خروج از صغارت نوموس
خروج از صغارت نوموس
مجید نصرآبادی
🔸️ جامعهشناسی همیشه در پی رصد کردن رفتارهای اجتماعی شهروندان است و هر رفتار اجتماعی شهروندان را باید یک "رخداد" در نظر گرفت که در عین منحصر به فرد بودنش تابعی از اراده و عقلانیت جمعی نیز هست.
در طول چهار دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران، بزنگاههایی شکل گرفته است که بنا به دلایل مختلف، مردم اعتراضات خویش را در اشکال مختلف مدنی اظهار کردند و حکومت نیز با روشهای مختلف به این حق طبیعی مردم، پاسخی متفاوت داده است.
اعتراضات گاه برای صیانت از حق رای، تثبیت نرخ بنزین، گرانی ارزاق عمومی و ... بود اما این آخرین خیزش عمومی که منجر به آشوب نیز شده است از جنسی دیگر است.
از منظر رفتارشناسی اعتراضات ایران امروز ، با پدیدهای نوظهور مواجه هستیم: خروج از قیمومیّت رهبری اعتراضات؛ خروج از صغارت جنسیتی؛ خروج از استیلای "برادر بزرگتر" و خروج از نظام سلطه جنسیتی.
🔸️ #مهسا_امینی، دختر جوان کردی که میهمان پایتخت بود توسط نیروهای گشت ارشاد بازداشت میشود تا جهت ارشاد و آموزش شیوههای درست پوشش توجیه شود. بنا به هر علتی این دختر جوان در محل گشت ارشاد و تحت نظارت پلیس، جان خویش را از دست میدهد. مردم از پاسخ پلیس اقناع نمیشوند و از آنجاییکه نسبت به این رویکرد حاکمیت معترض هستند، دست به اعتراض میزنند. این شیوه برخورد حکومت در حالی که با داعیهی دفاع از عفت عمومی هست اما هتک حرمت ناموس مردم نیز به شمار میآید. همین هتک حرمت ناموس و به تعبیری قتل/ مرگ باعث خشم عمومی گردیده است.
🔸️ ناموس در لغتنامه فارسی به معنای پاکدامنی، آبرو، شرف، همسر، خودپسندی، احکام، شریعت، قاعده، قانون، تزویر، فرشته، وحی، تدبیر و... است اما درباره ریشهی این کلمه اختلاف نظر وجود دارد که بیشتر آن را از واژه "نوموس" یونانی میدانند. ناموس که شکل اصلی آن «نوموس» (nomos) یونانی بوده است از ریشهی هند و اروپایی -nem مشتق شده که یعنی «حساب و کتاب کردن، اختصاص دادن، بخش کردن، گرفتن». ناموس معرّب شده نوموس یونانی است.
شروین وکیلی معتقد است که نوموس یکی از اصطلاحات رایج در یونان قرن پنج و چهار پیش از میلاد بود. سقراط وقتی در محاکمهاش ادعا کرد که آموزههایش را یک دایمون به او الهام میکند و بر اساس آن قانون پولیس ( شهر ) بهتر میشود، به همین مفهوم خدایان نوظهوری که در اساطیر یونانی نمایان شدند و خانوادهشان نوموس خوانده میشد اشاره میکند. اینها نمایندهی نظم و قانون اجتماعی بودند و همچون نوعی روح محافظ (به یونانی: دایمونیا daimonia) به تصویر کشیده میشدند که با افراد سخن میگفتند و ایشان را به رعایت قانون سفارش میکردند. افلاطون نیز بر همین اساس نام کتاب مهم خود را «نوموی» (nomoi، به لاتین De Legibus) گذاشت: «قوانین».
مفهوم نوموس یونانی در ابتدای کار «قانونِ خوبِ حاکم بر قبیله، شهر و جهان» معنی میداد. نظم حاکم بر پولیس بود که نوموس خوانده میشد و در تعبیرهای ارسطویی مثل «تدبیر منزل» (اویکونوموس: economy) بازتاب پیدا میکرد.
نوموس در بافت یونانیاش به نظمهای اجتماعی برآمده از عرف و هنجارهای نهادی تاکید میکرد و تنها مردان بالغ عضو عشیره را شامل میشد و زنان، کودکان و بردگان را خارج از دایرهی شمول خود قرار میداد. ( ناموس ،حق و داد، شروین وکیلی، وبسایت نویسنده )
اما پیام حسنزاده معتقد است که واژه نوموس در گذر زمان همچون هر واژه و مفهومی دچار دگردیسی ساختاری و معنایی گشته است. کارل اشمیت ( ۱۸۸۸ _ ۱۹۸۵ ) در کتاب «نوموس زمین» [ Nomos of the Earth] میان نوموس (nomos) و قانون (law در لاتین lex) تفاوتی آشکار قائل است. قانون، به گفته او، نظم مشروع ایجابیای است که بر تفکر عرفی بنا شده و برمبنای آن بسط یافته است.
در مقابل، نوموس– با اینکه عموماً به قانون ترجمه میشود _ «حق» در معنای تام و مطلق آن است. حقی که مقدم بر هر قانونی است و شرط امکان تمام قوانین است. نوموس، نظم اجتماعی عینی را در عالم واقع دربرمیگیرد. اشمیت سرچشمه این حق را به طرز جداییناپذیری با زمین گره خورده میبیند و آن را به ویژه به حوادث آغازین مربوط به تخصیص زمین و تعیین قلمرو که مبدا نظمهای تعریف کننده فضاهای زیستی و سپس نظامهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی بودند، مرتبط میبیند. بنابراین او نوموس را همچون «مقیاسی» تعریف میکند «که به واسطه آن زمین در نظم ویژهای تقسیم و به لحاظ مکانی متعین میشود. نوموس همچنین شکل نظم سیاسی، اجتماعی و مذهبیای است که در حین این روند تعیین میشود. در اینجا، مقیاس، نظم و شکل یک وحدت فضایی عینی و انضمامی را میسازند.» ( از نوموس تا ناموس ایرانی، پیام حسنزاده، برگرفته از وبسایت رادیو زمانه )
افسانه نجم آبادی، پژوهشگر تاریخ، دگرگونی معنایی نوموس در غرب را در نسبت با زمین میداند. او این دگردیسی را به تداعی زن با زمین و طبیعت برای شکلگیری نشانگان شرافت در غرب از رنسانس به بعد میداند. او ناموس خواندن وطن در ادبیات ملیگرایانه مشروطیت را تحت تاثیر ادبیات عاشقانه میبیند. در دوره مشروطیت، نویسندگان مذکر، وطن را مونث خوانند تا خود را در مقام ناجی وطن ببینند تا "مام وطن"شکل بگیرد.
همانگونه که از استحالهی معانی نوموس در طول تاریخ برمیآید، دو مفهوم "قانون اجتماعی استوار بر عرف و هنجار" و "حق تسلط بر فضاهای زیستی ناشی از نظم سیاسی، اجتماعی و مذهبی" غالبتر است. در این دو مفهوم یک رویکرد ثابت و بنیادین در زیرساخت آنها آشکار است: شهروند از حقوق پیشینی برخوردار است که هدیه زمین/ شهر به اوست که التزام به رعایت قوانین منشعب از این حق پیشینی دارد. تسلط بر زمین، تسلط بر تمامی شئونات حقوق خانواده، شریعت و سنّت حاوی تامین نظم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است و نوموس داعیهدار این تسلط است.
فیالمثل نوموس حق پیشینی رابطهی پدر/ فرزندی، خواهر/ برادری، شوهر/ همسری، زمین/ مالکی را برای تمامی شهروندان در نظر میگیرد و بر مبنای این حق پیشینی که برای شهروندان متصور است تصمیمی هنجاری میگیرد که ضامن نظم سیاسی، اجتماعی و دینی باشد.
🔸️ فرهنگ ناموسپرستی در معنای متاخر آن در شرق آسیا و بخصوص در خاورمیانه رونقی ویژه دارد. همانگونه که از اتیمولوژی این واژه برمیآید مراد فقط قوانین دینی و مذهبی نیست بلکه به مجموعهای از باید و نبایدهایی که برای حفظ یک اجتماع قبیلهای و گروهی به کار میرود در گذشته اطلاق میشد. در دورههای متاخر مفهوم ناموس دوباره پیوند ارگانیکی را ساختار میبخشد که در اسطورهها میان رابطه "زن" و "زمین" برقرار بود. در بسیاری از اساطیر ملل این ارتباط وجود دارد و در ادوار متاخر باید این شیوه معنایی در قالب سلطه جنسیتی، خود را نشان میداد که یکی از آن تجلیها در واژه "ناموس" است. واژهها بدلیل قابلیّت و پذیرندگی که دارند در گذر زمان پذیرای مفاهیم همنشین/ جانشین میشوند که در مورد نوموس این امر به زیبایی شکل گرفته است. در ادبیات معاصر امروز ایران این پیوند ارگانیک میان مفاهیم زن/ دختر/ همسر، زمین/ ملک، قانون/ شریعت، نظم/ ساختار، آبرو/ شرف در یک کلمه متجلی شده است: ناموس.
ناموس بیانگر سلطه مرد بر زن و فرزند است و مرد، زن و فرزند را مِلک طِلق خود میداند. زنان مَحرم، ناموس مرد هستند و حمایت و تسلط بر زنان از وظایف مرد بوده است.
مرد در تفکر منشعب از "سیاست تمایز جنسیتی" حق تسلط بر زمین/ زن/ همسر/ دختر/ مادر عشیره خویش را دارد و دفاع و سلطه از/ بر آنان را حق مشروع خویش میداند.
هرگاه هرگونه تعدّی بر این حق صورت گیرد، مرد باید پاسخگو باشد چرا که شرف و آبرویش در خطر افتاده است. مردی که توانایی دفاع از مایملک خویش را ندارد بیآبرو و بیشرف خوانده میشود و انگشتنمای خلق میگردد و خودکشی در چنین حالتی، سزاورتر از زیستن است. پس در فرهنگ مردسالارانه و تحت تاثیر "سیاست تمایز جنسیتی"، جامعه از مرد/ مردان و حتی زنانی که مشمول این الگوی رفتاری ( پارادایم ) هستند، میخواهد که واکنشی شایسته نشان دهند.
🔸️ یکی از نمونههایی که میشود از منظر رفتارشناسی جنسیتی آن را تحلیل کرد داستان تراژیک "#مهسا_امینی"است.
دختری کُرد که از ریشهدارترینهای فرهنگ ایرانی هست و فرهنگی اصیل دارد و اصالتهای ناموسی در این فرهنگ که از بسامد بالاتری برخوردار است به قتل/ مرگ میرسد.
فارغ از هر اتفاقی که افتاده باشد، ناموس یک خانواده/ قوم مورد هتک حرمت قرار گرفته است و این مسئله میتواند یک قوم/ ملت را همبسته کند تا به دادخواهی بنشینند.
این داستان هنگامی پیچیدهتر میشود که گشت ارشاد نیز داعیه صیانت از عفت عمومی را دارد که در راستای دفاع از نوامیس عمومی است. دو سر ماجرا در مرز دفاع از ناموس مشترک هستند و هریک از منظری به این تلقی خویش از حجاب و حدود و ثغور آن اشاره میکنند. پیشتر نیز در اعتراضات عاشورای سال ۸۸ نیز به نقش محوری و مشترک مفهوم "کاتارسیس" اشاره کردم و طرفین دو جناح رو در رو را در یک مرز دیدم. از آنجاییکه در بسیاری از این رخدادهای اعتراضی یک مفهوم مرزی مشترک وجود دارد و این مناقشه را هیچ پایانی نیست، تنها راه حل موجود، وجود مدارا است. تنها تساهل و تسامح میتواند راه برونرفت از این وضعیت باشد و خشونت برهنه، مسیر و مقصد تعالی این جامعه را به بنبست میکشاند.
صیانت از ناموس در خاورمیانه همیشه با رخدادهای خونینی همراه بوده است. جوامعی که در حال گذر از سنّت هستند همیشه با معضل نیهیلیسم ( Nihilism ) و وضعیت آنومیک ( Anomic ) جامعه مواجه هستند. چنین جوامعی بطور طبیعی در بسیاری از ارزشها و مفاهیم سنتی خویش با چالش مواجه میشوند که باعث صفآرایی کنشگران اجتماعی در بزنگاههای جامعه میشود. البته که در این مورد اخیر انباشت مطالبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز در به تنش کشیدن نقش مهمی دارد اما صبغه جنسیتی آن یکی از وجوه ویژه میباشد.
[طبعن] در هر حرکت اعتراضی، بیشترین افراد مبتلابه رخداد سیاسی به میدان میآیند و در این مورد زنان/ دختران حضوری پر رنگتر دارند چرا که این شیوه برخورد را ستم جنسیتی میبینند. اگر بنا باشد که فعلاً سایر مطالبات انباشته شده در این خیزش را معلّق نگه داریم و فقط به مسئله جنسیت بپردازیم باید این "رخداد" را خروج از سلطهی جنسیتی نامید. خروج از قیمومیّت سلطه "برادر بزرگتر" در تعریف لاکانی که با صبغهای جنسی همراه است. گروهی از زنان این دیار، دیّاری نمیبینند تا خواهش آنان را بشنود و حق طبیعی آنان را به رسمیت بشناسد. آنان که بیشتر نوجوان و جوان هستند و از نسل امروز میباشند تفاوتی آشکار با حیات فکری والدین خویش دارند: جهان را میبینند، فِرق و ملل را میبینند، مدارای دینی را میبینند و از عصبیّت ایدئولوژیک بیزارند.
هشت مهر ۱۴۰۱