معرفی کتاب «هفتاد کشیش یخی»


معرفی کتاب «هفتاد کشیش یخی»
مجید نصرآبادی
قدر و غنای ادبیات هر کشوری در ید ادیبان توانمندی است که می‌دانند مردمان سرزمین‌شان تا چه حد ادبیات را بر صدر می‌نشانند و خرد ادبی ناخودآگاه جمعی تا چه میزان در کشف سَره از ناسَره توانمندست.
بهترین دستاورد برای هر نویسنده‌ای این است که اثرش خریده و خوانده شود. نویسنده به این امید می‌نویسد که اثرش را به کرّات بخوانند. شاعری که اثری را به چاپ می‌رساند، انتظار دارد که اشعارش خوانده شود تا در حافظۀ مردم جای گیرد، به نحوی که مخاطبین، اشعارش را از بَر بخوانند.
امروزه مرسوم است که ادیبان، دستاوردهای ادبی خویش را در محافل ادبی بخوانند یا در نشریات به چاپ رسانند یا در قالب کتاب آن را به مخاطبین عرضه نمایند. شکلی متاخرتر از نشر آثار ادبی، بازپخش آن در شبکه های مجازی می‌باشد که طرفداران بسیاری در میان نسل جوان دارد و دیگر اشکال قدیمی در حال رفتن به محاق می‌باشند. خواندن کتاب و نشریات ادبی با افت شدیدی مواجه شده است و حتی محافل ادبی نیز به مدد دسترسی آسان به شبکه‌های مجازی در حال کمرنگ شدن هستند. زمانی نشست‌های ادبی پر رونق بود و ادیبان و مخاطبین ادبی، هفته‌ای را به امید دیدار مجدد در یک محفل ادبی به انتظار می‌نشستند تا دیداری تازه شود؛ اما امروزه شبکه‌های مجازی این انتظار را به کسری از ثانیه تبدیل کرده‌اند.
حال اگر به بیست سال پیش برویم و روزگاری را در نظر آوریم که ادیبان آثارشان را در نشست‌های ادبی می‌خوانند تا شنیده شود و به خاطر سپرده شود، راه دوری نرفته‌ایم. برای شاعر، خواندن شعری در محفلی یا شب شعری، امتیازی به شمار می‌آمد تا خِرد ادبیش را به مخاطبین عرضه نماید. شاعران حظ می‌برند از این که اثرشان در خاطره جمعی زیست‌بومشان به یادگار بماند تا آیندگان آن را به کرّات بازنشر دهند و در راستای فرهنگ سازی نقشی فعال داشته باشند. حتی بزرگان ادبیات معاصر نیز برای دست یابی به چنین وضعیتی، گریزی جز نشر آثارشان در قالب کتاب یا نشریه نداشتند.
اثر ادبی و خاصّه شعر که لطیف‌ترین آنهاست، برای نفوذ در لایه‌های مختلف اجتماعی، چاره‌ای جز خوانش و بازنشر آن ندارد. هر شاعر به خود می‌بالد از این که می‌بیند، اثرش در لایه‌های مختلف اجتماعی و در رسانه‌های متفاوت به تکثیر می‌رسد.
کتاب «هفتاد کشیش یخی» اثر زنده یاد «علی نجفی» در گرماگرم تابستان امسال به همت «احسان گرایلی» گردآوری شد و به بازار نشر آمد. این کتاب توسط انتشارات روزنه و در 151 صفحه به چاپ رسید. علی نجفی از آن دسته شاعران «سپیدسُرای» نیشابوری است که آثار خویش را در زمان حیاتش به چاپ نرساند و امروز برای نخستین بار شاهد چاپ نخستین مجموعۀ اشعار این شاعر توانمند به همت دوستانش می باشیم.
علی نجفی در زمان حیاتش علاقۀ چندانی به نشر اشعارش نشان نمی‌داد و برخلاف مرسوم در «شب شعر»های رایج، شعری را نمی‌خواند و کمتر در انجمن‌های ادبی شرکت می‌جست و یا شعری می‌خواند. بیشتر کسانی که با او حشرونشر داشتند، اشعارش را در محافل خصوصی می‌شنیدند و «متافیزیک حضور» را بر «غیاب حضور» ارجح می‌دانستند.
سال ها بود که علی نجفی شعرش را به صورت رودررو به مخاطبانش عرضه می‌داشت؛ هرچند به تشویق دوستانش، چندبار اشعارش را جهت چاپ مرتب نمود اما رغبتی به پیگیری این امر نداشت. حالا که نُه سال از درگذشت علی نجفی می‌گذرد، برای نخستین بار بخشی از اشعارش به همت احسان گرایلی به زیور طبع آراسته شده است و بر پیشخوان کتابفروشی‌ها نشسته است. این اثر شامل دو بخش می باشد: بخش نخست مجموعه اشعار کوتاهی است با عنوان «هفتاد کشیش یخی» و بخش دوم یک شعر بلند با عنوان «عمویم به عشق آباد رفته بود».
در بخش نخست تعداد هفتادودو شعر از اشعار نجفی آورده شده است که تمامی اشعار وی نمی‌باشد اما بخشی از بهترین اشعار نجفی است که می توان در این مجموعه رهگیری کرد. بخش دوم نیز با عنوان شعری بلند در این مجموعه آمده است که باید آن را به صورتی کامل خواند تا بتوان ادراکی کامل از روایت به دست آورد که در چاپ این اثر تقطیق های بسیاری بر این شعر اعمال شده است. البته تا آنجا که من حضور ذهن دارم این نوشته که در اینجا با عنوان «شعر بلند» آمده است بخشی از طرح داستانی بود که نویسنده در روزهای پایانی عمرش آن را در قالب داستانی بلند می‌نوشت و بخش‌هایی از آن را در وبلاگ «تنگۀ مارو» با عنوان «رسالۀ سلسلیک» انتشار داده بود اما خوانش آن در قالب یک شعر بلند نیز خواندنی است.
علی نجفی از آن دسته شاعرانی است که اشعارش از میان لایه‌های مختلف اجتماعی عبور کرد تا این که امروز به صورت کتاب چاپ شده است. او تلاشی برای چاپ آثارش نداشت و تنها وجد و شوری که در مخاطبانش می آفرید باعث این شد که امروز دفتری از اشعار او را پیش چشم داشته باشیم و از خوانشش لذت ببریم. افتخار بزرگی است برای شاعری که زمان حیاتش سعیی بلیغ در انتشار اشعارش نداشته باشد اما مخاطبانش همت کنند تا این اشعار به دست دوستداران شعر و ادب برسد.
احسان گرایلی گردآورندۀ این اثر تا آنجا که دسترسی به آثار علی نجفی داشته است، اشعار او را تنظیم نموده است اما هنوز هم اشعار دیگری از علی نجفی موجود است که به این مجموعه راه نیافته است و حتی خوانش برخی از اشعار با صدای خود شاعر با متن هماهنگ نیست. اما به هر تقدیر این اثر که سالهاست منتظرش بودیم، پیش روی ماست و به عنوان سنگ بنایی در تهیه و تنظیم آثار علی نجفی می‌تواند مورد استناد واقع شود. هنوز می‌توان بر این مجموعه، اشعاری را افزود و خوانش‌های صحیح‌تری را در نظر گرفت. همین که اشعار علی نجفی از مُحاق درآمده بیانگر همت دوستان بسیاری بوده است که تا امروز دست از تلاش نکشیدند و هنوز امیدوارند که بتوان در ویرایش‌های بعدی به شکلی نهایی‌تر از اشعار دست یابند.
در انتهاء شعری از علی نجفی که نام عنوان کتاب را بر خود گرفته است برای مخاطبین شعر امروز می‌آورم:
گناهکاری روسیاهم
باید به قطب بروم
هفتاد کشیش یخی بتراشم
و آن قدر اعتراف کنم
تا از خجالت آب شوند.

 

قهوه ی فلسفی

قهوه ی فلسفی
مجید نصرآبادی
یکم- به کافه‌ای رفته‌اید و سفارش یک فنجان قهوه مورد علاقه‌تان را داده‌اید. قهوه آماده می شود و مشغول به نوشیدن آن می شوید؛ لذت بخش است و خستگی یک روز کاری را از تن‌تان می زداید یا تا پاسی از شب بیدارتان نگه می‌دارد. البته مبلغی درخور توجه را نیز بابت یک فنجان کوچک قهوه می‌پردازید. آیا لزومی دارد که به این مسئله فکر کنید: «چه سهمی از این پول شما بدست کارگرانی می‌رسد که در مزارع قهوه کار می‌کنند؟» یا «عدالت در توزیع منصفانۀ سود حاصل از فروش قهوه جهت دستمزد کارگران مزارع قهوه رعایت می‌شود؟» یا «آیا از نظر اخلاقی ما شریک جرم در بی‌عدالتی منتج از تقسیم ناعادلانۀ سهم کارگران مزارع قهوه هستیم؟»
بسیاری از کارگران مزارع قهوه در سرزمین آفریقا، زنانی هستند که گاه برای فرار از تن‌فروشی، تن به ذلت کار با دستمزدهای بسیار پایین می‌دهند. بسیاری دیگر از کارگران در مناطق مختلف جهان برای صنایعی کار می‌کنند که عواید حاصل از فروش آن محصول، جایی در دستمزد منصفانۀ کارگران ندارد.
کارگران بسیاری از مزارع کشت قهوه، پسربچه‌ها و دختربچه‌هایی‌ هستند که تقریباً همگی زیر ۱۵ سال سن دارند. ساعت‌ها در مزارع قهوه جان می‌کنند و گونی‌ها و سبدهایی را حمل می‌کنند که گاه تا ۵۰ کیلو وزن دارد. به گزارش «سازمان جهانی کار» ۲۵۰ میلیون کودک در مزارع کشت قهوه کار می‌کنند. نیمی از این کودکان به شکل تمام‌وقت کار می‌کنند و به مدرسه نمی‌روند.
تنها در کشور کنیا که یکی از تولیدکنندگان اصلی دانه‌ی قهوه در جهان است، ۳۰ درصد از کارگران مزارع قهوه، کودکان هستند. بسیاری از این کودکان به‌ویژه در مزارعی که قهوه را «اورگانیک» تولید نمی‌کنند، مدام در معرض تنفس انواع مواد شیمیایی قرار دارند که برای کشتن حشرات و سم‌پاشی در مزارع استفاده می‌شود و به انواع بیماری‌های تنفسی و گوارشی و قلبی مبتلا می‌شوند.
اما برخلاف تصور رایج، صاحبان مزارع قهوه نیستند که بیشترین سودآوری را دارند. سهم آن‌ها از کل درآمد قهوه‌ای که تولید و به توزیع‌کنندگان می‌فروشند، تنها بین ۷ تا ۱۰٪ کل درآمد صنعت قهوه است و خود آن‌ها نیز در سطح دیگری، تبعیض می‌بینند و حق‌شان پایمال می‌شود. بنابراین چرخه‌ی تبعیض را ادامه می‌دهند، زورشان به خریداران و پخش‌کنندگان قهوه نمی‌رسد؛ پس از دستمزد و حقوق بدیهی کارگر می‌زنند و شرایط نابسامان کارگر را بدتر می‌کنند.
قاعده‌ای در میان است که هرچه تعداد نشان‌ها و برچسب‌های پشت یک پاکت قهوه بیشتر باشد، قهوه احتمالاً «مرغوب‌تر» و بی‌‌شک گران‌قیمت‌تر است. بعد از نشان «اورگانیک»، معروف‌ترین این برچسب‌ها «تجارت عادلانه» (Fair Trade) است. نشانی که قرار است خیال کافه‌دار و فروشنده و مشتری و من و شما را راحت کند که حق‌ و حقوق کارگران و صاحبان مزارع تولید قهوه در کشورهای آفریقایی، آسیایی یا آمریکای لاتین و جنوبی زیر پا گذاشته نشده و دستان کودکان در تولید این قهوه دخیل نبوده. اما واقعیت این است که تحقیق پشت تحقیق نشان می‌دهد که خود این نشان «تجارت عادلانه» در صنعت قهوه و بوروکراسی پشت آن، فاسد و ناکارآمد است و خیلی وقت‌ها در هیچ کجای روند تولید قهوه‌ای که مزین به نشان «تجارت عادلانه» است، عدالت و انصافی رعایت نشده است.
کارگران در مزارع قهوه‌ی ۳ کشور تانزانیا، کنیا و اتیوپی کمترین درآمد و بدترین شرایط کار و زندگی را دارند. حضور «تولید عادلانه» در این مناطق هم بسیار محدود است و تنها نزدیک به ۱۰ درصد مزارع قهوه‌ی این ۳ کشور آفریقایی تحت پوشش «تجارت عادلانه» قرار دارند. و متأسفانه در موارد متعددی دانه‌های قهوه «تجارت عادلانه»، دانه‌های بی‌کیفیت‌اند.

 

دوم- آنچه که در بخش یکم آورده شد، نمونه‌ای از «نظام سلطه» است که بشر هماره در زیریوغ آن بوده است و سعی در «رهایی» از آن دارد. این‌گونه است که تاریخ همیشه نظاره‌گرِ آوردگاه‌هایی بوده است که از تصادم میان دو نیروی کارگر و کارفرما شکل‌پذیرفته است. همیشه تا زمانی که در سیطره نظام سلطه هستیم قادر به درک آن نیستیم و تنها در زمانی که در موضع «رهایی» قرار می‌گیریم قادر به شناخت آن می‌شویم. آنچه که مارکس در پی واکاوی این نظام سلطه و رهایی بود و آن را تبدیل به نظام فلسفی کرد، بخش مهمی از تاریخ فلسفه را درگیر خود کرده است و یکی از مکتب‌های فلسفی است. جستجوی رهایی و خروج از نظام سلطه تنها در گفتمان‌های سکولار مطرح نشده است بلکه در گفتمان های الاهیاتی نیز جایگاهی ویژه دارد. امروزه جاهای بسیاری است که مرز میان سرمایه داری و برده داری از میان می رود و نظام سلطه شکل جدیدی از بندگی را ساختاربندی نموده است.
بنا نیست که فلسفه‌ورزی عملی انتزاعی باشد و قابلیت کنشگری اجتماعی نیز نداشته باشد بلکه بخشی از همّت فیلسوفان مصروف کنشگری‌های اجتماعی است و در واقع مکتب مارکسیسم حاصل چنین دغدغه‌هایست.
سوم- میلان کوندرا در «بار هستی» تفسیری جالب ز اسطوره «ادیپ شهریار» اثر سوفوکلس ارائه می دهد؛ او تراژدی ادیپ شهریار را نقل می‌کند که ادیپ، ندانسته پدر خود را کشت و با مادرش همبستر شد و آنگاه از شرمش، چشمانش را کور کرد؛ سپس از زبانِ توما یکی از شخصیتهای رمان می گوید: «می دانستند یا نمی دانستند، مسئله اساسی نیست، بلکه باید پرسید: اگر بی خبر باشیم، بی گناه هستیم؟ آیا آدم ابلهی که بر اریکه قدرت تکیه زده است، تنها به عذر جهالت، از هر گونه مسئولیتی مبراست؟»
جهالت بهانۀ مناسبی برای دررفتن از زیر بار مسئولیت نیست. این که نمی‌دانیم چه مناسباتی بر سازوکار اقتصادی جهان حاکم است –کما اینکه واضح است- یا این که از وقایع جهان بی خبریم –کما اینکه در دهکده جهانی زندگی می کنیم- دلیل مناسبی نیست برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی که بر دوش همگان است.
می توان با خرید نکردن از شرکت‌هایی که سازوکار «تجارت عادلانه» را رعایت نمی کنند، سهمی هرچند اندک در راستای مسئولیتهای اجتماعی داشت. در جهان هزاران شرکت و موسسه وجود دارد که سهمی عمده در نابرابری‌های اجتماعی دارند که می توان با خرید نکردن از آنها، این مسئولیت اجتماعی خویش را به اجرا گذاریم.
نوشیدن یک فنجان قهوه از «تجارت عادلانه» با کمی تعمق فلسفی می‌تواند دریچه‌های را بر ذهن ما بگشاید که زندگی را تحمل‌پذیرتر و زیباتر کند.

جهت مطالعه بیشتر:
فرناز سیفی، بی‌عدالتی‌های پنهان قهوه‌ی «تجارت عادلانه»، سایت آسو.

فلسفۀ اخلاق


فلسفۀ اخلاق*
مجید نصرآبادی
 
فلسفۀ اخلاق یکی از کهن‌ترین شاخه‌های فلسفی است و امروزه به عنوان زیر مجموعه فلسفه و گاه از آن با تقسیم بندی «فلسفۀ مضاف یا انضمامی» یاد می‌شود. گستره فلسفه اخلاق در زندگی بشر در وجه فردی و بین فردی آن مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اجتماعی بشری از یک مجموعۀ ارزشی و نظام فکری اخلاقی تنظیم شده است و بناست که این گونه پایدار بماند. اگر نظامهای فکری اخلاقی بشر را مطالعه کنیم، وجوه مشترک فراوانی میان این نظام‌ها خواهیم یافت. گروهی اصول اخلاقیِ جهانیِ عینی وجود دارند که در نزد همۀ مردمان مشترک هستند، مانند دفاع از جان بی گناهان، حق مالکیت و پرهیز از تحمیل رنج و آسیبِ غیر ضروری. نظامهای حقوقی از یک بستر اخلاقی برخاسته‌اند که متأثر از تاریخ، جغرافیا، دین، اسطوره، زبان و شیوۀ تولید اقتصادی است.
فیلسوف استرالیایی، جان مکی، در کتاب «اخلاق: اختراع درستی و نادرستی» موضعی منفی پیرامون اخلاق می‌گیرد و معتقدست که ارزش‌های اخلاقی را که محترم می‌شماریم، اختراع جامعه هستند؛ ما باید تصمیم بگیریم چه نوع ارزشهای اخلاقی را بپذیریم و چه موضع اخلاقی‌ای بگیریم. اخلاق اختراعی ناب نیست آن گونه که جان مکی ادعا می‌کند، ولی شامل کشف نیز هست. شاید بتوان اخلاق را با توسعۀ پدیدۀ چرخ مقایسه کنیم؛ هر دو آفریده‌هایی هستند بر پایۀ جلوه‌های کشف شدنی. چرخ اختراع شد تا جابجایی چیزها را با کمترین اصطکاک آسان کند. ساختمان چرخ با قوانین فیزیک هماهنگی دارد تا حرکت را سهل و آسان کند و هر چیزی به خوبی چرخ نمی‌توانست کار کند. بر همین قیاس، اخلاق ساخته شده است تا نیازها و گرایش‌های انسان را خدمت کند؛ نیازِ جان به در بردن و زنده ماندن، اقبال به زر و زور و شادکامی. اخلاق ایده آل بایست نقشه و راهنمای رسیدن به شادی فردی و تناسب اجتماعی به شمار آید. بشر برترین تلاش ذهنی‌اش را به کار گرفته تا اصول اخلاقی را کشف کند که بهترین شکل دست یابی به بهزیستی فردی و جمعی است. چنان چه ساختمان چرخ به قوانین فیزیک وابسته است، ساختمان اخلاق نیز وابسته به طبیعت بشر و خواص کشف شدنیِ وجود ما است. بر پایۀ این روح کشف اخلاقی است که اخلاق: شناسایی درستی و نادرستی  سنجه‌ای ازتئوری‌های اصلی فلسفۀ اخلاق را آشکار می‌کند.
اخلاق چیست؟ چرا به اخلاق نیازمندیم؟ فعل «خوب» چیست و ما چگونه آن را درمی‌یابیم؟ آیا به سود ماست که اخلاقی باشیم؟ رابطۀ میان اخلاق با دین و قانون چیست؟ نسبت میان اخلاق و اتیکت (آداب اجتماعی) چیست؟ چگونه اخلاقی زندگی کنیم؟ اخلاق آن شاخۀ از فلسفه است که به مسئلۀ «چگونه باید زندگی کنیم» با باوری از مفهوم «خوب» و با مفاهیمی مانند «درستی» و «نادرستی» می‌پردازد. اخلاق، الگوی رفتارارتباطی درون شخصی و بین شخصی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط است.
فلسفه چیست؟ مجموعه فعالیتی است که باابراز شگفتی نسبت به جهان اسرارآمیز آغاز می‌شود و یک جستجو و کنکاش خردمندانه را برای فهم آن شگفتی‌ها می‌آغازد. فلسفه در جستجوی عقل و حقیقت است و این کوشش به زندگی‌ای ختم می‌شود که با اخلاق پرشور و با تمامیت عقلانی سپری شده است. سقراط می‌گوید: «زندگی سنجیده نشده ارزش زیستن ندارد.» فلسفه با آن تیزبینی و جستجوگری‌اش هیچ جلوه‌ای از زندگی را نادیده نمی‌گیرد. فیلسوفان مفاهیم را ساده می‌کنند و سپس تحلیل می‌کنند و گزاره‌ها و عقاید مربوطه را می‌آزمایند. مطالعۀ اخلاق در درون فلسفه زیر مجموعه‌های خودش را دارد و البته ریز کردن حوزۀ اخلاق کارمخاطره‌ آمیزی است. ابتدا باید سخنی پیرامون دو واژۀ مربوط به کلمۀ اخلاقMoral/Ethical بگوییم و تفکرات وابسته به آنها را توضیح بدهیم. اغلب این دو واژه در جای یکدیگر به کار برده میشوند. هر دو واژه معنی خود را از واژۀ «عرف» Customبه معنای «رفتار عادی» می‌گیرند. واژۀ نخستین از ریشه لاتینی Mores  و آن دیگری از ریشه یونانی Ethos می‌آید. تقسیم بندی کلیدی در مطالعۀ اخلاق شامل «اخلاق توصیفی» Descriptive Morality ، «فلسفۀ اخلاق یا تئوری اخلاقی» Moral Philosophy  «اخلاق کاربردی» Applied Ethics است.
 نخست؛ «اخلاق توصیفی» به اعتقادات و باورهای عملی، آداب و رسوم، اصول، کارها و اعمال مردم و فرهنگها ارجاع می‌دهد. جامعه‌شناسان توجه خاصی به اصول مسلماخلاقی در میان گروه‌های اجتماعی در جهان می‌کنند و به عنوان واقعیات فرهنگی نگاه می‌کنند. واقعیاتی از قبیل آن‌چه مردم در کشورهای مختلف می‌خورند یا چگونه لباس می‌پوشند. دوم؛ «فلسفۀ اخلاق» که «تئوری اخلاقی» نیز نامیده می‌شود به آن کوشش سیستماتیکی اشاره می‌کند که مفاهیم اخلاقی را بفهمد و اصول و تئوری‌های اخلاقی را توجیه کند. مفاهیم کلیدی اخلاق را از قبیل «درست»، «نادرست» و «مُجاز» تحلیل می‌کند. منابع محتمل اخلاق مانند خدا، عقل بشری یا گرایش به شادی و شاد بودن را کشف می‌کند. «فلسفۀ اخلاق» می‌کوشد تا اصول رفتار درست را تبیین کند که ممکن است به راهنمای عملی برای افراد یا گروه‌ها به کار رود. سوم؛ «اخلاق کاربردی» با مسایل جنجالی اخلاق دست و پنجه نرم می‌کند به مانند مسئلۀ سقط جنین، رابطۀ جنسی پیش از ازدواج، مجازات مرگ، مرگ شفقت آمیز برای دردهای بی درمانEuthanasia یا نافرمانی. مطالعۀ جامع‌تر اخلاق، همۀ این سه زیر مجموعه را در بر می‌گیرد و به شکل مهمی آن سه را به هم وصل می‌کند. فلسفۀ اخلاق بسیار با اخلاق کاربردی درهم تنیده است؛ تئوری بدون هیچ کاربردی عقیم و بیهوده است و عملِ بدون تئوری کور و باطل است. در مناظرۀ مربوط به سقط جنین تفاوت آشکار و عمده‌ای میان دو طرف وجود خواهد داشت اگر یکی از دانش تئوریهای اخلاقی بی بهره باشد. آگاهی اخلاقی یک ضرورت اساسی برای نسل بشر است تا بتواند دوام بیاورد و شکوفا شود. اگر بنا باشد ما به عنوان مردمی آزاد و متمدن همچنان برقرار بمانیم، بایستی موضوع اخلاق را از گذشته جدی‌تر بگیریم. تئوری اخلاقی ما را از بلای تعصب ورزی و احساسات رها می‌کند. نظریۀ اخلاقی مفاهیم مربوط را روشن می‌سازد، بحث موضوعی را طراحی و ارزیابی می‌کند و ما را راهنمایی می‌کند که چگونه زندگی کنیم. مطالعۀ اخلاق نه تنها استفاده ابزاری دارد بلکه فی نفسه در غایت خودش هم ارزشمند است. اخلاق در مقام مقایسه با موضوعات بهنجارNormative دیگر اصول اخلاقی متوجه استاندارد کردن یا روشمند ساختن رفتار هستند؛ آنها نه متوجه چگونگی رفتار بلکه آن چیزی‌اند که رفتار باید آن گونه باشد. من عمر خود را چگونه باید سپری کنم؟ در این موقعیت چه کار درستی باید انجام داد؟ آیا رابطۀ جنسی پیش از ازدواج از دید اخلاقی مُجاز است؟ آیا سقط جنین جایز است؟ اخلاق یک وجه عمل‌گرای هدایت گونه، یا بهنجار دارد که با نهادهای دیگر بشری به مانند دین، قانون، و اتیکت شریک است. اما اخلاق از هر سه این امور جدا است.

* این مقاله با عنوان "زندگی سنجیده نشده، ارزش زیستن ندارد " در هفته نامه "خیام نامه " ، به تاریخ  ۱۸ اسفند ۹۷ به چاپ رسید.

کتاب‌خوانی در عصر سلطه و رهایی

کتاب‌خوانی در عصر سلطه و رهایی
#مجید_نصرآبادی

اهمیت کتاب در چیست؟ چرا بیشتر اهل کتاب، دیگران را تشویق به کتاب خواندن می‌کنند؟ چرا برای بسیاری از خانواده‌ها مهم است که فرزندانشان تحصیلات عالیه داشته باشند؟ چرا کتاب و کتاب‌خوانی، پُز روشنفکرانه به حساب می‌آید؟ کتاب با زندگی آدمی چه می‌کند که بی‌کتاب نمی‌توان بدان دست یافت؟ آیا اقتدار کتاب به شکل سنتّی آن در اختیار افراد معدودی است؟
پرسش‌هایی از این دست برای ما موقعیت و جایگاه کتاب را در زندگی مشخص می‌کند. کتاب یکی از قدیمی‌ترین دستاوردهای بشر است که از زمان پیدایش آن، تاریخ بشر را دچار تحول کرده است. زمانی که بشر پی به قدرت خط و انتقال معانی به واسطۀ کتیبه و کتابت از نسلی به نسلی دیگر برد، نوشتن و کتابت امری مقدس گردید. مهارت نوشتن و خواندن در ابتدا امری بود که در اختیار همگان قرار نمی‌گرفت، چرا که داشتن اطلاعات و آگاهی قدرت‌بخش بوده است.
امروزه نیز برای شهروندان کسب دانش و آگاهی، باعث قدرت بخشیدن به آنان می‌شود که از طریق مطالعه و تمرین آموخته‌ها آنان را آماده می‌سازد که در جامعه فرصت‌های شغلی و اجتماعی بهتری را کسب کنند. پس می‌توان گفت که رابطۀ مستقیمی میان مطالعه و کسب فرصت‌های شغلی حرفه‌ای‌تر و آگاهی بیشتر نسبت به جایگاه خود در جامعه و هستی وجود دارد. هر میزان که مطالعۀ بیشتری داشته باشیم به دانش‌های بیشتری برای بهتر زیستن دست می‌یابیم.
اما امروزه مفهوم سنتی مطالعه دست‌خوش دگرگونی گشته است چرا که مفهوم کتاب دچار گرگونی شده است. کتاب از شکل سنتّی خویش که شامل صفحات کاغذی می‌شد به اشکال صوتی، تصویری و دیجیتالی تبدیل شده است. دسترسی آسان به منابع مطالعاتی و افزایش حجم رسانه‌های گوناگون که براحتی در اختیار همگان است شکلی نوین از ارتباط را رقم زده است. همان‌طور که اشکال کتاب متفاوت گردیده است، اشکال خوانش نیز دگرگون شده است. دیگر اقتدار مربیان در اشکال سنتّی بر جامعۀ کتابخوان حاکم نیست و نمی‌توان انتظار داشت که مُتربیان در کلاس درس، تنها از یک منبع مطالعاتی ارتزاق کنند. انواع رسانه‌ها در شبکه‌های مجازی و غیرمجازی در حال آموزش دادن به متربیان هستند که قدرت انتخاب و نقد را در نزد متربیان افزایش می‌دهند.
برخلاف گذشته که دستیابی به منابع اطلاعاتی سخت بود و پیدا کردن حقیقت وقایع دشوار می‌نمود، امروزه هم با این هجمۀ بالای اطلاعات نیز پیدا کردن حقایق همانند یافتن سوزنی در انبار کاهی می‌ماند. اقتدار دولت‌ها و مراکزی که خواهان سلطۀ بی‌چون و چرا بر متربیان بودند کاهش یافته است و در چنین حالتی هنوز برخی از سازمان‌ها و مراکز سنتی نتوانسته‌اند خود را با این رخداد تازه هماهنگ کنند. برخی می‌پندارند که اقتدار تک صدایی در زمینۀ آموزش هنوز با آنان است فارغ از این که در عصر انفجار اطلاعات این هژمونی از آنان گرفته شده است و در اختیار مراکز متفاوت دیگر قرار گرفته است.
چندصدایی حاکم بر مراکز تولید محتوا می‌تواند فرصتی مغتنم برای آموزش و پرورش باشد تا زمینه‌ای را ایجاد نماید که مُتربیان شاهد رُخ‌نمایی روایت‌های گوناگون از یک موضوع مورد بحث باشند و قدرت انتخاب آنان را افزایش دهد. البته همیشه اقتدارگرایان خواهان تسلط بر فضای حاکم تولید محتوا هستند و چشم دیدن رقیب را ندارند اما اگر بپذیریم که آدمی در انتخاب سرنوشت حاکم بر زندگی خویش مختار است آنگاه جایگاه اقتدارگرایان دچار خدشه می شود. به قول ژان ژاک روسو «آدمی آزاد آفریده شده است اما در همه جا به بند کشیده می‌شود»، خاصیت جهان انسانی اقتدارگرایان همین است که نظام سلطه را بر همه جا مستولی کند حتی در زمینۀ کتاب و کتابخوانی. سلطه‌گرایان صنعت نشر و سیاستگذاران سازمانی از اینکه اقتدار خویش را در عصر جدید از دست رفته می‌بینند، دچار نگرانی می‌شوند اما واقعیت امروز این است که جهان متکثر شده است و باید با شرایط موجود به تعامل رسید وگرنه از گردونه رقابت حذف خواهند شد. امروزه هزاران جلد کتاب و پایان نامه‌های خوب و فنی در کتابخانه‌ها، مراکز دانشگاهی و کتاب‌فروشی‌ها موجود است که خاک می‌خورد و مردم بیشتر به دنبال کتاب‌های ممنوعه هستند چرا که می‌خواهند بدانند، آنچه که از دید آنان پنهان گردیده است، چه حرفی برای گفتن دارد. حرص و ولع آدمی به آنچه که پنهان است و پوشیده، بیش از آن چیزی است که عیان و آشکار. دولت‌ها و سازمان‌ها باید در این عصر جدید که امکان دسترسی به منابع مطالعاتی آسان‌تر گردیده است با مدارای بیشتری عرصۀ فرهنگ را مدیریت کنند تا پاسخگوی نیازهای حداکثری جامعه باشند و از تنگ نظری فاصله بگیرند. درک این مطلب که جهانی که در آن زیست می‌کنیم به شدت کوچک شده است هنوز برای برخی دشوار است اما حقیقت جهان امروز ما این است، دیگر تیغ سانسور کُند شده است و بُرنده نیست چرا که فرصت های نشر محتوا دگرگون شده است و از اقتدار سلطه‌گرایان خارج گشته است.

فساد اخلاقی در هنجارهای سیاسی / مجید نصرآبادی

فساد اخلاقی در هنجارهای سیاسی

مجید نصرآبادی

جامعه‌ی انسانی براساس نظم اجتماعی و بواسطه‌ی هنجارهای اجتماعی اداره می‌شود هنجارهای اجتماعی الگوها و شیوه‌های تعیین کننده‌ی رفتار، در کنش متقابل میان انسان‌ها هستند که پیروی از آن‌ها موجب تعادل و نظم در جامعه می‌گردد. چنانچه هنجارها قدرت تنظیم کنندگی خود را بر رفتار افراد جامعه از دست داده و افراد نسبت به هنجارهای موجود بی‌تفاوت شوند جامعه دچار وضعیتی آنومیک می‌شود. به سخنی دیگر می‌توان این تعریف را با مفهوم «اخلاق» برابر دانست. آنومی مسئله دوران مدرن است و بیشتر در جوامعی که در حال گذر از سنت به مدرنیته هستند، ظهور بیشتری دارد. واژه آنومی (Anomie) ریشه یونانی-لاتین دارد و در آن A به‌معنای "بی" (یعنی حرف نفی‌کننده) و nomos به‌معنی قاعده، نظم، قانون یا هنجار می‌باشد. بنابراین آنومی از نظر ریشه لغوی به‌معنای فقدان هنجارها و قوانین است. آنومی در فارسی معادل‌هایی چون نابهنجاری و نابسامانی یافته است. آنومی در تعریف ساده، «بی‌هنجاری» و اصطلاحاً به وضعیتی گفته می‌شود که انجام امور فارغ از هرگونه هنجاری صورت پذیرد. آنومی غالباً به عنوان یک وضعیت (حالت) «بی هنجاری»، «بی قاعدگی» (عدم انتظام و التزام) یا آشفتگی (تضاد) هنجاری است. نخستین کاربرد این مفهوم در معنای جدید آن از سوی ژان ماری گویی‌یو فیلسوف فرانسوی بود. او در آثار خود نخست مفهوم آنومی اخلاقی و سپس مفهوم آنومی دینی را مطرح ساخت. واژه آنومی در متون جامعه‌شناسی ابتدا توسط امیل دورکیم و سپس با فاصله زمانی بیش از پنجاه سال توسط رابرت مرتن مطرح گردید. مرتون معتقدست که جامعه برای همه‌ی افراد یک الگوی زندگی مناسب را تعیین و در آنها درونی می‌کند اما وسایل دستیابی به این اهداف را در اختیار همگان به صورت برابر قرار نمی‌دهد و همین مسئله ریشه‌ی بروز آنومی در جامعه است. مرتون بر این باور است که انحراف (کژرفتاری) برای این پیش می آید که جامعه دستیابی به برخی اهداف را تشویق می‌کند ولی وسایل ضروری برای رسیدن به این هدف‌ها را در اختیار همه اعضای جامعه قرار نمی‌دهد در نتیجه برخی افراد یا باید هدفهای خاصی را برگزینند و یا برای رسیدن به اهدافی که فرهنگ جامعه‌شان تجویز کرده، باید وسایل نامشروعی را بکار گیرند. بدین ترتیب از نگاه مرتون آنومی حاصل شکافی است که بین اهداف فرهنگی و وسایل دستیابی به این هداف پیش می آید. جدیدترین نسخه‌ی تئوری آنومی مربوط است به نظرات استیون مسنر و ریچارد روزنفلد که مطابق این نظریه جرم در جوامعی اتفاق می افتد که توازن نهادهای آن‌ها بر هم خورده و ارزش‌های اقتصادی به سایر نهادهای غیر اقتصادی وارد شده‌اند. از نظر این دو آنومی به این خاطر گسترش یافته است که نهادهایی که می باید تأکید مفرط بر موفقیت مالی را کنترل کنند (خانواده و آموزش و پرورش) تضعیف شده و خود حامل ارزش‌های اقتصادی گشته‌اند. در چنین جوامعی که اقتصاد نهاد مسلط است ارزش‌های فرهنگی، موفق شدن به هر وسیله‌ی ممکن را تشویق می کنند. چهار ارزش فرهنگی عمده که مورد تأکیداند عبارتند از: پیشرفت، فرد گرایی، جهانگرایی و بت وارگی پول. آنومی را یک وضعیت (حالت) بی‌هنجاری یا بی‌قاعدگی که به‌طور کلی مضر است تعریف می‌کنند. روشن است که در این تعریف، آنومی صفت جامعه است تا صفت فرد و از نوعی خلاء یا فقدان نظام هنجاری حکایت می‌کند. اما از نظر امیل دورکیم آنومی به ‌معنای «فساد و انحراف اخلاقی» است. اخلاق از نظر دورکیم چیزی نیست جز التزام (احساس تکلیف، وظیفه و تعهد نسبت به قواعد) و مطلوبیت (احساس مطلوب و مفید بودن قواعد). پس آنومی عبارت از حالتی است که در آن قواعد اجتماعی (هنجارها) برای عاملان الزام‌آور نیست و پیروی از آن‌ها برای ایشان مطلوبیتی ندارد. بی‌هنجاری در دو سطح قابل تمیز است: بی‌هنجاری در سطح فردی؛ بی‌هنجاری در سطح اجتماعی. هر جامعه تلاش دارد تا اهداف و آرزوهای مردم خود را محدود کند اگر جامعه‌ای آنومیک شود نمی‌تواند برخواست‌ها و آرزوهای جامعه‌ی خود اعمال کنترل کند. بی‌هنجاری هنگامی که در سطح اجتماعی مطرح می‌گردد به حیطه سیاسی نیز وارد می‌شود. به بیان دیگر، آنومی سیاسی عبارت از وضعی است که قواعد با هنجارهای جامعه‌ی سیاسی به ویژه قوانین اساسی که حقوق و وظایف متقابل دولت و شهروندان را مشخص می‌سازند، دیگر برای کنشگران (دولت و شهروندان) الزام‌آور نیستند و پیروی از آنها مطلوبیتی ندارد. نتیجه ی چنین وضعی آنومی سیاسی است. از نظر دورکیم آنومی در جامعه مدرن، معادل «گناه» در مفهوم دینی آن است. گناه تن دادن به عمل شّر است در مقابل عمل خیر. گناه حاصل فساد اخلاقی است و گناه برای فرد مؤمن همراه با رنج کشیدن درونی است، رنج کشیدن یا عذاب وجدان به خاطر تخطی از فرمان خداوند. دورکیم مفهوم آنومی را به عنوان معادل غیر دینی (سکولار) گناه به کار برده که آشفتگی یا به هم ریختگی تصورات جمعی است. آنومی نوعی توهین به مقدسات، در معنای غیر دینی آن است. وقتی به نظر دورکیم، کیش فرد (اصالت فردگرایی) یا کیش حقیقت (حقیقت‌جویی)، تصورات جمعیِ مقدسِ جامعه مدرن هستند، آنومی توهین به منزلت انسان و کیفیت مقدس و منزه حقیقت است. از نظر دورکیم مفهوم مترادف آنومی، «ضد اخلاق بودن یا فساد اخلاقی است» و دومین واژه مترادف آنومی «شرّ» است زیرا سبب «رنج کشیدن» می شود. آنومی عکس «حالت سلامت اخلاقی» یا «اخلاقیّت» است و می توان آن را حالت بیماری اخلاقی یا به تعبیر دورکیم، شّر دانست. آنومی که از نظر دورکیم یک «حالت جمعی» است با «وجدان جمعی» که آن را به تعابیر دیگر «سرشت اخلاقی»، «وجدان ا خلاقی» و «روح جمعی» بیان می کند، مرتبط است. آنومی «ناتوانی از خودداری ورزیدن» در مقابل شهوات سرکش و سیری ناپذیر و زیاده خواه است. به بیان دیگر، اخلاق به معنای توانایی «نه» گفتن به میل سرکش و زیاده طلب بشر است. آنومی ناخرسندی از «کل قواعد اخلاقی»، «نفرت از کل نظم» و به معنای توهین به اخلاق یا توهین به مقدسّات است. دورکیم معتقدست آنومی سیاسی هنگامی در جامعه سیاسی به وجود می آید که رابطه بین دولت و فرد (مغز و قلب / ایده و اراده) بر هم خورده باشد. همان طور که در فرد تصورات بر اراده و خواسته افراد قید وبند می گذارند و آن را محدود می سازند، دولت نیز اندامی است که نماینده‌ی تصورات جمعی است و وظیفه آن محدود ساختن و مانع عنان گسیختگی اراده مردم است که «شهوت فزون‌ طلبی» و «اشتیاق به لایتناهی» در آنان وجود دارد. وظیفه ی نخست و اصلی قدرت اداری یا دولت، مواظبت در محترم شمرده شدن اعتقادها، سنت‌ها و اعمال جمعی است؛ یعنی می‌کوشد تا از وجدان عمومی در برابر دشمنان داخلی و خارجی‌اش دفاع کند. پس قدرت اداری بدینسان به نماد، به مظهر زنده‌ی وجدان عمومی در چشم همگان تبدیل می شود. از آنجا که قدرت مذکور چیزی جز مشتقه‌ای از نیروی در نبود وجدان عمومی نیست، ناگزیر از همان خواص برخوردار است. اما منظور از آنومی سیاسی، حالتی است که رابطه بین فرد و دولت برهم خورده است، آنومی سیاسی حالتی است که در آن اراده افراد از تصورات جمعی یا قواعد جامعه سیاسی سرپیچی و تخلف می‌کنند. نکته اصلی در سرپیچی و تخطی از قواعد و مقرراتی است که دولت نمایندگی آن‌ها را برعهده دارد. دراینجا بیش از آن که فقدان هنجارها یا قواعد مسأله باشد، عدم التزام به آن‌ها، مسأله است. بنابراین، اتفاقاً در این تعبیر از آنومی، قواعد موجود است ولی تمایل یا گرایشی جمعی به سرپیچی کردن و تخطی از آنها وجود دارد. این تعبیر از آنومی سیاسی، خاص گروه‌ها و فعالان سیاسی نیست، بلکه همه مردم را در بر می‌گیرد. آنومی از نظر دورکیم همیشه با خودخواهی مرتبط است و وضعیتی غیر اخلاقی است که در آن جامعه چنان ساخت می‌یابد که اراده فرد بر جامعه حاکم است. برای آنکه افراد در جامعه رفتار اخلاقی داشته باشند، وجود قواعد کافی نیست بلکه قواعد باید درست و عادلانه باشند، زیرا گاهی اوقات خود این قواعد منشأ شّراند. وظیفه اساسی دولت مهار اراده خودخواهانه شهروندان یا توده مردم است، زیرا دولت به تعبیر دورکیمی آن مظهر وجدان جمعی یا تصورات جمعی است. اگر دولت نتواند این خواسته‌ها، فزون طلبی‌ها و شهوات سیری ناپذیر را مهار کند، نتیجه چیزی جز آنومی نیست. اما چگونه می توان مانع آنومی سیاسی شد؟ از نظر دورکیم درمان آنومی از طریق حاکم کردن «اخلاق» ممکن می‌گردد و اخلاق چیزی نیست مگر «دستگاهی از تصورات جمعی» پس راه درمان آنومی سیاسی حاکم کردن اخلاق سیاسی به تعبیر دورکیمی آن است و این اخلاق سیاسی چیزی جز مجموعه تصورات یا قواعد جمعی سیاسی و به بیان روشن‌تر قوانین اساسی و اداری نیست. آنومی سیاسی عبارت از وضعی است که این اخلاق سیاسی تضعیف شده است. اما شهروندان هنگامی به قواعد اجتماعی التزام می‌یابند که قواعد را «عادلانه» بدانند. بنابراین مهمترین وظیفه دولت در قبال شهروندان برقراری عدالت است.

 

منابع: احمد رجب زاده و مسعود کوثری، آنومی سیاسی در اندیشه دورکیم، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دوره نوزدهم، شماره اول، زمستان 1381 (پیاپی 37)، صص 45-31. احمد رجب زاده و مسعود کوثری؛ آنومی سیاسی در ایران با تکیه بر نظر شهروندان تهرانی، نامه علوم اجتماعی، شماره 21، مهر 1382؛ ص 320. راب استونز، متفکران بزرگ جامعه شناسی؛ مهرداد میردامادی، نشرمرکز: 1379. ویلیام آوتویت و تام باتامور؛ فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم؛ حسن چاوشیان، نشر نی. فاطمه فريدونی، مقاله: بي هنجاری Anomie؛ سایت پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم. آرش حیدری و دیگران، آنومی یا آشفتگی اجتماعی: علل و پیامدها؛ ھمايش ملی«اشتغال، نظم و امنیت»،١٣٩١.