرتی نهفته دارد که درونش آتشفشانی با گداخته‌ترین مواد مذاب است. همیشه تحلیل‌های اشتباه از مصادیق، ما را به پرتگاهی هدایت می‌کند که راه بازگشت را سخت و جانکاه می‌نماید.


۲۲ مهر ۱۴۰۱
ویرایش در ۱۷ آذر ۱۴۰۱

خروج از صغارت نوموس

خروج از صغارت نوموس

مجید نصرآبادی


🔸️ جامعه‌شناسی همیشه در پی رصد کردن رفتارهای اجتماعی شهروندان است و هر رفتار اجتماعی شهروندان را باید یک "رخ‌داد" در نظر گرفت که در عین منحصر به فرد بودنش تابعی از اراده و عقلانیت جمعی نیز هست.
در طول چهار دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران، بزنگاه‌هایی شکل گرفته است که بنا به دلایل مختلف، مردم اعتراضات خویش را در اشکال مختلف مدنی اظهار کردند و حکومت نیز با روش‌های مختلف به این حق طبیعی مردم، پاسخی متفاوت داده است.
اعتراضات گاه برای صیانت از حق رای، تثبیت نرخ بنزین، گرانی ارزاق عمومی و ... بود اما این آخرین خیزش عمومی که منجر به آشوب نیز شده است از جنسی دیگر است.
از منظر رفتارشناسی اعتراضات ایران امروز ، با پدیده‌ای نوظهور مواجه هستیم: خروج از قیمومیّت رهبری اعتراضات؛ خروج از صغارت جنسیتی؛ خروج از استیلای "برادر بزرگتر" و خروج از نظام سلطه جنسیتی.

🔸️ #مهسا_امینی، دختر جوان کردی که میهمان پایتخت بود توسط نیروهای گشت ارشاد بازداشت می‌شود تا جهت ارشاد و آموزش شیوه‌های درست پوشش توجیه شود. بنا به هر علتی این دختر جوان در محل گشت ارشاد و تحت نظارت پلیس، جان خویش را از دست می‌دهد. مردم از پاسخ پلیس اقناع نمی‌شوند و از آنجاییکه نسبت به این رویکرد حاکمیت معترض هستند، دست به اعتراض می‌زنند. این شیوه برخورد حکومت در حالی که با داعیه‌ی دفاع از عفت عمومی هست اما هتک حرمت ناموس مردم نیز به شمار می‌آید. همین هتک حرمت ناموس و به تعبیری قتل/ مرگ باعث خشم عمومی گردیده است.

🔸️ ناموس در لغتنامه فارسی به معنای پاکدامنی، آبرو، شرف، همسر، خودپسندی، احکام، شریعت، قاعده، قانون، تزویر، فرشته، وحی، تدبیر و... است اما درباره ریشه‌ی این کلمه اختلاف نظر وجود دارد که بیشتر آن را از واژه "نوموس" یونانی می‌دانند. ناموس که شکل اصلی آن «نوموس» (nomos) یونانی بوده است از ریشه‌ی هند و اروپایی -nem مشتق شده که یعنی «حساب و کتاب کردن، اختصاص دادن، بخش کردن، گرفتن». ناموس معرّب شده نوموس یونانی است.
شروین وکیلی معتقد است که نوموس یکی از اصطلاحات رایج در یونان قرن پنج و چهار پیش از میلاد بود. سقراط وقتی در محاکمه‌اش ادعا کرد که آموزه‌هایش را یک دایمون به او الهام می‌کند و بر اساس آن قانون پولیس ( شهر ) بهتر می‌شود، به همین مفهوم خدایان نوظهوری که در اساطیر یونانی نمایان شدند و خانواده‌شان نوموس خوانده می‌شد اشاره می‌کند. اینها نماینده‌ی نظم و قانون اجتماعی بودند و همچون نوعی روح محافظ (به یونانی: دایمونیا daimonia) به تصویر کشیده می‌شدند که با افراد سخن می‌گفتند و ایشان را به رعایت قانون سفارش می‌کردند. افلاطون نیز بر همین اساس نام کتاب مهم خود را «نوموی» (nomoi، به لاتین De Legibus) گذاشت: «قوانین».

مفهوم نوموس یونانی در ابتدای کار «قانونِ خوبِ حاکم بر قبیله، شهر و جهان» معنی می‌داد. نظم حاکم بر پولیس بود که نوموس خوانده می‌شد و در تعبیرهای ارسطویی مثل «تدبیر منزل» (اویکونوموس: economy) بازتاب پیدا می‌کرد.
نوموس در بافت یونانی‌اش به نظمهای اجتماعی برآمده از عرف و هنجارهای نهادی تاکید می‌کرد و تنها مردان بالغ عضو عشیره را شامل می‌شد و زنان، کودکان و بردگان را خارج از دایره‌ی شمول خود قرار می‌داد. ( ناموس ،حق و داد، شروین وکیلی، وبسایت نویسنده )

اما پیام حسن‌زاده معتقد است که واژه نوموس در گذر زمان همچون هر واژه و مفهومی دچار دگردیسی ساختاری و معنایی گشته است. کارل اشمیت ( ۱۸۸۸ _ ۱۹۸۵ ) در کتاب «نوموس زمین» [ Nomos of the Earth] میان نوموس (nomos) و قانون (law در لاتین lex) تفاوتی آشکار قائل است. قانون، به گفته او، نظم مشروع ایجابی‌ای ا‌ست که بر تفکر عرفی بنا شده و برمبنای آن بسط یافته است.
در مقابل، نوموس– با اینکه عموماً به قانون ترجمه می‌شود _ «حق» در معنای تام و مطلق آن است. حقی که مقدم بر هر قانونی است و شرط امکان تمام قوانین است. نوموس، نظم اجتماعی عینی را در عالم واقع دربرمی‌گیرد. اشمیت سرچشمه این حق را به طرز جدایی‌ناپذیری با زمین گره خورده می‌بیند و آن را به ویژه به حوادث آغازین مربوط به تخصیص زمین و تعیین قلمرو که مبدا نظم‌های تعریف کننده فضاهای زیستی و سپس نظام‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی بودند، مرتبط می‌بیند. بنابراین او نوموس را همچون «مقیاسی» تعریف می‌کند «که به واسطه آن زمین در نظم ویژه‌ای تقسیم و به لحاظ مکانی متعین می‌شود. نوموس همچنین شکل نظم سیاسی، اجتماعی و مذهبی‌ای است که در حین این روند تعیین می‌شود. در اینجا، مقیاس، نظم و شکل یک وحدت فضایی عینی و انضمامی را می‌سازند.» ( از نوموس تا ناموس ایرانی، پیام حسن‌زاده، برگرفته از وبسایت رادیو زمانه )

افسانه نجم آبادی، پژوهشگر تاریخ، دگرگونی معنایی‌ نوموس در غرب را در نسبت با زمین می‌داند. او این دگردیسی را به تداعی زن با زمین و طبیعت برای شکل‌گیری نشانگان شرافت در غرب از رنسانس به بعد می‌داند. او ناموس خواندن وطن در ادبیات ملی‌گرایانه مشروطیت را تحت تاثیر ادبیات عاشقانه می‌بیند. در دوره مشروطیت، نویسندگان مذکر، وطن را مونث خوانند تا خود را در مقام ناجی وطن ببینند تا "مام وطن"شکل بگیرد.

همان‌گونه که از استحاله‌ی معانی نوموس در طول تاریخ برمی‌آید، دو مفهوم "قانون اجتماعی استوار بر عرف و هنجار" و "حق تسلط بر فضاهای زیستی ناشی از نظم سیاسی، اجتماعی و مذهبی" غالب‌تر است. در این دو مفهوم یک رویکرد ثابت و بنیادین در زیرساخت آنها آشکار است: شهروند از حقوق پیشینی برخوردار است که هدیه زمین/ شهر به اوست که التزام به رعایت قوانین منشعب از این حق پیشینی دارد. تسلط بر زمین، تسلط بر تمامی شئونات حقوق خانواده، شریعت و سنّت حاوی تامین نظم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است و نوموس داعیه‌دار این تسلط است.
فی‌المثل نوموس حق پیشینی رابطه‌ی پدر/ فرزندی، خواهر/ برادری، شوهر/ همسری، زمین/ مالکی را برای تمامی شهروندان در نظر می‌گیرد و بر مبنای این حق پیشینی که برای شهروندان متصور است تصمیمی هنجاری می‌گیرد که ضامن نظم سیاسی، اجتماعی و دینی باشد.

🔸️ فرهنگ ناموس‌پرستی در معنای متاخر آن در شرق آسیا و بخصوص در خاورمیانه رونقی ویژه دارد. همان‌گونه که از اتیمولوژی این واژه برمی‌آید مراد فقط قوانین دینی و مذهبی نیست بلکه به مجموعه‌ای از باید و نبایدهایی که برای حفظ یک اجتماع قبیله‌ای و گروهی به کار می‌رود در گذشته اطلاق می‌شد. در دوره‌های متاخر مفهوم ناموس دوباره پیوند ارگانیکی را ساختار می‌بخشد که در اسطوره‌ها میان رابطه "زن" و "زمین" برقرار بود. در بسیاری از اساطیر ملل این ارتباط وجود دارد و در ادوار متاخر باید این شیوه معنایی در قالب سلطه جنسیتی، خود را نشان می‌داد که یکی از آن تجلی‌ها در واژه "ناموس" است. واژه‌ها بدلیل قابلیّت و پذیرندگی که دارند در گذر زمان پذیرای مفاهیم همنشین/ جانشین می‌شوند که در مورد نوموس این امر به زیبایی شکل گرفته است. در ادبیات معاصر امروز ایران این پیوند ارگانیک میان مفاهیم زن/ دختر/ همسر، زمین/ ملک، قانون/ شریعت، نظم/ ساختار، آبرو/ شرف در یک کلمه متجلی شده است: ناموس.

ناموس بیانگر سلطه مرد بر زن و فرزند است و مرد، زن و فرزند را مِلک طِلق خود می‌داند. زنان مَحرم، ناموس مرد هستند و حمایت و تسلط بر زنان از وظایف مرد بوده است.
مرد در تفکر منشعب از "سیاست تمایز جنسیتی" حق تسلط بر زمین/ زن/ همسر/ دختر/ مادر عشیره خویش را دارد و دفاع و سلطه از/ بر آنان را حق مشروع خویش می‌داند.
هرگاه هرگونه تعدّی بر این حق صورت گیرد، مرد باید پاسخگو باشد چرا که شرف و آبرویش در خطر افتاده است. مردی که توانایی دفاع از مایملک خویش را ندارد بی‌آبرو و بی‌شرف خوانده می‌شود و انگشت‌نمای خلق می‌گردد و خودکشی در چنین حالتی، سزاورتر از زیستن است. پس در فرهنگ مردسالارانه و تحت تاثیر "سیاست تمایز جنسیتی"، جامعه از مرد/ مردان و حتی زنانی که مشمول این الگوی رفتاری ( پارادایم ) هستند، می‌خواهد که واکنشی شایسته نشان دهند.

🔸️ یکی از نمونه‌هایی که می‌شود از منظر رفتارشناسی جنسیتی آن را تحلیل کرد داستان تراژیک "#مهسا_امینی"است.
دختری کُرد که از ریشه‌دارترین‌های فرهنگ ایرانی هست و فرهنگی اصیل دارد و اصالت‌های ناموسی در این فرهنگ که از بسامد بالاتری برخوردار است به قتل/ مرگ می‌رسد.
فارغ از هر اتفاقی که افتاده باشد، ناموس یک خانواده/ قوم مورد هتک حرمت قرار گرفته است و این مسئله می‌تواند یک قوم/ ملت را همبسته کند تا به دادخواهی بنشینند.
این داستان هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که گشت ارشاد نیز داعیه صیانت از عفت عمومی را دارد که در راستای دفاع از نوامیس عمومی است. دو سر ماجرا در مرز دفاع از ناموس مشترک هستند و هریک از منظری به این تلقی خویش از حجاب و حدود و ثغور آن اشاره می‌کنند. پیشتر نیز در اعتراضات عاشورای سال ۸۸ نیز به نقش محوری و مشترک مفهوم "کاتارسیس" اشاره کردم و طرفین دو جناح رو در رو را در یک مرز دیدم. از آنجاییکه در بسیاری از این رخ‌دادهای اعتراضی یک مفهوم مرزی مشترک وجود دارد و این مناقشه را هیچ پایانی نیست، تنها راه حل موجود، وجود مدارا است. تنها تساهل و تسامح می‌تواند راه برون‌رفت از این وضعیت باشد و خشونت برهنه، مسیر و مقصد تعالی این جامعه را به بن‌بست می‌کشاند.
صیانت از ناموس در خاورمیانه همیشه با رخ‌دادهای خونینی همراه بوده است. جوامعی که در حال گذر از سنّت هستند همیشه با معضل نیهیلیسم ( Nihilism ) و وضعیت آنومیک ( Anomic ) جامعه مواجه هستند. چنین جوامعی بطور طبیعی در بسیاری از ارزش‌ها و مفاهیم سنتی خویش با چالش مواجه می‌شوند که باعث صف‌آرایی کنشگران اجتماعی در بزنگاه‌های جامعه می‌شود. البته که در این مورد اخیر انباشت مطالبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز در به تنش کشیدن نقش مهمی دارد اما صبغه جنسیتی آن یکی از وجوه ویژه می‌باشد.
[طبعن] در هر حرکت اعتراضی، بیشترین افراد مبتلا‌به رخ‌داد سیاسی به میدان می‌آیند و در این مورد زنان/ دختران حضوری پر رنگتر دارند چرا که این شیوه برخورد را ستم جنسیتی می‌بینند. اگر بنا باشد که فعلاً سایر مطالبات انباشته شده در این خیزش را معلّق نگه داریم و فقط به مسئله جنسیت بپردازیم باید این "رخ‌داد" را خروج از سلطه‌ی جنسیتی نامید. خروج از قیمومیّت سلطه "برادر بزرگتر" در تعریف لاکانی که با صبغه‌ای جنسی همراه است. گروهی از زنان این دیار، دیّاری نمی‌بینند تا خواهش آنان را بشنود و حق طبیعی آنان را به رسمیت بشناسد. آنان که بیشتر نوجوان و جوان هستند و از نسل امروز می‌باشند تفاوتی آشکار با حیات فکری والدین خویش دارند: جهان را می‌بینند، فِرق و ملل را می‌بینند، مدارای دینی را می‌بینند و از عصبیّت ایدئولوژیک بی‌زارند.

هشت مهر ۱۴۰۱

سیاست تمایز جنسیتی

سیاست تمایز جنسیتی

مجید نصرآبادی

🔸 ️[طبعن] موضوع "سیاست" را به قول کارل اشمیت، مرزبندی میان "دوست و دشمن یا خودی و غیرخودی" دیده‌ام که کارش تصمیم‌گیری در امر استثناء است. "تمایز" را نیز در وجهی از همین رویکرد ذهنی می‌دانم که میان خود و دیگری در زمینه‌ی جنسیت، تفاوت می‌گذارد. "سیاست تمایز جنسیتی" رویکردی است که بشر از بدو حضورش در این کره خاکی سعی در صورتبندی آن دارد.
هایدگر در "وجود و زمان" بجای کلمه "انسان" از "دازاین" استفاده می‌کند چرا که تمامی واژه‌ها درباره انسان را دستمالی شده به مفاهیم گوناگون الاهیاتی و زیست‌شناسانه می‌بیند و مجبور به ساخت اصطلاحی می‌شود که از بار بسیاری از مفاهیم تاریخی بدور باشد. ما نیز وقتی که با واژه "زن" و "مرد" مواجه می‌شویم نیز از زیر سیطره بسیاری از مفاهیمی که بر آن در طول تاریخ الصاق شده است، بدور نیستیم. ما نمی‌توانیم جنس مذکر و مونث را در قامت انسان ببینیم و همیشه تمامی "سیاست‌های تمایز جنسیتی" را که فرهنگ‌مان به این دو جنس منضم کرده است نیز لحاظ می‌کنیم.

🔸 ️[طبعن] زنان اولین و بهترین سنگری هستند برای سامانه‌های قدرت نرینگی که پشت آن پناه بگیرند. زنان مِلک طِلق مردان بوده و هستند در یک پارادایم/ دیسکورس نرینگی. فرهنگ مُذکرانه است که شرافتش را در ذَکر و کِشتسار ذَکر می‌بیند. "سیاست تمایز جنسیتی" مدعیانی از جنس مردانه و زنانه دارد. مدعیانی که تمامی سامانه‌های قدرت را در راستای حفظ این مدعا می‌بینند. تفاوتی ندارد از این حیث میان بانیان درگاه‌های هرزه‌نگاری یا مرشدان ارشاد در حفظ "سیاست تمایز جنسیتی".
هر دو مدعیانی که شیوه‌ای صُلب و نرم را در "سیاست تمایز جنسیتی" رعایت می‌کنند تنها سیاست را در "تمایز جنسیتی" اعمال می‌کنند و در اصلِ "تمایز جنسیتی" مرزهای مشترک دارند. درگاه‌های هرزه‌نگاری (پورنوگرافی) و مرشدان ارشاد تنها در اعمال "سیاست" تفاوت دارند و نه در "تمایز جنسیتی".
هر دو گروه اصل "تمایز جنسیتی" را مسلّم می‌انگارند و تنها در اعمال "سیاست" تفاوت دارند.

🔸️ [طبعن] کشف حجاب رضاخانی هم از همین شیوه‌ی برخورد با مهسا امینی/ ژینا امینی بود. من ندیدم آن روزگار را اما قابل قیاس است که گزمه‌ها و ماموران ارشادی که مدارا ندارند، به یک شیوه عمل می‌کنند: جبّارانه. هر دو رویکرد دو شیوه‌ی اعمال "سیاست" در "تمایز جنسیتی" هستند. مهم نیست که شعار، "آزادی زنان" باشد یا "حجاب زنان" بلکه مسئله "سیاست تمایز جنسیتی" است که هر دو گروه بدان معتقدند.

🔸️ [طبعن] بعید بنظر می‌رسد که دادگاه رسمی برای مسئله مهسا امینی برگزار شود. فرهنگ مردسالارانه که تا بُن به "سیاست تمایز جنسیتی" آغشته است، دادگاه اختلاس برگزار می‌کند اما بعید است که برای موروثی‌ترین ژنوم فرهنگی خویش به قضا بنشیند.

🔸️ [طبعن] بخش مهمی از این تغییر "سیاست تمایز جنسیتی" در گِرو خیزش زنانه است. درست است که طبیعی‌ترین متخاصم مقابله با این رویکرد در "جنس دیگر" نمود پیدا کرده است اما مهمترین آن در همان جنیست نهفته است و مسئله سپیده رشنو گواه این مدعا و مشتی نمونه خروار است. این خیزش نیز فقط از جنس آگاهی است و نه رفتارهای مقابله به مثل.

🔸️ [طبعن] چند دهه هست که پیرامون "سیاست تمایز جنسیتی" نوشته‌ام و سعی در صورتبندی آن داشتم اما جامعه‌ی جهانی به سادگی نمی‌تواند از زیر یوغ این زن‌سالاری و مردسالاری بیرون بیاید چرا که "نظام سلطه" از بنیادی‌ترین سرشت‌های بشری است.
انسان دیدن انسان و معلق نگه‌داشتن تمامی آگاهی تاریخی، کاری بس دشوار است و این نمود براحتی تحقق نمی‌یابد چرا که انسان در تاریخ پرورده می‌شود و می‌بالد اما همان‌گونه که مقابله با زنده به گور کردن دختران، کاری پیامبرگونه بود، خروج از الگوهای مسلط بر "سیاست‌های تمایز جنسیتی" نیز نیازمند جراحی ایدئولوژیکی است.



#کشف_حجاب #نه_به_حجاب #نه_به_حجاب_اجباری #رضاخان #گشت_ارشاد #درود_بر_حجاب #پدیدارشناسی #امر_به_معروف #ستاد_امر_به_معروف

تقریبا ۲۵ مهر ۱۴۰۱

مصادره به مطلوب کلمات

مصادره به مطلوب کلمات

کلمات برای آدمی تنها دست‌مایه ارتباط نیستند بلکه هویت‌ساز و جان‌بخش هستند. کلمات در گذر زمان معنابخش، نشانه‌ساز، هویت‌بخش و فرهنگ‌ساز می‌شوند. کلمات در درازنای زمان تبدیل به یک مفهوم، نشانه، علامت، نقش و... می‌شوند تا برای کاربران زبان نقشی حیاتی در سرنوشت‌شان ایفا کنند.
برخی از این کلمات دارای اعتباری جهانی هستند که در زبان‌های مختلف پژواک می‌یابند. کلماتی چون آزادی، عدالت، خیر، شر، زیبایی و... برای تمامی ابناء بشر همیشه و در تمام ادوار تاریخ محل بحث بوده است.
یکی از مهمترین کارکردهای حکومت‌های توتالیتر دگرگونی مفاهیم برای کلمات است.
دگردیسی مفاهیم این گونه است که فنوتیک کلمه ثابت می‌ماند اما معنا و مفهوم آن تغییر می‌کند. توتالیتاریسم معنا و مفاهیم را از آن خود می‌کند و از بستر ابتدایی و اصیل آن خارج می‌کند و در معنا و مفهومی دیگر آن را مستحیل می‌کند.
هرچند دگردیسی معنایی امری طبیعی در یک پروسه‌ی زمانی است اما توتالیتاریسم با هر گونه خرده روایت در مفهوم‌پردازی مخالف است و از قدرت فراروایتی خویش در مصادره کردن مفاهیم استفاده ابزاری می‌کند.
تنها در یک جامعه‌ی پویا از منظر فکری، مفهوم‌پردازی امری پسندیده و پیش‌برنده است و فراروایت نمی‌سازد بلکه اجازه می‌دهد تا خرده روایت‌های مفهوم‌پردازی در فضای گفتمانی جامعه شکل بگیرد.
سال‌هاست که فضای امروزی جامعه‌ی ما تحت تاثیر فراروایت‌ها، مفهوم‌پردازی می‌کنند و اجازه رشد و بالندگی به خرده روایت‌های دیگر را نمی‌دهد و همین امر در انسداد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نقش مهمی داشته است.
واژگانی چون آزادی، استقلال، عدالت، دشمن، جنگ، اعتراض، اغتشاش، دموکراسی، انتخابات، انسان، شهید، زن، حجاب، عفاف و ... یکی از مهمترین صحنه‌های نبرد فرهنگی بوده است که کمتر مورد التفات صاحب‌نظران بوده است تا رویکرد فراروایت‌ها را به چالش کشاند.
سامانه‌های قدرت همیشه به شکلی زیرپوستی سعی در صورتبندی مفاهیم دارند تا قدرت زبان را از آن خود کنند. در حکومت‌های توتالیتر، همه چی باید در خدمت حاکمیت باشد، حتا زبان.
مصادره به مطلوب کردن زبان در حکومت تمامیت‌خواه یکی از ابزارهای انحراف معانی و جادوشدگی ذهن به مدد زبان است. مهندسی ذهن و تغییر رفتار با مفهوم‌سازی زبانی یکی از ساده‌ترین شیوه‌های ساماندهی جامعه به سمت هدف مورد اقبال می‌باشد.

#فلسفه #فلسفه_برای_همه #تفکر_انتقادی #زبان #زبانشناسی #فبک #فلسفه_برای_کودکان #فلسفه #نویسندگی #کتاب #کتابخوانی #کتاب_خوب #کتابخانه #کتابخانه_من #توتالیتر #حکومت_تمامیت‌خواه #زن_زندگی_آزادی

باشرف یا بی‌شرف

باشرف یا بی‌شرف؟

مدت‌هاست که ایرانیان در هنگامه خشم یکی از پر بسامد‌ترین فحش‌های را که انتخاب می‌کنند، واژه "بی‌شرف" است.
میان واژه "شریف" و "ایران" رابطه زبان‌شناسانه تنگاتنگی نهفته است.
وقتی نسبت به کسی فحاشی می‌کنیم، بیشتر از صفات استفاده می‌کنیم. صفت‌ها بر خلاف اسامی قائم‌بالذات نیستند؛ برچسب‌های هستند که به اسامی تعیین خاص می‌بخشند و هویت‌ساز می‌باشند.

هرگاه که خشم بر نهاد آدمی مستولی می‌شود یکی از وجوه بروز خشم در زبان شکل می‌گیرد. فحش و ناسزاگویی یکی از اشکال کلامی ابراز خشم است. در هنگامه خشم، اطلاق صفت به شخص مقابل، بخشی از قوه‌ی خشم را فرو می‌کاهد.

یکی از پر بسامد‌ترین فحش‌ها، واژه "بی‌شرف" است و معنای "شریف" در لغت برابر با ارجمند، اصیل، بانجابت، بزرگوار، عالیقدر، عفیف، محترم، نجیب، پاک‌نژاد و بزرگمنش می‌باشد.
شریف‌زاده نیز به کسی اطلاق می‌شود که اصل و نسب شریف دارد و دارای اصالت و نجابت خانوادگی هست. در تمامی این معانی، آنچه که محور است، واژه "اصالت" است.

اما چرا "اصالت" اصلی مهم برای تعیین "شرافت" است؟ پاسخ این سوال در نژاد نهفته است. سرزمین ایران در طول حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خویش همواره دست‌خوش آماج حملات اقوام گوناگون بوده است. اقوام گوناگون بر این فلات آمدند و در طی سده‌ها در اینجا ماندگار شدند. طبعن این‌ ورود اقوام گوناگون به سادگی صورت نپذیرفته است و واضح است که ایرانیان در برابر این هجوم اقوام از هویت و اصالت خویش دفاع کنند.

از منظر واژه‌شناسی، واژه "ایران" بر گرفته از "ایرانویچ" است. ایرانویچ واژه‌ای به زبان پهلوی است که از نام اوستایی ائیرینه وئیجه Airiyana.Vaejah گرفته شده که به معنای خاستگاه یا مرکزیت یا محل تمرکز ائیری‌ها است. ائیریه واژه اوستایی به معنای آزاده است که به طبقه اشراف و سلحشوران این ملت اطلاق می‌گردید. این واژه در کتیبه‌های هخامنشی نیز اَریه نامیده شده که امروزه آریا می‌نامیم. آریایی نیز در حقیقت به معنای "آزاده، شریف و اصیل" شناخته می‌شده است.

مصادیق متفاوتی که برای هر دو واژه "شریف" و "ایران" در نظر گرفته شده است در یک معنا وجه اشتراک دارد: "اصالت".
وقتی کسی، دیگری را "بی‌شرف" می‌خواند در واقع "اصالت" او را مورد هدف حمله خویش قرار می‌دهد.
این اصیل نبودن چه معنای در بطن خویش دارد؟
"بی‌شرف" کسی است که ایرانی نباشد. "بی‌شرف" کسی است که آزاده نباشد. "بی‌شرف" کسی است که مزدور و اجیر شده باشد. "بی‌شرف" کسی است که اصالت خانوادگی ندارد. "بی‌شرف" کسی است که به استخدام دیگری درآمده است و اصالتی از خویش ندارد. "بی‌شرف" انضمامی و دروغین و "باشرف" اصیل و راست است.

افسانه دولت ارنست کاسیرر در عصر کتاب

 

سی و دومین جلسه هفتگی «عصر کتاب»، بعدازظهر شنبه هفتم اسفند ماه 1389 در ساختمان امور هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار شد. میهمان این هفته، احسان اسحاقی، روزنامه نگار و سردبیر نشریه خیام نامه بود که به معرفی و بررسی کتاب «افسانه دولت» نوشته «ارنست کاسیرر» پرداخت. کتابی که عنوان اصلی آن « The Myth Of The State» است و توسط مترجم توانا و پیش کسوت ایرانی، نجف دریابندری ترجمه شده است.

اسحاقی در ابتدای این جلسه از برگزاری جلسات «عصر کتاب» تشکر کرد و اظهار داشت در شهری که در آن طلایه داران فرهنگ و اندیشه در حوزه تمدن و فرهنگ اسلامی حضوری چشمگیر داشته اند اشتراک تجربه های فکری و مطالعاتی برای نسل امروز امری ضروری است و برگزاری نشست هایی از این قبیل می تواند به این امر کمک کند. او سپس به معرفی کوتاهی از نویسنده کتاب پرداخت: «ارنست کاسیرر در سال 1874 در آلمان متولد شد و در برلین، لایپزیگ، هایدلبرگ و ماردبورگ درس خواند و در دانشگاه های برلین و هامبورگ درس داد. او که یک فیلسوف نوکانتی است در دوران روی کار آمدن نازی ها در آلمان مجبور به ترک کشورش شد و در آکسفورد انگلستان و نیز سوئد به تدریس ادامه داد. سپس به آمریکا رفت و به عنوان استاد مهمان در دانشگاه کلمبیا در نیویورک به تدریس مشغول شد و در 1945 در همان جا درگذشت.»احسان اسحاقی، روزنامه نگار و سردبیر نشریه خیام نامه

میهمان این هفته عصر کتاب، سپس موضوع کلی کتاب را این گونه تشریح کرد: «کاسیرر که فیلسوف و مورخ فلسفه است، کتاب افسانه دولت را با هدف تشریح مبانی روی کار آمدن فاشیسم در سال های ابتدایی قرن بیستم در اروپای غربی به رشته تحریر در آورده است. وی در این کتاب به بررسی نقش و کارکرد افسانه به عنوان امری موهوم که ریشه در اندیشه بشری دارد و تاثیرات آن بر کنش های اجتماعی انسان در طول تاریخ پرداخته و ابعاد سیطره اندیشه افسانه ای را بر حوزه های مختلف فکر بشری بررسیده است. همچنین به چگونگی تاثیر عنصر افسانه بر مکاتب مختلف فلسفه سیاسی و از جمله قرون اخیر پرداخته و از این رهگذر نشان داده است که چگونه عناصر غیر عقلانی با کنش گذاری در عرصه رفتارهای سیاسی و اجتماعی، حیات انسان را متاثر ساخته و پیامدهای مصیبت بار آن از جمله ظهور فاشیسم را به دنبال داشته است.»

احسان اسحاقی مهمترین بخش کتاب افسانه دولت را بخش اول آن دانست که به چیستی افسانه پرداخته است و نویسنده در چهار مقاله ی این بخش تلاش اندیشمندان و فلاسفه را برای پاسخ به چیستی افسانه و چگونگی شکل گیری افکار موهوم و افسانه ای و تاثیر آن بر زندگی عملی انسان بازنموده است. به گفته ایشان بررسی های کاسیرر در پی آن است که نشان دهد همگام با پیشرفت انسان در زمینه های مختلف علمی و فنی، از جمله علوم پایه فیزیک و شیمی و یا رشته های روان شناسی، زبان شناسی، مردم شناسی و ... افسانه شناسی نیز پیشرفت کرده و حتی می توان گفت، یا بهتر است بگوییم، که باز شدن قفل دنیای افسانه به روی انسان و رمزگشایی از موضوع افسانه و چگونگی شکل گیری و نقش و کارکردهای آن در طول تاریخ، مرهون پیشرفت تدریجی «علم» و کم رنگ شدن اندیشه افسانه ای است.

وی سپس به رابطه «مردم شناسی» و افسانه پرداخت و توضیح داد پژوهش های مردم شناسان نشان می دهد که آن تصور اولیه که افسانه را تنها محصول «بلاهت بدوی» و سادگی مقدس طبیعت بشری می دانست، خود افسانه ای بیش نیست! در تاریخ بشر هیچ فرهنگ اصیلی را، حتی در مراحل پیشرفته تمدن نظیر تمدن هندوها، چینی ها، تمدن های مشرق زمین و حتی دوران یونان باستان، نمی یابیم که عاری از عناصر افسانه ای باشد. آیا می توان همه این فرهنگ ها و نتایج تمدنی آن ها را محصول «بلاهت و سادگی مقدس ذات بشر» دانست؟!

اسحاقی در ادامه افزود از سوی دیگر علوم امروزی که مرزهای ابهام طبیعت را شکسته و با پیشرفت های خود طبیعت رازآمیز را به عناصر شیمیایی و بیولوژیک و قواعد فیزیکی کاملا قابل محاسبه و ملاحظه دقیق تبدیل کرده اند تکامل شناخت از مبانی افسانه را  نیز سرعت بخشیدند. این که امروز گروهی از اندیشمندان، علوم و حتی فلسفه را تداوم طبیعی اندیشه های افسانه ای می دانند، و زادن منطق فلسفی را از دل افسانه ها همچون برآمدن علم شیمی از دنیای کیمیا گران می دانند، شاید کاربردی دیگر از «نظریه تکامل  انواع» داروین را نشان دهد. اصل «طبیعت جهش ندارد» درباره تکامل تدریجی فرهنگ بشری هم صدق می کند! آیا فرهنگ بشری با تکامل تدریجی و گام های نامحسوس از عناصر اولیه بدوی و سرشار از افسانه و اوهام به شرایط امروزی نرسیده است؟

این روزنامه نگار نیشابوری در ادامه به ارتباط افسانه و ظهور اندیشه فاشیسم پرداخت و توضیح داد در حالی که بازگشت علوم به دوران افسانه ای غیرممکن به نظر می رسد باید گفت فاصله بین مدنیت و توحش بسیار اندک است همان طور که در ابتدای قرن بیستم شاهد ظهور اندیشه افسانه ای در قامت یک ایدئولوژی سیاسی بودیم که دنیا را با یکی از مرگ بارترین جنگ های تاریخ زندگی بشر مواجه ساخت. تسلط اندیشه ناسیونال سوسیالیسم به عنوان ایدئولوژی حزب نازی که واجد عناصر افسانه ای همچون نژاد برتر و لزوم انجام رسالت تاریخ توسط آریائیان که اشرف نژادهای بشری هستند، نشان داد که زندگی عملی انسان با وجود تمام پیشرفت هایش، تا چه اندازه آسان می تواند به اسارت افسانه و موهومات درآید و اعمال قدرت و انقیاد و تسلیم انسان ها به قدرت های سیاسی و به بند کشیدن خِرد و محصولات فکری بشر توسط عواطف متاثر از موهومات افسانه وار، خطری نیست که با پیشرفت علمی و تکنیکی برای همیشه منتفی شده باشد. عناصر افسانه ای، ماه و خورشید و ستاره و اشکال جانورانی که بر پرچم بسیاری کشورها همچون علامت جانور قبیله توتمی در اهتزار است، اندیشه های فرجام گرایانه تاریخی، ایدئولوژی های توجیه کننده اقتدارهای سیاسی، نهادن عناوین مقدس بر جنگ های با انگیزه های سیاسی و اقتصادی و... به ما یاد آوری می کند که دوران افسانه هرگز پایان نیافته و حفظ تعادل خرد و عواطف در زندگی عملی انسان ها به آن آسانی نیست،  که در طلیعه عصر روشنگری و دوران جایگزینی علم با اوهام مقدس به نظر می رسید.

در ادامه این جلسه، مجید نصرآبادی،‌ دبیر جلسات عصر کتاب در توضیحاتی افزود که کتاب «افسانه دولت» پاسخی توسط نویسنده فیلسوف آن به سوالات سیاسی دانشجویانش بود که مهم ترین پرسش آنان این بود که چرا در اروپایی که خود را داعیه دار خردورزی می داند و فرایند مدرنیته را طی کرده است جنگ افروزانی همچون هیتلر و موسولینی ظهور می کنند؟ چرا فاشیسم در کشوری مثل آلمان که مهد اصلاح دینی است و ایتالیایی که مهد رنسانس است آن همه طرفدار می یابد؟ نصرآبادی همچنین یادآور شد ترجمه دیگری هم از این کتاب توسط «یداله موقن» با عنوان «اسطوره دولت» در بازار نشر موجود است.

سعید رضا دوست از دیگر حاضران در عصر کتاب نیز به  معرفی کتاب «افسانه اسطوره» تالیف نجف دریابندری پرداخت و آن را مکمل مقدمه ای دانست که این مترجم بر افسانه دولت نوشته است. سمیرا قادری نیز با اشاره به بخشی از صحبت های سخنران این جلسه درباره «نظریه تکامل  انواع» داروین و این جمله که «طبیعت جهش ندارد»، متذکر شد به نظر ایشان این جمله بر خلاف نظریه داروین است که آقای اسحاقی ایشان را به متن کتاب ارجاع داد و آن را عین نظرات نویسنده دانست.

منبع: کلبه کتاب کلیدر

لینک های مرتبط:  نشست های عصر کتاب/  دومین نشست عصر کتاب: قیصر امین پور/نشست سوم: جهان هولوگرافیکنشست شاملو/ سفر به یونان/ برنامه های پاییزه/ تا سایه سار سیمرغ/ شکسته بسته ترین جمله جهان/بازانديشي عطار و واكاوي مقدمه هاي او"خدا و آخرت تنها هدف بعث انبیا" اثر مهدی بازرگان/ 

نیکاراگوئه/ درباره خط مشی عمومی سیاسی – نظامی مبارزه جبهه ی ساندینیستا برای رهایی ملی در خدمت پیروزی

استقلال و آزادی خلق چیزی نیست که با بحث و مذاکره بدست آید بلکه باید از آن با دست مسلح دفاع کرد.   (آگوستو سزار ساندینو)


نیکاراگوئه
درباره خط مشی عمومی سیاسی – نظامی مبارزه جبهه ی ساندینیستا برای رهایی ملی در خدمت پیروزی انقلاب توده ای ساندینیستا
شاهرضا روبروی دانشگاه- خیابان فخر رازی- شماره 58- 50 ریال


این کتاب از همون دسته کتاب هایی است که در حال کپک زدن است و بالاخره پس از 30 سال که در صف مطالعه ی من قرار داشت، نوبتش به سر رسید و خواندمش...

ادامه نوشته

عاشورا و کاتارسیس معترضین

 


چند نکته در باب بحران عاشورای حسینی 1388

 

1. سنت تبکیت و عزاداری عاشورا در کتب احادیث:

 

شهادت امام سوم شیعیان در فرهنگ تشییع سنتی را پایه گذاری کرده است که پس از قرن ها هنوز در کشور ما به عنوان بزرگترین پایگاه اهل تشییع، این سنت از رواج فراگیری برخوردار است. شیعیان بنا بر پایه ای از احادیث مستند که از پیامبر و سایر ائمه نقل گردیده است، بر این سنت سوگواری معتقد هستند و بر آن ابرام می ورزند. برخی از این شواهد را از جزوء آموزشی "مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر" در پاسخ به شبهه ی "آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام‌ بدعت است؟" را در ذیل می آورم:

ادامه نوشته

جورج سوروس به عنوان پدر انقلاب‌های رنگی شناخته می‌شود./7

 نویسنده نامعلوم

جورج سوروس به عنوان پدر انقلاب‌های رنگی شناخته می‌شود. 

آنچه با عنوان «انقلاب مخملی» شهرت یافت اولین بار در دوره ۶ هفته‌ای ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ در چکسلواکی آغاز شود و با وقوع تحولات مشابهی به شکل زنجیره‌ای در صربستان (دو مرحله ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین (۲۰۰۴) و قرقیزستان (۲۰۰۵) ادامه یافت.

انقلابهایی که در گرجستان به نام رز سرخ، اوکراین با نام انقلاب نارنجی، قرقیزستان رز زرد معروف شد. حتی برخی رد پای سوروس در آنچه به انقلاب سرو در لبنان نیز مشهور شد را نیز به نام او می‌دانند.

نام «جورج سوروس» بار دیگر و این‌بار در چهارمین جلسه دادگاه اتهام وقایع پس از انتخابات برده شد. چهره‌ای که سعید حجاریان در اعترافاتش گفت که «قرار بود از تجربه بنیاد سوروس در جهت انقلاب رنگی استفاده کنیم» و کیان تاجبخش که در جلسه روز سه‌شنبه دادگاه از او به عنوان مشاور سابق بنیاد سوروس نام برده شد با بیان اینکه بنیاد سوروس با همکاری برخی مسئولان وقت-در دوره اصلاحات- آشکارا شروع به فعالیت در ایران کرد گفت که حتی «ملاقات مستقیم خاتمی همراه با ظریف با سوروس در نیویورک در سال ‪ ۸۵نشان از یک ارتباط مستمر دارد.» [ تاجبخش پیشتر در سال 86 در اعترافی نمایشی در صدا و سیما به نقشش در انقلاب مخملی اعتراف کرد اما از خاتمی نامی نبرد ولی در این آخرین شوی تلویزیونیش خاتمی را هم وارد گود انقلاب مخملی کرد که جای بسی سوال و تعجب دارد.] این تاکید از من است و در متن اصلی مقاله نیست.

 

ادامه نوشته

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/6/بررسی وجوه انقلاب

حقانیت انقلاب همیشه یکی از مباحث پرشور دوران‌های "بحران" بوده است. انقلاب در یک کلام برابر با تغییر است و فرجام این تغییر همیشه در میان انقلابی‌گران مورد بحث بوده است:

- تغییر از نظر ساختاری: هدف متلاشی نمودن کل ساختار یک حکومت است، به عنوان نمونه از گونه‌ی استبدادی به گونه‌ی دموکراسی و یا بالعکس. ...

ادامه نوشته

تحليلي بر علل و زمينه‌هاي شكل‌گيري انقلاب‌هاي مخملي اصلاحات رنگين /5

اين پديده، تحليلگر سياسي را ناچار مي‌سازد براي ارائه تحليل خود اين ملاحظه را داشته باشد که به نوعي«تحليل قالب» را اثبات کند. او مجبور است يا با خودسانسوري تحليل خود را به‌گونه‌اي ارائه کند که با «تحليل قالب» در تعارض قرار نگيرد ‌يا در نهايت در لفافه بنويسد که دچار دردسر نشود البته اين نوع نوشتن ديگر تحليل نيست وهمان کلي گويي است که نه تنها گر‌ه‌اي نمي‌گشايد بلکه در مواردي گره را کورتر مي‌سازد.

ادامه نوشته

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/4/بحران اقتصادی شوروی سابق

در این گفتار بررسی کوتاهی از عوامل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خواهم داشت و پس از آن تحرکات کشورهای تازه استقلال یافته پس از اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی را مورد کنکاش قرار خواهم داد. اتحاد جماهیر شوروی سابق الگوی مناسبی برای بررسی انقلاب‌های رنگی یا نرم (مخملین) می‌باشد. هرچند که روسیه‌ی تزاری پس از انقلاب مشروطیت در ایران، سرنگون شد ...
ادامه نوشته

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/4/گرانیگاه انقلاب

نبردی به نرمی آب

 

انقلاب‌های تاریخ بشر هرچند سراسر خونریزی و آتش و دود بوده است اما نمونه‌هایی اندک در آن می‌توان یافت که فرآیند تغییر سیاسی و فرهنگی را به نرمی، تداوم و روندگی آب پشت سر گذرانده است. آن‌چه امروزه از آن با عنوان انقلاب‌های رنگی Color revoutions یاد می‌کنند در حافظه‌ی تاریخی بشر نمونه‌های نه از حیث شباهت اما با ماهیتی یکسان دارند. جین شارپ به این موضوع اشاره می‌کند که انقلاب‌های غیرخشونت‌آمیز در تاریخ نمونه‌های دارد و پدیده‌ای نادر نیست:

 

 

ادامه نوشته

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/3/دو اصل مبنایی انقلاب

از دیدگاهی مبناگرایانه و ذات‌گرایانه برای هر انقلابی می‌توان دو اصل بنیادین را در نظر گرفت که برپایه آن این چنین جنبشی شکل می‌پذیرد. اصل اول تفاوت است. بنا به گونه‌گونگی و تفاوت‌های فردی میان انسان‌ها باید بالتبع این اصل را پذیرفت که تمام انسان‌ها یک شکل و یک مرام به خصوص ندارند. به قول جان استوارت میل، در یک گله گوسفند هم، همه گوسفندان یک شکل نیستند، که بنا باشد که انسان‌ها هم یک شکل بیاندیشند یا دست به یک کنش زنند. اصل بنیادین دومی که تمامی انقلاب‌ها بر آن استوار است، اصل تغییر می‌باشد. بالاخره تمامی نفوسی که به تفاوت میان دیدگاه‌ها و وضعیت خود با دیگرانی که تحت قیومیت آن‌ها هستند، می‌اندیشند، روزی سر می‌رسد که برای بهبود وضعیت خود و در راستای بهزیستی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، دست به کنشی تغییرگرایانه زنند.

پایه تئوریک من در گفتارهای که آمد بر آشکارگی همین دو اصل برای انقلاب، بنا گشته است.

ادامه دارد

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/2/از دیدگاه پسافرویدی لکان به انقلاب

 دیدگاه روانکاوانه‌ی پسافرویدی در تحلیل مسایل اجتماعی و فرهنگی از منظر ژاک لکان نیز در مورد مسایل مرتبط با سیاست نیز بسیار قابل توجه می‌باشد. ژاک لکان (1901- 1981) روانشناس فرانسویلکان معتقد است که، انسانها تا زمانى كه در دوران شيرخوارگى هستند، هرچه را مى‌طلبند بى هيچ قيدى دريافت مى كنند و نيازى به تمنا و آرزوى آن ندارند؛ زيرا تمام خواسته‌هاى آنها در آن بعد خاص ارضاء مى‌شوند و با اشباع كامل مواجه هستند. در اين مرحله (كه مرحله مهمى در ارتباط با شخصيت انسان است) كودك سخن نمى‌گويد و اصولاً كلام وجود ندارد؛ زيرا همان‌طور كه ذکر شد، کودک به محض نیاز، توسط مادر به عامل ارضاگر می‌رسد. كودك در اين شرايط هنوز جدايى از ديگرى و غير (Other) را تجربه نكرده و هيچ تمايزى بين خود و ابژه ارضاء كننده نمى‌بيند. اين شرايط، چيزى است كه لكان از آن با عنوان "امر واقعى" ياد مى‌كند. امر واقعى، موقعيتى روانى است كه واجد وحدتى اصيل و آغازين در كودك است. از اين رو هيچ گونه غياب و فقدان يا كاستى‌اى در آن وجود ندارد؛ اما رفته رفته وضع تغيير مى كند. به عبارت ديگر انسانها، به  اصطلاح در ...

ادامه نوشته

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش/1/خیر برین یک دولت

مرادم در این گفتارها این است که بدون جانبداری به بررسی مسایل و حواشی انقلاب های نرم یا رنگی بپردازم و آن را از منظری تئوریک و پراتیک کنکاش کنم. این گفتارها به صورت کوتاه و مسلسل وار نوشته خواهد آمد.


 

انقلاب رنگی یا سبزینه یک جنبش

 

هر [دولت] شهری همچنانکه می‌دانیم، نوعی اجتماع است و هر اجتماعی به قصد خیر برپا می‌گردد؛ زیرا آدمی همواره می‌کوشد تا کاری را انجام دهد که خود نیکو می‌پندارد. اما اگر همه جوامع به پاره‌ای از خیر نظر دارند، آن جامعه‌ای که بالاتر از همه جوامع دیگر است، خیر برین را می‌جوید و این [گونه] جامعه است که شهر یا اجتماع سیاسی نام دارد. (ارسطو؛ کتاب سیاست؛ 1252، الف) [i]

 

ادامه نوشته