کانت خوانی [7] /  2 - 4 –عقل گرایی: قرن 18 میلادی یا عصر روشنگری

 

کانت خوانی [7]

 

مجید نصرآبادی

2 - 4عقل گرایی: قرن 18 میلادی یا عصر روشنگری

 

قرن 18 میلادی در اروپا عصر روشنگری است که به راحتی قابل تعریف نیست اما خصوصیت کلی آن عقل گرایی است. عقل انسان یگانه مشکل گشای مسایل انسان و جامعه است. پیش پای عقل موانعی است که ناگزیر او را به مجادله آنها برمی انگیزد: اعتقاد به وحی، تسلیم در برابر قدرت و مرجعیت، احترام به آداب و سنّن و نهادهای تثبیت شده. عصر روشنگری اخلاق را از مبادی مابعدالطبیعی و کلامی آن جدا کرد و کانت در شکل گیری این امر سهم مهمی داشت. متفکرین این عصر سهم مهمی در پی ریزی مبانی عقلانی برای اجتماع سیاسی داشتند و اومانیسیم را با جهان بینی علمی تلفیق کردند.

ارنست کاسیرر در اثر"فلسفه روشنگری" می نویسد: «سده هجدهم خود را با افتخار"قرن فلسفه" می نامد، این ادّعا تا آنجا توجیه پذیر است که فلسفه دوباره به خود می آید و معنای اصیل و حقیقتاً کلاسیک خود را باز می یابد. فلسفه دیگر در حوزۀ اندیشه محض محصور نمی ماند بلکه می خواهد به نظم ژرفتر چیزها دست یابد – و در این کار موفق هم می شود – نظمی که از آنجا تمامی فعالیت عقلی مانند خود تفکر سرچشمه می گیرد و در همین فعالیت عقلی است، که بنابر اعتقاد اساسی فلسفۀ روشنگری، فلسفه می باید شالودۀ خود را بجوید.» کاسیرر در فلسفۀ روشنگری به آن مسائلی توجه دارد که از نظر فلسفۀ کانت مهم محسوب می شوند. کانت می خواست حدود شناخت انسان را معیّن و فرم این شناخت و امکان آن را پژوهش کند. کاسیرر معتقد بود که فلسفۀ کانت قلّه و کمال فلسفۀ روشنگری است و در واقع روشنگری راه را برای پیدایش فلسفۀ کانت هموار کرده بود.

قائلین به اصالت عقل و اصالت تجربه و معتقدین به خدا و بی خدایان، همه در شکل گیری روشنگری سهیم بودند. برخی از مورخین قرن 18 را عصر روشنگری می نامند از آن رو که از بسیاری جهات با فرهنگ یونان در دورۀ 530 – 400 پیش از میلاد همانند است؛ در آن عصر از تاریخ فرهنگ یونان، خرد می کوشید تا فرمانروایی خود را در همه قلمروها مستقر کند و با خرافاتی که از دورانهای پیشین به ارث رسیده بود به نبرد برخیزید. یونانیان در این دوره به دستاوردی سترگ دست یازیدند و آن، پیروزی بینش عقلی بر بینش اسطوره ای بود. عصر روشنگری چرخشی پرشور به سمت مسایل فردی و اجتماعی و نیز راهیابی فلسفه به فرهنگ عمومی و ترکیب جنبش علمی با جنبش ادبی داشت.

آغاز فلسفه روشنگری را می باید در انگلستان جستجو کرد.سپس این جنبش از انگستان به فرانسه و بعد مستقیماً از انگلستان به آلمان راه یافت.

روشنگری در انگلستان: درجه خصومت روشنگران نسبت به کلیسا در این کشور کمتر از فرانسه بود. جان لاک انگلیسی از معتقدان به تفکر دئیسم یعنی اعتقاد به خدا بدون اعتقاد به دین مُنزَل است و در اثرش با عنوان"معقولیت مسیحیت" وحی را انکار نمی کند، اما عقل را داوری برای وحی می انگارد. جان تولاند(1722-1670)، ماتیو تیندال (1733 - 1656) از پیروان دئیسمی لاک و سمیوئل کلارک (1729 -1675) و اسقف باتلر (1752 -1692) نیز از مخالفان لاک بودند. در انگلستان شافتسبری (1713 -1671) و هاچسن(1746 -1694)از طرفداران نظریه حس اخلاقی بودند و از علاقه مندان شدید به علم اخلاق؛ آموزه ای که انسان را واجد یک حس یا عاطفه فطری می داند که با آن ارزشها و تمایزات اخلاقی را تشخیص می دهد. انگلیسی ها که هنوز هم سنّت تجربه گرایی و اخلاق گرایی در آنان ریشه ای کهن دارد را باید در اسقف بارکلی در عصر روشنگری مشاهده کرد که با توجه به این که از اصحاب اصالت تجربه گرا بود اما بنای اصالت تجربه را بر مبنای نوعی مابعدالطبیعه مبتنی بر مذهب اصالت معنا و اصالت روح که مورد قبول مسیحیت بود را بسط و گسترش داد.

روشنگری در فرانسه: ولتر فرانسوی دئیست بود، اما در این دوره منکرین خداوند نیز از رشدی بی سابقه برخوردار بودند؛ بارون دولباک (1789 - 1725) ریشۀ اعتقاد به خداوند را در جهل و ترس، و پرستش خدا را موجب ضعف می دانست. دولباک معتقد بود که استبداد سیاسی، دین را برای تحقق غایات خود بکار می گیرد. فرانسه در همین دوره شاهد ظهور پیشنهاد پیر بیل (1706 - 1647) مبنی بر امکان وقوع تشکیل دولت منکران خدا بود و لامتری (1709 - 1751) در کتاب"انسان یک ماشین"، از امکان وجود مکانیکی دم می زد و کابانیس (1757 - 1808) انسان را تنها، اعصاب می دانست و بس. دیدرو (1784 - 1713) که از سردمداران عصر روشنگری و از بانیان اصحاب دایره المعارف بود از دئیسم به آتئیسم ( انکار خدا ) عدول کرد؛ اما تمامی این افراد که ضد روحانیت و ضد مذهب کاتولیک بودند در عین حال انسانهای با اخلاقی بودند و به گزاره های اخلاقی ایمان داشتند؛ دیدرو بر ایثار، نوع دوستی و شفقت و خیرخواهی تاکید داشت و دولباک اخلاق را خیرخواهی و خدمت در جهت خیر عام می دانست. مونتسکیو(1755 - 1689) به تقلید از بریتانیا به تفکیک قوا تاکید داشت و موافق آزادی و مخالف استبداد و حاکمیت قانون اساسی بود. آزادی در حوزۀ اقتصادی مورد تقاضای فیزیوکرات ها بود که خواستار عدم مداخله دولت در امور اقتصادی بودند که خود بازتابی از سیاست لیبرالیسمی لاک است. روشنگری فرانسه افراطی تر از انگلیس بود و دئیسم انگلیسی به آتئیسم فرانسوی تبدیل شد و مذهب اصالت تجربه انگلیسی به صورت مذهب اصالت ماده درآمد.

روشنگری در آلمان: آلمان زادگاه کانت است که در عصر روشنگری از تبعات این دوره بی تاثیر نماند. بسط و گسترش آراء لایب نیتس و تنظیم و تدوین آن بوسیله کریستیان وولف (1754 - 1679) در آلمان تاثیرگزار بود. وولف سه شارح مهم داشت: فینگر(1750 - 1693)، کنوتسن (1751 - 1713) و بومگارتن (1714 - 1762). کانت از شاگردان کنوتسن بود و آثار بومگارتن را نیز خوانده بود. نهضت روشنگری فرانسه و انگلیس بر آلمان تاثیر مهمی گذاشت. فردریک کبیر (1786 - 1712) روشنگران فرانسه را ستایش می کرد و از هلوتیوس و ولتر برای دیدار پوتسدام مقّر سلطنتی خویش دعوت کرد، چرا که خود را سلطانی منوّرالفکر می دانست. هرچند حضور ولتر در این سرزمین دیری نپاید، اما حضورش به معنای انتقال آرمان های عصر روشنگری بود. کانت از ولتر، روسو و نیوتن تاثیر پذیرفت و تا پایان عمرش به آرمانهای عصر روشنگری – به ویژه انقلاب فرانسه – وفادار ماند.

 

 

کانت خوانی [6]/ 2 - 3 – مذهب اصالت عقل Rationalism/ عقل گرایی در قرن17:

 

کانت خوانی [6]

مجید نصرآبادی

 

2 - 3 – مذهب اصالت عقل Rationalism

                                                       

عقل گرایی در قرن17:

سنت عقل گرایی در دو قرن 17 و 18 میلادی در عین وجه اشتراکات بسیاری که دارند اما خصیصه های مختص به خود دارند که آن ها را از یکدیگر متمایز می کند. هرچند که قرن 18 را با نام روشنگری می شناسند اما عقبۀ این تفکر در قرن 17 رخ می نماید.

قرن 17 شاهد بروز قوی ترین مکاتب فلسفی بود؛ دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس، نیوتن، هابز، جان لاک، مالبرانش، پاسکال و... از مهمترین فلاسفه و دانشمندان این قرن بودند که در نسبت با قرن 18 از کمیّت و کیفیت بالاتری در حوزه نبوغ فلسفی و علمی برخوردار بودند، البته اگر کانت را استثنائی در قرن 18 بگیریم. حضور دانشمندان، ریاضیدان ها و فلاسفه ی مهمی که در این قرن حضور داشتند این قرن را به عصر خردورزی نیز شهره کرده است.

قرن 17 شاهد بروز دو نظام فلسفی مهم بود که در راس سایر نظام های فلسفی دیگر قرار می گرفت. نظام فلسفی دکارت در اروپای قاره ای و فلسفه هابز در انگستان از نفوذ مهمی برخوردار بودند و هرچند این دو نظام از جهت معرفت شناسی و ما بعدالطبیعی با یکدیگراختلاف دارند و هابز نیز با کتاب "تاملات" دکارت آشنایی داشته است و نقدهایی بر آن نیز نوشته است؛ اما هر دو تحت تاثیر روش های ریاضی در نقد و تحلیل مفاهیم فلسفی هستند. فلسفه هابز در انگلستان واکنش شدید افلاطونیان کمبریج یا افلاطونیان مسیحی را همچون کادورث و هنری مور را برانگیخت؛ چرا که آنان عقلی مسلک بودند و اصالت ماده، اصالت تجربه و الحاد هابز را نمی پذیرفتند، اما خصوصیت ممیّزه فلسفه انگلستان با اصحاب اصالت تجربه بود.

تاثیر دکارت در قاره اروپا از تاثیر هابز در انگلستان بیشتر بود. دکارت حتی بر برخی از فلاسفه و دانشمندانی که موافقت تام با وی نداشتند، تاثیر گذاشته بود. مالبرانش (1638 – 1715) که از پیروان نظریه "علل موقعی" بود، تحت تاثیر دکارت و آگوستینوس بود. پیروان نظریه "علل موقعی" تاثیر دو جوهر نفس و بدن (ماده) دکارت را درهم نفی می کردند و واقعیات ظاهری را تاثیر متقابل فاعلیت الهی می دانستند. در همین دوره پاسکال (1623-1662) را داریم که از مخالفان دکارت است و مخالفتش برای روحیه طبیعت گرایانه دکارت بود و اما از ایمان مسیحی و وحی الهی دفاع می کرد.

در این قرن ما شاهد تاثیر اسپینوزا در هلند و جان لاک در انگلستان نیز هستیم که هر دو در سال 1623 متولد شدند. اسپینوزا از پیشقراولان عقل گرایی و لاک از سردمداران تجربه گرایی است. اسپینوزا معتقد به جوهر الهی ازلی واحدی بود که در تعیّنات متجلی بود و در نهضت رمانتیک آلمانی و ایده آلیسم آلمانی بعد از کانت مورد توجه قرار گرفت. جان لاک نیز در فلسفه انگلیس و عصر روشنگری فرانسه در قرن 18 تاثیر گذاشت. لایب نیتس نیز یکی دیگر از فلاسفه ی تاثیر گزار این قرن است که توانسته بود برای مدتی کانت را تحت نفوذ اندیشه اش بگیرد. لایب نیتس نیز برای اسپینوزا احترام قایل بود اما با نظریات نیوتن درباره زمان و مکان توافق نداشت. تفسیر او از زمان و مکان به عنوان اموری پدیداری و اعتباری راه را برای کانت هموار ساخت.

قرن 17 نظامی پیچیده در متافیزیک بود و عقلگرایی یکی از ممیزه های این قرن است، اما قرن 18 بسیار تجربه گرا تر بود و مخالف روحیه نظام سازی قرن 17 بود و موافق روحیه روشمند، همراه با انضباط فکری و بدور از نظریه پردازی بود.

 سنت عقل گرایی قرن 17 خصیصۀ ضد دینی ندارد و حضور خداوند در این قرن همچنان پاینده بود و نقشی محوری را ایفاء می کرد اما در قرن 18 ما شاهد آتئیست ها و دئیست های فراوانی هستیم که یا ره به انکار خداوند بردند و یا حضور خدا را از عرصۀ دین رسمی و سیاست به کناری افکندند و بنیان های سکولاریسم را پی افکندند.

سِر ایزاک نیوتن (۱۶۴۲ –۱۷۲۷) فیزیکدان، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، فیلسوف و شهروند انگلستان بوده‌است. وی در سال ۱۶۸۷ میلادی شاهکار خود «اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی» را به نگارش درآورد. در این کتاب، او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت.نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقای نظریهٔ خورشید-مرکزی پیوند خورده است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردش‌های زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قانون‌های حرکت سیاره‌های کپلر برهان‌های ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجرام آسمانی مانند دنباله‌دار، لزوماً بیضوی نیست، بلکه می‌تواند هذلولی یا سهمی نیز باشد. او فرضیهٔ موجی هویگنس را دربارهٔ نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمهٔ نور به بیرون فرستاده می‌شوند.

نیوتن دیدگاهی نزدیک به دئیسم داشته است و بسیاری از پژوهشگران و زندگینامه نگاران از او را به عنوان یک دئیست نزدیک به مسیحیت یاد می‌کنند. هرچند نیوتن بیشتر به خاطر آثار علمی شهرت دارد امّا تعدادی از رساله‌های وی در مورد تفسیر کتاب مقدس شهرت دارند. وی خود را از معدود افراد زمان می‌دانست که توسط خدا برای تفسیر کتاب مقدس برگزیده شده بودند. نیوتن تأکید زیادی بر تفسیر مکاشفه یوحنا داشت و یادداشت‌های فراوانی در مورد این بخش از انجیل دارد. وی به تثلیث اعتقاد نداشت. او نیمی از عمر خود را به کیمیاگری و کارهای خودسرانهٔ مذهبی گذراند و سال‌های متمادی را به مطالعهٔ نقشهٔ طبقهٔ همکف معبد گمشدهٔ سلیمان در بیت‌المقدس می‌گذراند تا سرنخ‌های ریاضی لازم برای پیدا کردن تاریخ دومین بازگشت مسیح و پایان جهان را در آن پیدا کند. ایزاک نیوتن با لایب نیتس بر سر اینکه کدام زودتر مبدع حساب دیفرانسیل و انتگرال بوده‌است اختلاف داشت و هنگامی که لایب نیتس از آکادمی علوم سلطنتی درخواست کرد که کمیته‌ای بی‌طرف برای بررسی این موضوع دست به کار شود، نیوتن نیز به عنوان رئیس آکادمی کمیته‌ای متشکل از دوستان خود را برای این کار انتخاب کرد و در نتیجه لایب نیتس به دزدی محکوم شد. با این حال نیوتن اولین کسی بود که به حساب دیفرانسیل و انتگرال دست یافت.

نیوتن در میانه دو قرن زیست و توانست بر هر دو سده تاثیرگذارد و هرچند نامش در میانۀ فیلسوفان کمتر بچشم می خورد اما تاثیرات بسزای بر فیلسوفان تجربه گرا و کانت و به طور کل بر قرن 18 گذاشت.

 


* مباحث کانت خوانی در هفته نامه "خیام نامه" در سال 96 به طور سلسله وار در شماره های متعدد به چاپ می رسد

لینک مطالب "کانت خوانی" در هفته نامه خیام نامه

http://www.khayyamnameh.ir/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A/

 

 

کانت خوانی [5]/ 2 - 2 – مذهب اصالت عقل Rationalism /عقل گرایی در عصر روشنگری

 

 

کانت خوانی [5]

مجید نصرآبادی

 

2 - 2 – مذهب اصالت عقل Rationalism

                                                       

عقل گرایی در عصر روشنگری:

گفتارهای پیشین ما را اینجا رساند که عقل گرایی را در سه زمینه می توان بررسی کرد: عقل گرایی در فلسفه، عقل گرایی در کلام و عقل گرایی در روشنگری. در مقاله های پیشین به عقل گرایی در فلسفه و عقل گرایی در کلام پرداختیم و در این گفتار عقل گرایی در روشنگری را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

کانت فیلسوفی است که مانند بسیاری از فلاسفه دوران خویش در دل عصر روشنگری می زیست و با تمام وجود عصر روشنگری را درک کرده بود و طبعاً در باب "روشنگری چیست؟" صاحب رای است.

پرسش "روشنگری چیست؟" را کشیش پروتستان یوهان فریدریش تسولنر (1804-1753) که خود از هواداران روشنگری بود در شماره دسامبر ۱۷۸۳ میلادی در ماهانه برلین مطرح ساخت. این پرسش را بدین سبب مطرح کرد که در شماره پیشین همین نشریه در پی درج یک نوشته ی بی امضاء، نویسنده خواهان برافتادن ازدواج رسمی کلیسایی شده بود. تسولنر که از این پرسش برآشفته بود، از اصحاب قلم تقاضای پاسخ دادن به این پرسش را داشت:« "روشنگری چیست؟" باید پیش از روشن کردن مردم، برای این پرسش که کمابیش به اندازه حقیقت چیست؟ اهمیّت دارد، پاسخی یافت؛ با این همه من تاکنون چنین پاسخی را در هیچ جا نیافته ام.»

به این پرسش مهم که در تاریخ فلسفه نتایجی ثمربخش و ژرف بر جای نهاد تاکنون پاسخ‌های زیادی داده شده است. نخستین کسی که به این پرسش پاسخ می‌دهد مؤسس مندلسزون بود که در شماره سپتامبر ۱۷۸۴ میلادی برلینیشه موناتسشریفت در مقاله‌ای زیر عنوان «معنای روشن‌نگر ساختن چیست؟» به آن مقاله پاسخ می‌گوید. هم‌زمان کانت نیز با تعریفی مشهور در شمارهٔ دسامبر همان نشریه، بی اینکه بداند مندلسزون نیز به آن پرسش پاسخ گفته، مقاله مشهور خویش را با عنوان «در پاسخ یک پرسش، روشن نگری چیست؟» منتشر می‌نماید.

مطلع مقاله کانت با این جملات مشهور آغاز می شود: « روشنگری همانا بدر آمدن انسان از حالت کودکی ای که گناهش به گردن خود اوست. کودکی یعنی ناتوانی از به کار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: Sapere aude! جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کارگیری! این که بخشی بدین بزرگی از انسان ها، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز به دلخواه تا دم مرگ کودک می مانند و دیگران چنین به سادگی خود را سرپرست ایشان می کنند، علتی جز کاهلی و بزدلی ندارد. راستی که کودک بودن چه آسان است!»

عبارت Sapere aude! برای نخستین بار در کتاب اول "کلمات" هوراس شاعر رومی در سال 20 قبل از میلاد آورده شد. کانت نیز این عبارت "جرات اندیشیدن داشته باش"را از هوراس به ودیعه می گیرد.

بعضی از فلاسفه همچون کانت بر این باورند که آنچه همگانی است، همان بی فکری است. هایدگر می گوید: «تفکر انگیزترین امر در زمانه اندیشه انگیز ما آن است که ما هنوز فکر نمی کنیم».

 

وقتی کانت انسان مدرن را به «جرأت اندیشیدن» یا همان Sapere aude دعوت می کند، مرادش آن نیست که انسان ها قبلاً قوه نطق و فکر خود رابه کار نینداخته و اصلاً فکر نکرده اند. در لاتین audacia به معنای جرأت، جسارت و بی پروایی است. sapere از مصدر Sapio اصلاً به معنای چشیدن است. چشیدن برای تشخیص مزه است. ماجرای آدم و چشیدن میوه ممنوعه درختی که در ادبیات مسیحی به دو نام درخت زندگی و درخت معرفت نامیده می شود، ماجرایی آشناست. ذوق و چشش یعنی فرد خود شخصاً چیزی چشیدنی را می آزماید، تا خودش عهده دار تشخیص مزه آن شود. بنابراین معنای دیگر Sapio که احتمالاً معنایی مجازی است با چشیدن مرتبت است. تمیز دادن، خرد ورزی، تفکر. بنابراین در رهنمود کانت که در عین حال سر دستور روشنگری است، نه تنها واژه aude بل همچنین Sapere نیز مفهوم جرأت را در خود نهفته دارد. کانت تفکری را می طلبد که لازمه آن جرأت است. خروج از حالت رمگی و کودکی بشر، جسارت اندیشیدن است و کانت عصر روشنگری را چنان جسور می دید که در حالت بلوغ بشری قرار داشت.

 

جهت مطالعه بیشتر:

امانوئل کانت، در پاسخ یک پرسش، روشنگری چیست؟، ترجمه : همایون فولادپور، ماهنامه کلک.

جرأت تفکر، گفتگو با سیاوش جمادی، روزنامه ایران.