پروژه ناتمام انقلاب
پروژه ناتمام انقلاب
مجید نصرآبادی
هر چقدر از رخدادهای اجتماعی و تاریخی بیشتر فاصله میگیریم قدرت و وسعت تحلیل افزایش مییابد. آشکار شدن نقاط مبهم و برآفتاب کردن زوایای تاریک مسئله میتواند تحلیلگر را در ارائه ارزیابی درستتر، بهتر و بیشتر یاری کند.
۲۵ شهریور ۱۴۰۱ سرآغاز رخدادی نوین در تاریخ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران بود. "رخداد" Event در معنای آلن بَدیو ( Alain Badiou) یعنی اتفاقاتی که موجبات حیرانی و شگفتی شدن را دارند؛ رخداد امکان و استعداد پیشبینی را ندارد و در واقع از هیچکجا و همهجا نازل میشود و به اَشکال، صور و هیبتی نامنتظر ظهور و بروز دارد و آدمی را با شگفتی مواجه میکند.
تمامی ویژگیهای رخداد در بعد از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ نمود داشت: اتفاقی نامنتظر و پیشبینیناپذیر که از همهجا و هیچکجا در صوری خلاقانه، ظهور و بروز دارد. آنچه این رخداد برای ما عیان ساخت، شگفتی بسیاری را در داخل و خارج از ایران برانگیخت.
این رخداد بر روی تمامی وجوه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور تاثیر گذاشت و کشور را برای چندین ماه درگیر این فرآیند ساخت. درگیر شدن تمامی نیروهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور در این رخداد نشان از ظهور "بحران" Crisis داشت.
هر بحرانی دارای این ویژگیها است که اولاً غیرمنتظره یا شگفتانگیز است، ثانیاً آفریننده موقعیتی غیرقطعی و غیرمطمئن است؛ ثالثاً تهدیدی برای اهداف مهم از پیش تعیین شده میباشد و رابعاً هر بحرانی نتیجه "میل به تغییر" است. اگر نیاز به تغییری وجود نداشته باشد، یقیناً بحران با شکست مواجه میگردد.
از این منظر که تعریف آلن بدیو از رخداد با ویژگیهای بحران یکسان و همتا میباشد، میتوان هر رخدادی را بحران و هر بحران را رخدادی تلقی کرد.
آنچه که درباره ویژگی "غیرمنتظره" بودن بحرانها ذکر گردید در واقع باید خاستگاه آن را در وجود انسان جست. بینشها و کنشهای شخصی، اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی انسان است که زمینه ساز رخدادی غیرمنتظره میگردد. این رخداد غیرمنتظره که در حال شکلگیری میباشد، میتواند که تهدیدی برای اهداف از پیش تعیین شده باشد و در عین حال از این پتانسیل برخوردار است که تهدیدات را به نفع اهداف از پیش تعیین شده برگرداند؛ به همین دلیل رخداد یا بحران، غیرقطعی و غیرمطمئن است. این سه مولفهی غیرمنتظره بودن، غیرقطعی بودن و تهدیدی برای اهداف از پیش تعیین شده، زمانی که یک رخداد انسانی یا طبیعی شکل بگیرد، دال بر "میل به تغییر" همان رخداد است. بحران ممکن است که رخدادی معقول یا غیرمعقول باشد اما یقیناً پیآمد منطقی وضعیتهای پیشین میباشد. وضعیت پیشین بحران از پتانسیلی در جهت "میل به تغییر" برخوردار است که پیآمد منطقی آن "وضعیت بحران" است. اتفاقاتی که به رخدادی میانجامد و شکلدهنده بحران است نقطه زمانی و مکانی واضح و مشخصی ندارد و نمیشود انگشت اتهام را در نقطهی معینی گذاشت.
یکی از پرسشهای مهم برای جامعهشناسان پس از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ متصف کردن این وقایع به یک برچسب اجتماعی است. این اتفاق را چه باید نامید: شورش، جنبش، اعتراض، اغتشاش، انقلاب و...
عماد افروغ معتقد بود که شورش است و به مرحله جنبش نرسیده است؛ پرویز پیران این اتفاقات را نه تنها جنبش بلکه یک ابرجنبش میداند؛ آصف بیات این خیزش را ورود به نوعی اپیزود انقلابی دانست؛ حسن محدثی این خیزش را رهاسازی خشم درونی مردم میداند؛ هادی خانیکی این وقایع را جنبش طردشدگان نامید و محمدرضا تاجیک آن را خیزش ناموجودها.
وجه مشترک تمامی این برچسبها در دو مفهوم رخداد و بحران عیان است. فارغ از این که اتفاقات ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ را چه بنامیم باید بررسی کرد که این اَبدانی که به خیابان آمدند، سوژه بودند یا اُبژه. اگر ما با ابژههایی مواجه هستیم که ادراک میکنند و میاندیشند و تابع آن کنشگر هستند پس سوژه هستند. سوژههایی که یکشبه زاده نشدند و کنشگری آنها تابعی از ادراک و اندیشه آنها در بازه زمانی حقیقی دوره حیاتشان و تاریخِ وجودیشان است. سوژههایی که بطور نامنتظره، غیرقابل پیشبینی، از هیچکجا و همهجا در حمله به اهداف از پیش تعیین شده و در راستای میل به تغییر هجوم میبرند و اینگونه است که رخداد/ بحران شکل میگیرد و شدت، حدّت یا گستردگی آن باعث شده است که نام برچسب تغییر کند اما ماهییت آن یکسان است: میل به تغییر.
اگر به شکل پدیدارشناسانه رخداد/بحرانهای سه دهه اخیر کشور را رصد کنیم به مسلّماتی میرسیم که واضح و آشکارست: مطالبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در حال گسترش است؛ فاصله زمانی اعتراضات کاهش یافته است؛ خشونتهای اعمال شده گسترش یافته است؛ گروههای اجتماعی بیشتری مطالبهگری میکنند؛ مشارکتهای سیاسی کاهش یافته است و ...
فارغ از این که مجموعه رخداد/بحرانهای پشتسر گذرانده شده را چگونه و از چه منظری تحلیل کنیم آنچه که مسلّم است عدم پاسخگویی صحیح به این مجموعه است. اگر ارادهای خیرخواهانه وجود میداشت که نباید شاهد این حجم از گسترش رخداد/بحرانها میبودیم. نسل امروز و موقعیت استراتژیکی کشور، ما را در وضعیتی خاص قرار داده است که فشارهای خارجی و مطالبات درونی کشور، انبوهی از مسائل را پیش روی حکمرانی قرار میدهد تا تصمیمی درست اتخاذ کند.
بیش از یکصد سال است ایرانیان حرکتی را آغاز کردند که با سایر حرکتهای جهانی در عرصهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همسو و همداستان است. مطالباتی که نتیجه اِپیستمه این قرن میباشد یا پارادایمی جهانی است. این الگوی رفتاری در بسیاری از کشورهای جهان نمود یافته است که برخی بدان رسیدند و گروهی نرسیدند. خروج از نظام سلطه در همه اشکال از پادشاهی تا جنسیتی، حاکمیت قانون، دموکراسی، آزادیهای فردی، کرامت انسانی، استقلال سیاسی، تفکر انتقادی، مشارکت سیاسی و ... بخشی از این مطالبات جهانی است که همه ملتها خواهان دستیابی به آنها هستند. ایرانیان نیز از همان مردمانی هستند که در راستای پیشبرد این مطالبات، سری پر شور دارند. بیش از یکصد سال است که این میل به تغییر در این سرزمین کلید خورده است، تغییری در تمامی سطوح اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی.
اگر مشروطیت را سرآغازی بر این مطالبهگری روان تجددگرای ایرانی بدانیم بتعبیریمیتوان گفت که پروژه انقلاب مشروطیت هنوز تمام نشده است و ما با پروژه ناتمام انقلاب مشروطیت مواجه هستیم. پروژه ناتمام انقلاب از وجوه گوناگونی برخوردار است که در ادوار مختلف بازاندیشی میشود و مطالبات قدیمی را در قالبهای جدید مطرح میکند یا بنا به ضرورت زمانه سرفصلهای نوینی میگشاید. همین انباشت مطالبات در بازههای زمانی مختلف بصورت اعتراض، اغتشاش، جنبش و شورش نمود پیدا میکند چرا که پاسخی صحیح نیافته است یا پرسنده چراهای ممکن پاسخی نمییابد.
همان گونه که از مفهوم انقلاب انتظار قلب یافتگی داریم و دگرگونی همه جانبه مورد انتظار است، تنها با تغییر نظام سیاسی نمیتوان ادعای تغییر همه جانبه را داشت. تغییر نظام سیاسی به معنای تغییر نظام اجتماعی و فرهنگی نیست. ساز و کارهای اجتماعی و فرهنگی بسیار سختتر از نظام سیاسی دچار دگرگونی میشوند و میتوان انتظار داشت که نظامی سیاسی تغییر کند اما نظام اجتماعی و فرهنگی تغییری نکند.
یکی از وجوه همین عدم تغییر را میتوان در پایداری نظام پدر/مرد سالاری در جامعهی ایران دید. از انقلاب مشروطیت تا به امروز که دو شیوه حکمرانی سیاسی متفاوت داشتیم، نظام سلطهگری جنسیتی دچار تغییر بنیادین نشد بلکه روکش آن تغییر کرد نه هسته و بنیاد سلطه جنسیتی. پیش از تغییر سیاسی سال ۵۷، زنان از پستوی خانه به سمت ویترینهای پر زرق و برق درآمدند و پس از آن نیز با ادعای کرامت انسانی دوباره محدود شدند اما هنوز میتوان ادعا کرد که کرامت انسانی زنان تا به امروز اعاده نشده است و نظام سلطه جنسیتی نتوانسته است کرامت انسانی را در مورد زنان رعایت کند. شاهدی بر این مدعا را نباید در صورتبندیهای حکمرانان جستجو کرد. هر حکومتی داعیه انتخاب بهترین روشها را دارد که آن را در رسانههای رسمی صورتبندی میکند اما واقعیت نظام سلطه و سرکوب جنسیتی را باید در فیلمها، رمانها، اشعار، طنزها، دادگاههای خانواده و آگاهیهای غیر رسمی جستجو کرد؛ جایی که از سیطره صورتبندی حکومت بیشترین فاصله را دارد.
انقلاب پروژهای ناتمام است و یکشبه زاده نمیشود که یکشبه به پایان رسد. پروژه ناتمام انقلاب تنها با تغییر سیاسی به سرانجام نمیرسد بلکه تا تمام وجوه هستی هستندهها را دگرگون نکند، آرام و قرار ندارد.
۷ شهریور ۱۴۰۲
چاپ شده در هفته نامه خیام نامه:
رخدادهای ایران از مشروطه تا امروز:
پروژه ناتمام انقلاب
مجید نصرآبادی
هفتهنامه خیامنامه، پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۲، شماره ۵۴۵، ص ۴.