"بازانديشي عطار و واكاوي مقدمه هاي او" و خبري از تنديس مشكاتيان
گزارش حسن خواجویی: كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي در نشست دوازدهم عصر كتاب، سخن عمده فريد الدين عطار نيشابوري را نفي تقليد كردن و آموزش اصلي پيامبر (ص) را تقليد نكردن حتا از خود پيامبر دانست.
محمد صفايي دبير ادبيات فارسي در دبيرستانهاي نيشابور روز دهم مهرماه در سخناني در ساختمان امور فرهنگي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور به بررسي گزارشگري عطار از تفكر عرفاني پرداخت.
وي معتقد است كه عطار گزارش كاملي از تجربه هاي عرفاني را حتا بهتر از ابن عربي و مولانا ارائه كرده است.
صفايي مي گويد: متفكري مثل عطار با ظرافت، انديشه هاي عرفاني را بررسي نموده اما از نگاه منقدان و محققان معاصر ما تا حدودي مغفول مانده است.
اين صاحب نظر در زمينه ادبيات كشورمان به مطالعات گسترده هلموت ريتر، شفيعي كدكني، فروزانفر، پورنامداريان، زرين كوب، شجيعي و ... در خصوص شخصيت و افكار عطار اشاره كرده و مي گويد: عطار تجربه عرفاني خود را برخلاف مولانا در قالب داستان بيان مي كند كه بيشتر از شعر ظرفيت بيان انديشه هاي عرفاني را دارد.
وي اظهار داشت: معاصران مقدمه هاي عطار را از جنس تحميديه هايي كه روش معهود گذشتگان بوده دانسته اند اما عطار در مقدمه ها به طرح اجمالي افكارش مي پردازد.
صفايي افزود: طرح اجمالي انديشه هاي عطار در مقدمه هاي وي و شرح تفصيلي آن نيز در آثار تمثيلي الهي نامه، منطق الطير و مصيبت نامه آمده است.
ایشان معتقد است: عطار تمام تجربه عرفاني خود را در ظرف وجودي پيامبر اكرم بيان مي كند و ما در نگاه وي معراج را مهم ترين تكيه گاه عارفانه در بيان تجربه عرفاني فرد در داستان هاي عطار مي شناسيم.
وي پيام اصلي عارفانه عطار را اين گونه توضيح مي دهد: مسلمانان را زنهار دهيم كه بت خود را بشكنيد و با بيرون آمدن از اين مسلماني نفاق آلود، مسلماني خويش را نو كنيم.
آقاي صفايي در ادامه دغدغه مهم عطار را بيان مي كند: در تقليد نكردن هم بايد از پيامبر تقليد كنيم و همان طور كه پيامبر از هويت خود بيرن رفت ما هم بيرون رويم تا بتوانيم با عالم تحقيق و ملكوت نسبت پيدا كنيم.
آقاي صفايي مي گويد: حرف اصلي عطار نفي خود در زبان عرفاني و پا نهادن بر خويشتني است كه در ديدگاه عارفان ما همان مفهوم هويت از آن استنباط مي شود.
وي در تعريف هويتي كه عارفان بر آن پا مي گذاشته اند مي گويد: هويت ساخته و پرداخته تاريخ است اما تاريخ هم در نگاه سنتي 2 مرحله دارد كه يكي از احديت تا عالم خلقت است و ديگري از هبوط آدم تا كنون كه بيرون رفتن انسان از عالم نفاق و ورود به عالم وحدت مسيري است كه عطار براي ما گزارش مي كند.
به گفته ي سخنران، اعداد 40، 7 و 5 همگي نشانه هاي عرفاني مسير و منازل شكستن انانيت و هويت خويشتن است كه پيامبران و اولياي ديني به آن اشاره مي كرده اند.
وي گفت و گوهاي پدر با پسران خويش را در الهي نامه كه خسرونامه هم ناميده شده و طي آن آرزوهايي همچون دختر شاه پريان، آب حيات و ديگر خرافه هاي آن روزگار به رشته نقد كشيده شده است را بر خلاف نظر پورنامداريان كه آن را نماد خرافه ستيزي مي داند ماجرا را ستيز با تعلقات دنيوي كه از جنس همان خرافات است مي خواند.
وي همچنين با انتقاد از ديدگاه ارائه شده توسط شفيعي كدكني كه سي مرغ منطق الطير را نماد و نشانه سي سالك تلقي مي كند با تاييد نظر پورنامداريان ابتدا مصيبت نامه را مرحله بعد از منطق الطير مي شناسد و سپس اظهار مي دارد كه در هر دو داستان تنها يك سالك مطرح است.
آقاي صفايي با طرح سوال «چرا عرفا پيامبر را نور اول مي دانستند و چرا در زبان عرفاني از نور محمديه سخن رانده مي شود؟» خود پاسخ مي دهد: متاسفانه شفيعي كدكني در اسرارنامه تصريح مي كند كه اين نورهايي كه در تمثيل ها گفته مي شود تنها مبالغه اي شاعرانه و عارفانه است وليك نعت پيامبر در مقدمه ها را نبايد نگاه يك متشرع متعصب بدانيم بلكه ريشه در انديشه هاي عطار داشته است.
سخنران به آنچه بحران هويت در زمانه معاصر مي نامد اشاره كرده و عقيده دارد: متاسفانه نمايندگان و شاخصه هاي فرهنگي ما هم در اين دوره گرفتار همين بحران هويت اند و به همين دليل است كه شاهد تفسيرها و تاويل هاي نامربوط به متن اصلي توسط انديشمندان معاصر هستيم.
وي مسير «خود-خلق» تا «خود-سيمرغ(جبرئيل)» و در ادامه آن «خود-جبرئيل» تا «خود-حق» را تجربه عرفاني مورد نظر عطار مي داند و در پايان مي پرسد: چرا بزرگان زمان ما در شرايط انقطاع تاريخي از زبان عرفاني فاصله گرفته اند؟!
محمد صفايي در بخش پرسش و پاسخ ها نيز در سخناني تاكيد كرد: دليل اين انقطاع تاريخي فاصله گرفتن ما از بستر سنتي است و چون ما مي خواهيم بستر را از دل سنت و نتيجه و ميوه را از دل تجدد و مدرنيته بيرون بياوريم گرفتار اين تاويل هاي نابجا شده ايم و به عبارتي در شرايط بينابيني قرار گرفته ايم زيرا در ميان دو امر مطلق قرار گرفته ايم و نه پا در سنت مانده ايم و نه پا در تجدد گذاشته ايم چون نه مي توان از فرهنگ سنتي گذشت و نه از مدرنيته که نتايج بسيار درخشاني براي جوامع داشته است.

منبع: كلبه كتاب كليدر
* عليرضا قدمياري مجسمه ساز نيشابوري در آيين بزرگداشت سالگرد درگذشت پرويز مشكاتيان از تنديس خود رونمايي كرد. او چنين مي نويسد:
"تندیس استاد پرویز مشکاتیان با متریال سنک به ابعاد "210"120"170سانتیمترساخته شد ودر ارامگاه استاد پرده برداری گردید .استاد در زمان حیات خود علاقه زیادی به کوه بینالود داشتن حتی در گذشته باغی خریداری کرده بودن ودراین باغ منزلی بود که پنچره اتاقشان به بینالود باز می شد
. من از این شیفتگی استادبه بینالود نهایت استفاده کردم کل اثر نماد قله بینالود است که فرزند خود را در اغوش گرفته ومجسمه را طوری نصب کرده ام که نگاه تندیس به مقبره عطار است .ودر پایان از استاد محمد رضا چایفروش به خاطر عکس های زیبایشان تشکر می کنم ."
براي ديدن ساير عكسهاي اين تنديس به اين آدرس مراجعه كنيد.
لینک های مرتبط: نشست های عصر کتاب/ دومین نشست عصر کتاب: قیصر امین پور/نشست سوم: جهان هولوگرافیک/ نشست شاملو/ سفر به یونان/ برنامه های پاییزه/ تا سایه سار سیمرغ/ شکسته بسته ترین جمله جهان/