آوای بوقی که عالمگیر شد/ پیرامون غائلهی کاظم بوقی
آوای بوقی که عالمگیر شد
مجید نصرآبادی
ورود به هزاره سوم برای بسیاری از مردمان و حاکمان باورپذیر نیست نه از آن روی که در آن زیست نمیکنند بلکه از آن جهت که جهانشان در هزار یا دو هزار سال پیش درمانده است؛ جهانِ هستیشناسانه و معرفتشناسانهشان.
این روزها دنیا با سرعتی باورنکردنی در حال تغییر است اما بسیاری تاب تغییر را ندارند و بر همان مداری که گذشته، برایشان به ارمغان آورده بود، میچرخند و میچرخند.
دیگر نیاز نیست که همچون اصحاب کهف سیصد سال در غار خوابیده باشید و پس از بیدار شدن، بفهمید که سکهتان از رونق افتاده است؛ امروزه کسانی که حتی یک سال هم در غار خویش خوابیده باشند، پس از بیدار شدن متوجه تغییرات بسیار زیادی خواهند شد.
تغییرات با سرعتی سرسامآور در حال استحالهی جهان است؛ تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، تکنولوژیکی و....
جهان به شدت در حال کوچکتر شدن است و ایده "دهکده جهانی" (Global Village) که روزگاری تنها یک اصطلاح جامعهشناختی بود و مارشال مکلوهان آن را برساخته بود و فقط جامعهشناسان آن را درک میکردند و حتی گونهای پیشگویی محسوب میشد اما امروزه کودکان نیز قادر به ادراک و باور عینی و ذهنی این مفهوم هستند.
امروزه به مدد رسانه میشود فهمید که همسایهتان همین الان در حال خوردن چه غذایی است؛ در همین لحظه پسری نوجوان در یکی از قبایل بوشمن آفریقایی چگونه جشن بلوغ میگیرد؛ در همین لحظه در فلان جبهه جنگ چند کشته و زخمی برجا مانده است و .... این قدرت رسانه است و دقیقاً همین قدرت برایش دیکتاتوری نیز به ارمغان میآورد.
اقتدار (authority) رسانه برای آن رسانه انحصارطلبی و دیکتاتوری ایجاد میکند تا به بازنُمایی (Representation) جهان بپردازد. امروزه رسانه یکی از بازیگران مهم در عرصهی جهانی است که در حال بازنُمایی جهان است. رسانهها هستند که سلایق و علایق ما را صورتبندی (Conformation) و سازماندهی میکنند؛ آنها هستند که به ما میگویند از چه چیزی خوشمان میآید و چه چیزی برایمان ضروری است یا حقیقت ماجرا چیست.
درک این مسئله که مارشال مکلوهان میگوید: «رسانه، خودِ پیام است» امری مهم است. بنا به تقسیمبندی او از رسانههای سرد و گرم، باید موبایلهای هوشمند امروزی را در رستهی رسانهی سرد بدانیم؛ رسانهی سرد، رسانهای هست که برای بهره بردن از آن باید تمام توجهمان را معطوف به آن کنیم تا محتوا را بهتر درک کنیم، در حالی که رسانهی گرم، مانند رادیو این خاصیت را ندارد و میتوان بدون توجه به آن به سایر امور پرداخت؛ این رسانه سرد، خود در مقام یک پیام است نه به خاطر محتوایی که تولید میکند بلکه به این دلیل که جهان ما را تغییر داده است، شیوه زیست ما را دگرگون کرده است. بیش از آن که ما از موبایل، اطلاعات، کسب و دریافت داشته باشیم باید به نقش کلیدی خود موبایل معطوف شویم؛ موبایلی که نه به خاطر اطلاعاتی که به ما میدهد بلکه به این خاطر که شیوه زیست ما را دگرگون کرده است باید مورد توجه قرار گیرد. اینگونه است که موبایل، خود یک پیام واضح و آشکار است، نه به خاطر محتواهای گوناگونی که از طریق آن در هر لحظه دریافت میکنیم بلکه به خاطر در دسترس بودن این امکان، از دریافت لحظهای آن چیزی که میخواهیم. موبایل امکانِ طی الارض را برای ما ایجاد کرده است، امکانِ بازنمایی را، امکانِ صورتبندی را، امکانِ خیالپردازی را، امکانِ سلفیگیری را و امکانِ ممکن بودن را.
فنّآوریها یا تکنولوژیها برای انسان، نقش در ادامهی چیزی بودن را ایفا میکند؛ اتومبیل در ادامهی حرکت کردن و روزنامه در ادامهی حرف زدن آدمی نقشی را ایجاد کرده است و موبایل نیز چنین جایگاهی دارد. موبایل یعنی همان در ادامهی اطلاع یافتگی از عالم غیب است، ادامهی نُمایندن آن چیزی است که میخواهیم نُماینده شویم، ادامهی عالم مَجاز است.
یک حرکت اشتباه در سطح محلی که از جانب مسئولی رخ دهد میتواند در سطح جهانی دارای تبعات به شدت زیانباری باشد اگر که قدرت رسانهای، آن رخداد/خبر را برجسته کند و به مسئله ورود پیدا کند.
امروزه یکی از گردانندگان مهم و موثر در افکار عمومی، رسانه است اما ساختار رسانه نیز با دو دههی پیش تفاوت دارد. رسانههای ملی، رسمی، ایدئولوژیک و حزبی جای خویش را به رسانههای غیرمتمرکز، گلوبال، شبکهای و فراحزبی دادند. رسانههایی که در صورت امکان میتوانند کل جهان را متوجه امری یا فارغ از مسئلهای کنند. کافی است که ارادهای شکل گیرد تا مسئلهای کم اهمیت در سطح محلی را به مسئلهی جهانی تبدیل کند و هزاران نهاد اجتماعی و غیر دولتی یا دولتی را وادار به واکنش کند.
این رسانه است که توانایی تبدیل دهکدهای به جهانی یا جهان را به دهکدهای دارد.
همانطور که انسانها از خویش تصویری میگیرند که آن را "سلفی" مینامند و الزاماً این سلفی، تصویری حقیقی از آن چیزی نیست که نُماینده میشود بلکه بازنُمایی آن چیزی است که باید نمایش داده شود تا دیگری باور کند و تصوری در ذهن دیگری ساخته شود، حکومتها نیز چنین کاری میکنند.
هر کشوری در حال ساخت "سلفی دیجیتالی" خاص خویش است که در سطحی جهانی، تصوری از جامعه، روان، فرهنگ، اقتصاد، علوم و تمامی لایههای آشکار و پنهان هستی آن مردم را نمایش میدهد که در نهایت نمونهای از "بازنمایی" است؛ نمایشی از آنچه که آن مردم میخواهند یا نمیخواهند.
اگر بنا باشد که ببینیم و بفهمیم که در لایههای آشکار و پنهانِ روان و اجتماع ایرانی چه میگذرد باید سری به صفحات اجتماعی کنشگران شبکههای اجتماعی ایرانیان زد و نه به رسانههای رسمی و دولتی. شکبههای رسمی که رسانهی دولتی هستند در حال بازنمایی شکلی از روانِ اجتماعی هستند که سیطره ایدئولوژیکی حکومت بر آن غالب است اما شکبههای اجتماعی که زیر سیطره حکومت نیستند نیز در حال بازنمایی شکلی دیگر از روانِ اجتماعی هستند که متاثر از آگاهیهای غیررسمی است. رسانههای رسمی بازتابنده وحدت و رسانههای غیررسمی نماینده کثرت هستند.
وقتی یکی ویدئوی یک دقیقهای از پیرمردی رشتی توسط رسانههای غیررسمی که بازنماینده آگاهیهای غیررسمی هستند در سطح جهانی خبرساز میشود، واکنشی به دستورالعملهای رسمی است. دستورالعملهای رسمی، توانایی و تابآوری دیدن و شنیدن واژه "رقص" را ندارند و بجای آن از واژه "حرکات موزون" استفاده میکنند.
عدم تساهل و مدارا در سطح مناسبات فرهنگی که باید توسط کنشگران اجتماعی ساخته و پرداخته شود همیشه پای قدرت را به میان میکشد و باعث میشود تا مکانیسم ساختاری و شبکهای قدرت، نسبت به تمنّیات مردم کوچه و بازار واکنش نشان دهد.
مردمی که تا به امروز در محافل غیررسمی رقصیدند برای سازمانهای رسمی خطری بالقوه محسوب میشوند زیرا که فعلی از عرصهی خصوصی به عرصهی عمومی تجلّی و بروز یافته است. اما این فعل از منظر مردم که صاحب آگاهی غیررسمی هستند خطا و گناه به حساب نمیآید. اینجاست که تعارضی میان منافع دو سطح از آگاهی رسمی و غیررسمی شکل میگیرد و ورود قدرت به مسئله و سرکوب آگاهی غیررسمی باعث ورود و جانبداری رسانههای غیرمتمرکز غیررسمی میشود. رسانههای غیررسمی غیرمتمرکز با برجستهسازی این فایل ویدئویی در سطح جهانی توانستند به کمک یک شخص حقیقی در برابر یک سازمان حقوقی بشتابند. رسانههای غیررسمی به دفاع از شهروندی بیدفاع پرداختند که در محکمهی وجدان عمومی از فرهنگ عامّه دفاع کرده بود.
امروزه در تمامی حکومتهای جهان، رسانههای غیررسمی وجود دارد که در برابر قدرت حاکمه ایستاده است و واکنش نشان میدهد؛ این رسانهها نماینده آگاهیهای غیررسمی هستند و از منافع غیررسمی دفاع میکنند. موبایلهای هوشمند توانستند از طریق صفحات مجازی و با شبکهسازی، امکانی در اختیار این شبکههای اپوزیسیون قرار دهند تا یکدیگر را پیدا کنند و قدرتی غیررسمی ایجاد شود، قدرتی که توانایی تغییر از لایههای پایین اجتماع را دارد.
وقتی مسئلهای همچون رقصیدن و خواندن شعری فولکلور در عرصهی عمومی از نظر قانون قابل پیگیری است و از نظر عامه چنین قبحی ندارد و یک تعارض منافع شکل میگیرد در حقیقت قابلیت شکلگیری یک نبرد رسانهای به وجود میآید؛ نبردی که در یک سمت قانون رسمی است و در سمت دیگر آن فرهنگ عمومی غیررسمی و در میانهی این دعوا، رسانههای غیررسمی با استیلای جهانی خود به دفاع از شخص ضعیفتر این ماجرا برمیخیزند. اینگونه میشود که آوای بوقی، عالمگیر میشود.
جهان به سرعت در حال تغییر است و هنوز بسیاری در خواب هستند یا خودشان را به خواب میزنند و باید به آنان گفت: "به هزاره سوم خوش آمدید؛ اگر واقعیت امروز جهان را درک نکنید، فردا خیلی خیلی دیر است."

