سال‌شمار زندگی نیچه

قدم زدن در تنهایی 

مجید نصرآبادی

 

«از آن روی باید نیچه را شناخت، که نشناختن وی خطرناک است»

 

·          1844 میلادی: فردریش ویلهلم نیچه در 15 اکتبر، در کشیش‌نشین بخش روکن کشور پروس به‌دنیا آمد؛ پدرش کارل لودویک نیچه (پیشوای روحانی روستا) و مادرش فرانزیسکا نیچه (دختر پیشوای روحانی روستای مجاور؛ پوبلس) است. نیچه که در آینده می‌بایست به عنوان یک دشمن مصمم مسیحیت شناخته شود، سال‌های اولیه عمر خود را در خانواده‌ای مسیحی و روحانی گذرانید. این دجال مسیحیت بر سر سفره‌ای بزرگ شد، که هر صبح و شام، مسیح را ستایش می‌کرد.

·          1849: «پدرم در سی و شش سالگی درگذشت: او شکننده، دوست‌داشتنی و ناخوش بود، مانند موجودی که مقدر شده تنها دیدار کوتاهی از این دنیا داشته باشد... در همان سالی که زندگی او رو به زوال گذاشت، زندگی من دچار کاستی گردید». (آنک انسان، ص: 52)

·          1850: خانواده‌اش کشیش‌نشین را ترک کرد و به نورمبرگ رفت. در شهر نورمبرگ موسیقی نقشی واقعی در زندگانی نیچه بازی می‌کرد. روح او تنها در وسعت موسیقی آرامش می‌یافت. «آیا هرگز کسی این‌چنین تشنه‌ی موسیقی بوده است؟ زندگی بدون موسیقی، فقط یک خطاست». (نبرد با اهریمن، ص: 38)

·          1858: در مدرسه‌ی معروف شولپفورتا که پنج مایل از نورمبرگ فاصله داشت، پذیرفته می‌شود. کتاب‌های نویسندگانی چون شیلر، هولدرلین و بایرون را می‌خواند. در ریاضیات ضعیف بود، اما در زبان‌های یونانی، آلمانی و لاتین و همچنین در فهم کتاب مقدس چهره‌ی تابناکی بود و علاقه‌ی وی به فرهنگ یونانی از دوران مدرسه به‌وجود آمد. «یونانیان به‌طور قطع هرگز بیش از اندازه ارزشگذاری نشده‌اند»؛ آثار ادبی خود را (حدود 50 قطعه شعر) بررسی می‌کند.نیچه

·          1860: با دوستان نورمبرگی خود یک انجمن ادبی به نام گرمانیا تاسیس می‌کند.

·          1861: به اتفاق پاول دوسن به شهر بن عزیمت می‌کند و دانشجوی الهیات و واژه‌شناسی می‌شود؛ در این زمان هنوز تا حدودی به مسیحیت پای‌بند بود؛ وقتی که دوسن پیشنهاد کرد که نماز و دعا هیچ‌گونه ارزشی ندارد، نیچه گفت: «این یکی از حماقت‌های فوئرباخ است... اگر بخواهید مسیح را قربانی کنید باید خدا را هم قربانی کنید». (نیچه، فیلسوف فرهنگ، ص: 24)

·          1865: به خاطر از دست رفتن ایمانش، تحصیل در رشته الهیات را رها می‌کند و بن را به قصد لایپزیک ترک می‌کند و با خواندن «جهان به مثابه خواست و تصور» اثر شوپنهاور به دوستانش اعلام می‌کند که یک شوپنهاوری شده است و از این که نتوانسته است این فیلسوف را ملاقات کند، افسوس می‌خورد. به گفته‌ی پاول دوسن، نیچه از کلن دیدار کرده و برخلاف میل‌اش به یک روسپی‌خانه برده شده، اما بی‌درنگ محل را ترک کرده است، اما از آن روی که نیچه بعدها به سفلیس مبتلا می‌شود و در نهایت به علت همین بیماری از پا درآمد، احتمالاً وی بی‌درنگ آنجا را ترک نکرده است و شاید بعدها، دوباره به آنجا رفته است.

·          1866: اثر نیچه درباره "تئوگنیدا" جهت موزه راینی و بررسی منابع "دیوژن لائروسی"، استادش ـ ریچل ـ را متقاعد ساخت که نیچه بهترین دانشجویی است که تا به حال پرورش داده است. «سه چیز مایه‌ی تسلای خاطر من است: شوپنهاور من، موسیقی شومان و سرانجام قدم زدن در تنهایی».

·          1867: به خدمت در نظام فراخوانده می‌شود اما با سقوط از اسب و بستری شدن، دوباره به لایپزیک جهت تحصیل مراجعه می‌کند.

·          1868: پس از اجرای پرلودهای "تریستان و خوانندگان استاد" اثر ریچارد واگنر، مجذوب وی می‌شود.

·          1869: در 24 سالگی به استادی کرسی واژه‌شناسی کلاسیک دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منسوب می‌شود؛ و تدریس‌اش را با 8 دانشجو آغاز می‌کند. واگنر برای نیچه به عنوان اسطوره‌ای لایق مورد ستایش قرار می‌گیرد: «واگنر تمام آرزوهای ما را درک می‌کند، روحی غنی و بزرگ شخصیتی است؛ مردی افسونگر، که لایق همه نوع دوست داشتن است».

·          1871: رنج بردن منظم از دوره های مکرر فرسودگی آغاز می‌شود و از پس، هرگز به طور کامل تندرست نمی‌ماند.

·          1872: انتشار زایش تراژدی: «آری گفتن به زندگی حتی در برابر غریب‌ترین و سخت‌ترین مشکلاتش؛ خواست زندگی که از بی‌کرانگی خویش شاد است، حتی هنگامی که والاترین نمونه‌هایش را فدا می‌کند، این است آن‌چه من امر دیونوسوسی نامیده‌ام، این است مراد من از پلی که ما را به روان‌شناسی شاعر تراژیک می‌رساند؛ نه به قصد رها شدن از خوف و ترحم، نه به قصد تزکیه و پالایش نفس خود از احساسی خطرناک به یاری تخلیه غضبناک آن ـ یعنی همان تصور نادرست ارسطو از تراژدی ـ بلکه به قصد آن که ما خود همان سرور جاودان شدن باشد در ورای هرگونه خوف و ترحم ـ آن سروری که حتی نشاط ویرانگری را نیز دربردارد». (تراژدی، ص: 89)

·          1873: کتاب "تاملات نابه‌هنگامІ" را درباره دیوید اشترواس به عنوان نویسنده و اعتراف‌گری که نمونه‌ای از ضد ذوق در فرهنگ آلمانی‌ها بود، را منتشر کرد. عقیده نیچه بر این بود که ذهن عامه مردم پیروزی بر فرانسه را نه فقط به تفوق نظامی آلمان بلکه بر تفوق فرهنگی آلمان نیز نسبت داده‌اند و این خطایی زیانبار و سرزنش کردنی است که پیروزی ما را به شکستی فاحش تهدید می‌کند... من روی زخم ملتی پیروز انگشت گذاشته بودم، بر این که پیروزی‌اش یک واقعه‌ی فرهنگی نبود، بلکه شاید، شاید چیزی کاملاً متفاوت بوده است... ». (آنک انسان، ص: 130)

·          1874: "تاملات نابه‌هنگام ІІ": درباره سود و زیان تاریخ. نیچه در این مقاله مخالفت خود را پرستش علم یا شناخت تاریخی اعلام می‌دارد: « ما باید به تاریخ همان اندازه خدمت کنیم که تاریخ به زندگانی ما خدمت می‌کند». (نیچه، فیلسوف فرهنگ، ص: 34) "تاملات نابه‌هنگام ІІІ": شوپنهاور در مقام آموزشگر: این فیلسوف بزرگ شرّانگار در مقایسه با فیلسوفان پیر و فرتوت دانشگاه‌ها به عنوان فیلسوفی تمام عیار تلقی می‌شود.

·          1876: به علت تدوام ناخوشی به او از طرف دانشگاه بازل مرخصی طولانی داده می‌شود. در ژنو به ماتیلده ترامپراخ تقاضای ازدواج می‌دهد، اما از طرف او تقاضایش رد می‌شود. "تاملات نابه‌هنگام VІ": ریچارد واگنر در بایروت. این کتاب در این سال به چاپ می‌رسد که درواقع مدیحه‌ای از واگنر است که در آن از هنر واگنر به عنوان باززایی هنر یونان عرضه شده است و چنین تمجیدیه‌ای در بخش‌های آخر زایش تراژدی نیز تکرار شده بود. «نیچه کوشش می‌نماید که معمای اصلی هنر واگنر یعنی معمای یک تخیل اسطوره‌ساز را که با دقت منحصر به فرد در عصر نثر آلمانی شناخته شده است، را بگشاید». (واگنر در بایروت، ص: 26)

·          1878: "انسانی، تماماً انسانی" به چاپ می‌رسد. «انسانی، تماماً انسانی یادواره‌ی یک بحران است... کم و بیش هر جمله‌ی آن بیان یک پیروزی است؛ با این کتاب خود را از آن چیزی در سرشتم رها ساختم که به من تعلق نداشت. ایده‌آلیسم به من تعلق ندارد: عنوان می‌گوید: جایی که تو چیزهای آرمانی می‌بینی، من چیزهای انسانی، افسوس تماماً انسانی می‌بینم!». (آنک انسان، ص: 137)

·          1881: "سپیده‌دمان" به چاپ می‌رسد: «با این کتاب لشکرکشی من علیه اخلاق آغاز می‌شود ـ بی‌آنکه کمترین بوی باروتی از آن برخیزد ـ رایحه‌ای خوشتر و یکسر متفاوت را از آن می‌شنویم، اگر که اندکی تیز شامه باشیم... به محض بدرود با این کتاب، نسبت به هرآنچه تا کنون تحت لوای اخلاق پاس داشته‌ایم و حتی بر آن نماز می‌برده‌ایم، محتاط و بدگمان می‌شویم... » (سپیده‌دمان، ص: 21)

·          1882: با "لو سالومه" آشنا می‌شود و به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد، که این درخواست از طرف او رد می‌شود. "حکمت شادان" نیز در این سال چاپ می‌گردد: «عملاً در هر جمله‌ی این کتاب، ژرفنا و وفور، دست در دست هم پیش می‌روند. شعری است برای اعجاب‌انگیزترین ژانویه‌ای که در زندگی تجربه کردم، ابراز قدردانی می‌کند ـ کل کتاب یک ره‌آورد است ـ روشن می‌کند که از چه ژرفنایی، دانش در اینجا طربناک شده است». (آنک انسان، ص: 153)نیچه و پل ره و بانو لوسالومه

·          5 – 1883: بخش‌های چهارگانه‌ی "چنین گفت زرتشت" چاپ و منتشر می‌شود؛ نخستین بخش کتاب زرتشت در مدت ده روز نوشته شد و قسمت دوم کتاب در سویس نوشته می‌شود؛ نیچه فقط توانست 40 نسخه از بخش چهارم زرتشت را به هزینه شخص خود چاپ کند و فقط 7 نفر را یافت که توانست نسخه‌هایش را برایشان بفرستد و این نشانه‌ای از نهایت تنهایی نیچه بود. «من با این کتاب بزرگترین هدیه‌ای را که تا کنون به بشر اهدا شده، به او بخشیدم... کتاب راستین هوای بلندی‌ها، حقیقت تمام که انسان خیلی پایین‌تر از آن قرار دارد». (آنک انسان، ص: 46) نیچه در بخشی دیگر از کتاب "آنک انسان" که به مثابه‌ی خودزندگینامه نوشتی است، می‌نویسد: «کل زرتشت را شاید بتوان قطعه‌ای موسیقی پنداشت؛ بی‌تردید تولد دوباره هنر شنیدن، پیش شرط آن بود». (آنک انسان، ص: 156)

·          1886: "فراسوی نیک و بد" نوشته و منتشر می‌شود: «پیش درآمدی برای فلسفه‌ی آینده... این کتاب از نظر مبانی، نقد مدرنیّت است: علوم نوین، هنرهای نوین، حتی سیاست‌های نوین را از قلم نمی‌اندازد، همراه با علائم راهنما برای نوع برابرنهاده‌ای که تا حدامکان کمتر نوین است، گونه‌ای نجیب و مثبت» است. (آنک انسان، ص: 178)

·          1887: در مدت 15 روز "تبارشناسی اخلاق" نوشته شد و سپس منتشر شد، که شامل سه مقاله است: «حقیقت مقاله‌ی اول، روان‌شناسی مسیحیت است... مقاله‌ی دوم روان‌شناسی وجدان را ارایه می‌دهد... و سومین مقاله پاسخی است به پرسش از قدرت عظیم آرمان ریاضت‌کشی، آرمان کشیشانه سرچشمه می‌گیرد، هرچند آرمانی به تمام معنا آسیب بخش است» (آنک انسان، ص: 182)

·          1888: "قضیه واگنر" نوشته و منشر می‌شود؛ "غروب بتان" نوشته و برای چاپ آماده می‌شود؛ "دجال و آنک انسان" نوشته می‌شود؛ "نیچه در برابر واگنر" و "دیترامب‌های دیونوسوس" گردآوری می‌شود. نیچه درباره "غروب بتان" می‌نویسد: «... این نوشتار کوچک، اعلام جنگی است بزرگ: و در باب به صدا درآمدن بت‌ها، آنچه این بار به صدا در می‌آید نه بت‌های زمانه که بت‌های جاودانه‌اند... و این‌جا پتک را چنان با ایشان آشنا می‌کنم که گویی مضراب را ـ با بت‌هایی که کهن‌تر و ایمان آورده‌تر و آماسیده‌تر از آن‌ها بتی نیست... » (غروب بت‌ها، ص: 17)

·          1889:‌ نامه‌های کوتاهی به دوستان و آشنایان می‌فرستد و ورود خودش را در مقام "دیونوسوس" یا "مصلوب" اعلام می‌کند. "غروب بتان" و "نیچه در برابر واگنر" به طور خصوصی منتشر می‌شود. سوم ژانویه در میدان شهر تورنتو ناگهان بازوان را دور گردن اسب پیری که به گاری بسته شده است حلقه می‌کند و غوغایی به راه می‌اندازد، تا این که سرانجام او را به منزل می‌برند.سنگ مزار نیچه

·          1900: ده سال آخر عمرش را همچون جنازه‌ای متحرک سپری می‌کند که فقط مراقبت‌های مادر و خواهرش باعث طولانی‌تر شدن این زمان تا مرگش می‌شود و بالاخره در 25 اوت در اثر بیماری ذات‌الریه در شهر روکن، نیچه از شرّ زندگی خلاص می‌شود و در وصیتنامه‌ای به خواهرش این گونه می‌نویسد: «به من قول بده که پس از مرگم، فقط دوستانم بر جنازه‌ی من حاضر شوند و مردم فضول و کنجکاو دیگر آن‌جا نباشند. مواظب باش که کشیش یا کس دیگر برکنار گور من سخنان بیهوده و دروغ نگوید، زیرا در آن هنگام من توانایی دفاع از خویشتن را ندارم. بگذار تا چون بت‌پرستی خالص به گور روم». (نیچه و کتاب چنین گفت زرتشت، ص: 5)

 

منابع:

 

1.       استرن، ج. پ؛ نیچه؛ مترجم: عزت اله فولادوند؛ طرح نو: 1376.

2.       رضی، هاشم؛ نیچه و کتاب چنین گفت زرتشت؛ سازمان انتشارات فروهر: 1359.

3.       رکنی، میترا؛ نیچه و تراژدی (کتاب تراژدی)؛ سروش: 1377.

4.       سوایک، اشتفن؛ نبرد با اهریمن؛ مترجم: خسرو رضایی؛ فکر روز: 1371.

5.       کاپلستون، فردریک؛ فردریک نیچه: فیلسوف فرهنگ؛ مترجمین: علی اضغر حلبی و علیرضا بهبهانی؛ بهبهانی: 1371.

6.       نیچه، فریدریش؛ آنک انسان؛ رویا منجم؛ فکرروز: 1375.

7.       نیچه، فریدریش؛ سپیده‌دمان؛ علی عبدالهی؛ جامی: 1380.

8.       نیچه، فریدریش؛ غروب بت‌ها؛ داریوش آشوری؛ آگه: 1381.

9.       نیچه، فریدریش؛ واگنر در بایروت و نیچه علیه واگنر؛ ابوتراب سهراب و عباس کاشف؛ آگه: 1379.