التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" در نگاه بنفشه افتخاري

 

التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" اثري متعلق به قرن پنجم  هجري است. اين اثر در حوزه تاريخ نگاري علم جاي مي گيرد و نويسنده را موسس علم مردم شناسي دانسته اند. التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" منبعي مهمي براي كتبي چون "تاريخ الحكما"ِ قفطي و "عيون الانباء"ِ ابن ابي اصيبعه به شمار آمده است. "قاضي صاعد اندلسي" را نويسنده آثار "المولف في مقالات اهل الملل و النحل و في جوامع اخبار الامم من العرب و العجم" و "المولف في اصلاح حركات النجوم" دانسته اند.


از ديد بنفشه افتخاری، التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" از دو زاويه قابل تامل است:


نخست آن كه تاريخ علم اروپايي به تاريخ حل مسئله اي خاص و يا تاريخ تكوين فلسفه و يا نظريه اي خاص مي پردازد و يا شاخه اي خاص از علم را مورد توجه دارد؛ اما قاضي صاعد به همه ابعاد علوم و نتايج فكر بشر توجه داشته است.


دوم آن كه اسلاف يوناني و ايراني قاضي صاعد به توالي زماني در تاريخ نگاري علم توجه شاياني نداشته اند، اما التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" توجهي به تقسيم بندي هايي بر مبناي جغرافيا و زبان در نقل مطالب و رعايت تسلسل زماني دارد. به تعبيري مي توان گفت كه التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي" نخستين كتاب در تاريخ علم است.

"قاضي صاعد اندلسي"به گمان نويسنده، يك مورخ علم برون‌گراي مي باشد كه تمدن و علم را يك پديده اجتماعي مي داند كه از عوامل طبيعي نشآت گرفته است.

منبع: نگاهی به التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي"  (۴۲۰- ۴۶۲ ق)/ بنفشه افتخاری/ مجله تاریخ علم- شماره پنجم- ۱۳۸۵- ص: ۸۳- ۹۱.

* در حاشيه:


تنها چاپ التعريف بطبقات الاممِ "قاضي صاعد اندلسي"، به ترجمه دكتر غلامرضا جمشيد نژاد اول در سال 1383 و توسط پژوهشگاه علوم انساني صورت پذيرفته است. دكتر غلامرضا جمشيد نژاد اول را در سال 1378 در اولين كنگره خيام كه در نيشابور برگزار گرديد، ملاقات كردم. مردي متواضع بود و دعوت من را پذيرفت تا شبي در كنار من و ساير دوستانم باشد. شبي به ياد ماندني براي من و ساير دوستانم بود. زنده ياد "علي نجفي" نيز با ما بود و تا پاسي از شب را به بحث و جدل پيرامون مباحث كلامي و تاريخي گذرانديم. يادشان گرامي.

چه ايراداتي كه بر سنت‌گرايي مي‌توان گرفت؟

  اگر سنت‌گرايي را به عنوان يك نحله‌ يا رويكرد فكري در نظر آوريم، چه نقدهايي برآن وارد است؟ از آن روي كه در دنياي اسلام و در ايران يكي از بنيان‌گزاران اين جريان دكتر سيد حسين نصر است، آيا آموزه‌هاي او در اين باب خدشه‌ناپذير است؟ و اگر اين چنين است، چه آسيب‌جايي دارد؟

1. تنها اين گونه نيست كه سنت‌گرايي به مجموعه سنن اسلامي (سنن دوره استقرار) كه جنبه‌ي تاريخييت پيدا كرده است و متون دوره تاسيس (قرآن و معارف وحياني پيامبر) استناد كند و پايدار بماند.
2. با توجه به پيش‌فرض يك، بسياري از تجددطلبان و اصلاح‌خواهان، مي‌توانند سنت‌گرا باشند؛ اما از جانب سنت‌گرايان مورد حمله قرار گرفته‌اند.
3. سنت‌گرايي اسلامي از نوع دكتر نصر برپايه منابع تئوريكي است كه تنها منشعب از متون دوره تاسيس و دوره استقرار اسلامي (پيش فرض يك) نيست بلكه منابع عرفاني/ حكمي شرقي و غربي (رنه گنون، فريتيوف شووان، افلاطون، كومارا سوامي، ماركو پليس، بوركهارت، مارتين لينگز و...) نيز در آن دخيل است.فصلنامه‌ی «نقد و بررسی کتاب تهران» ویژه‌ی دکتر سیدحسین نصر
4. سنت‌گرايي اسلامي به فرق اشعري و اعتزالي و مشائي توجه خاصي ندارد در عين حالي كه بخشي از سنت اسلامي است و تنها بر بخشي از ظرفيت‌هاي سنت اسلامي اكتفا دارد.
5. سنت‌گرايي اسلامي، تنها گفتماني است براي تخطئه تجدد با استناد به سنت (دكتر مقصود فراستخواه)؛ پس مي‌توان آن را يك رويكرد به حساب آورد و نه يك دستگاه سيستماتيك فكري.
6. بنا به گفتار دكتر مقصود فراستخواه، سنت‌گرايي اسلامي: 1- عبارت‌هاي صرفاً نوستالوژيك و تحسرآميز گذشته‌اي هستند كه تاريخش به سرآمده و ديگر نمي‌شود در آن به عنوان جهاني واقعي زيست و فقط مي‌توان از آن با حسرت مبهمي ياد كرد؛ 2- ستايش اغراق‌آميزي از گذشته مي‌كند، در حالي كه شواهدي برخلاف آن وجود دارد؛ 3- عبارت‌هاي كه وجوهي از دنياي مدرن متنوع را به كل آن تعميم مي‌دهند و به صورتي مبالغه‌آميز نفي و تخطئه مي‌كنند.
7. آيا با تعليم فلسفه‌ي سنت‌گرايي اسلامي، عالم مورد نظرشان متحقق مي‌شود؟ آيا سنت‌گرايي اسلامي طرح جهان آينده است؟ (دكتر رضا داوري اردكاني)
8. سنت‌گرايي اسلامي، نه پادزهر است و نه تمدن‌ساز، بلكه تنها عكس‌العملي است در برابر بشرانگاري و مذاهب اصالت علم تحصلي و اصالت عقل اعداد‌انديش دكارتي با رجوع به خرد جاويدان و حكمت الهي. (دكتر رضا داوري اردكاني)
9. سنت‌گرايي اسلامي تنها براي خواص است نه عامه‌ي مردم، خاص‌گرايانه است و نه عام‌گرايانه.
10. دكتر نصر به عنوان ايدئولوگ طرح سنت‌گرايي اسلامي در ايران، خود يك نمونه‌ي عملي كامل از اين طرح نيست.
۱۱. همه موارد

مرتبط: آنچه که درباره دکتر سید حسین نصر باید بدانیم


اگه دوست دارین شباهت بازیگرانی که نقش های تاریخی را بر عهده گرفته اند را با چهره واقعی همان شخص تطبیق کنید این پست وندیداد را بخوانید. و البته اگر دوستدار معرفی کتابهای رمان هستید این وبلاگ را مرور کنید

چه كسي تراژدي آگاممنون را نوشت و اجرا کرد؟

چه كسي تراژدي آگاممنون پادشاه میسين يا آرگوس، پسر آتره، برادر منلاس و رئیس یونانیانی که شهرصورتك طلايي يافت شده از منطقه مسيين منتسب به آگاممنون تروا را محاصره کردند و پس از بازگشت به ‏دست کلوتايمنسترا (همسرش) و معشوقه‌ي همسرش (آيگيستوس) کشته شد؛ ‏را به رشته‌ي تحرير درآورده است؟


1. اصل و منشاء اين تراژدي تقريباً برگرفته ازنمايشنامه‌ي سه بخشي آيسخولوس به نام اورستيا سرمنشاء مي‌گيرد.  □


2. آگاممنون نوشته‌ي لوكيوس آنايوس سنكا (1- 65 م) نمايشنامه نويس رومي  است.  □


3. جیمز تامسون شاعر انگليسي در 1738 م اين نمايشنامه را نوشته است. □ 

 
4. ويسنته گارسيا دلا اوئرتا نمايشنامه نويس اسپانياي اين اثر را اجرا كرده است. □

ادامه نوشته

آموزه و آزمايي/ چرا فارابي را "معلم ثاني" ناميده‌اند؟

چرا فارابي را "معلم ثاني" ناميده‌اند؟

 فارابي

متون معتبر اسلامی از قرون هفتم و هشتم به بعد پیاپی به فارابی به عنوان "معلم ثانی" و به ارسطو به منزله "معلم اول" اشاره شده است. این عناوین، آن چنان شهرت یافته است که کمتر پرسیده می شود اصلاً معنی عنوان "معلم" در این موارد چیست و چرا در هر دو مورد، معلم این معلمان و یا مؤسسان مکتبهای فلسفی قبل از آنان، یعنی حکمایی همچون فیثاغورس و افلاطون از یک سو و کندی را از سوی دیگر، معلم نخوانده اند.

معنی و مفهوم "معلم" به نحوی که در مورد ارسطو و فارابی توسط مسلمین به کار برده شده است، آن چنان عمیق و اهمیت آن برای جهان امروز به اندازه ای اساسی است که ارزش دارد به تفحص بیشتر درباره آن بپردازیم و ببینیم چرا فارابی را معلم ثانی خوانده اند و ارسطو را معلم اول.

پاسخ شما به اين پرسش كه چرا فارابي را "معلم ثاني" ناميده‌اند، چيست؟

1-       فاضل ترین فیلسوف بعد از ارسطو است. □

2-       چیرگی و مهارت فارابی در منطق همانند ارسطوست. □

3-       توفیق فارابی در تأسیس مکتب جدیدي فلسفي. □

4-       شارح و اصلاح کننده آثار ارسطو در عالم زبان عربي و فلسفه‌ي اسلامي. □

5-       رابطه اطلاق لفظ "معلم" با تدوین علوم و روش های آنها به گونه‌اي كه ارسطو و فارابي هر دو به علوم ساختاري علمي بخشيده‌اند. □

6-       سهم ارسطو و فارابی در تدوین منطق و روش شناسی كم نظير است. □

7-       تأثیرات احصاء العلوم فارابي در عرصه های مختلف آن چنان گسترده است كه تا آن دوران چنين نمودي نداشته است. □

8-       ارتباط آثار فارابی با روح تمدن اسلامی هماهنگي دارد، درست همانند جايگاه ارسطو در يونان. □

 

این آموزه كه "چرا فارابي را معلم ثاني ناميده‌اند؟" در اصل به قلم دکتر سیدحسین نصر به زبان فارسی نگاشته شد و در مجله ادبیات و علوم انسانی، شماره 2 سال 22، 1975، صص 19-14 منتشر شده است. این مقاله بعدها به همت مهدی امین رضوی، تحت همین عنوان به زبان انگلیسی ترجمه شده است:

“why was farabi called the second teacher”, Islamic culture, vol. 4. oct. 1985, pp. 357-64

البته اين مقاله در مجله‌ي رودكي نيز با كمي تعديل به چاپ رسيد و امروزه اين مقاله را مي توان در کتاب "سنت عقلانی اسلامی در ایران" (سیدحسین نصر) يافت و یا در اینجا خواند.


"آموزه و آزمايي" عنوان پست هايي است كه پيرامون مسايل مختلف، طرح پرسش مي كند و پاسخ‌هاي احتمالي را مذكور مي كند تا از خوانندگان بخواهد كه پيرامون آن آموزه‌ها، خودآزمايي كنند. لطفا پاسخ هاي خود را در بخش نظرات مرقوم فرماييد. در مواردي كه لازم به شرح بيشتري باشد و يا نياز به پيشنهاد خواندن كتابي باشد، در ادامه‌ي همان مطلب ذكر خواهم كرد.