جنون آنی یا تدبیری خردگونه
جنون آنی یا تدبیری خردگونه
تقریباً نیمه ی آذر ماه 1388 بود، که در شهر درود از توابع نیشابور، در شبی از شب ها، زنی/ مادری بر بالای سر خردسالانش می رود و ابتدا دهان آنان را می بندد و سپس سر کودکان سه و شش ساله اش را می برد. آن چه در خبرها آمده بود، حاکی از این بود که زن/ مادر به دلیل فشارهای مالی بر زندگی اش دست به این کار زده است؛ هرچند برخی از اخبار تایید نشده دال بر این بود که شاید قاتل تحت اغواء های فردی دیگر، چنین کاری کرده است. به هر طریق زن/ مادر در میانه ی دو رویکرد عقلانی مردد بود؛ تردید از این که آیا به زندگی فقر و فاقه ی خویش ادامه دهد یا این که خود و کودکانش را به هلاکت برساند. سرانجام آن رویکرد عقلانی مغلوب شد که حاکی از ادامه ی زندگی بود، زندگی با فقر و فاقه، زندگی ای پر از نکبت و بدبختی. این قصابی زن/ مادر هرچند روایتی تازه نیست، اما پذیرفتنش بسیار دشوار است و پرسشی که در این میانه است، این مسئله است، "آیا زن/ مادر در حالت جنون آنی قرار گرفته یا این که رفتاری عقلانی داشته است؟"![]()
باورم این است که زن/ مادر دچار جنون آنی نشده است و اساساً ناآگاهانه است که این قبیل رفتارها را تابعی از جنون بدانیم. تمامی انسان ها دارای ابزار "عقل" هستند، همان گونه که ابزاری به نام "حواس" دارند. تمامی حواس و ادراکات ما در پایگاهی به نام عقل، تجزیه و تحلیل، ترکیب بندی و کاربردی می شوند. اساساً از قرن هجدهم میلادی به بعد بود که در اروپا به دلیل رشد تفکرات خردگرایی، مرزی میان عقل و بی عقلی (جنون) پدید آمد. قرن هجدهم به بعد در اروپا شاهد رشد فزاینده دارالمجانین بودیم در حالی که پیش از آن سازمانی به این نام نداشتیم. اما آن چه که پایه و بنیان رفتار/ نظر عاقلانه است، این پرسش می باشد: "این رفتار/ نظر، صحیح/ منطقی است".
اما به دلالت شواهد تاریخی/ فلسفی، آن چه که مشهود است، عدم توافق بر سر رفتار صحیح یا نظر منطقی است، چرا که جهان در نگاه هر بیننده ای، تصور ( re-presentation ) اوست. جهان پیرامونی برای آدمی تنها به عنوان یک تصور وجود دارد.
حال پرسش بر سر این است که آیا رفتار این زن/ مادر یک رفتار عقلانی است یا نابخرادنه؟ مسئله اینجاست که ما هر رفتار عاقلانه را یک رفتار صحیح و بی عیب و خطا می دانیم؛ اما واقعاً خروجی عقل انسانی تابعی از روان، وضعیت زندگی، فرهنگ، هورمون های درون ریز بدن، غرایز و بسیاری دیگر از موارد است.
زمانی که در فرهنگ هندو، بیوه ی مردی را در آتش می سوزانند یا کودکان خود را در آتش می سوزانند، هیچ کس در درون آن فرهنگ به این رفتار غیرعقلانی نمی گوید. کسی که به میدان نبرد می رود تا جان خویش را در راه عقیده ای به خطر سپارد، کسی به دیوانه نمی گوید. اما مادری که دو فرزند خویش را از بین می برد، به او دیوانه می گویند، چرا؟ علت این است که او جگر پاره های تنش را از بین برده است؟ آیا برای این کار زن/ مادر از پیش تمهیداتی را فراهم ننموده است؟ آیا آدم مجنون از این توانای برخوردار است که تمهیداتی را از پیش بیندیشد تا عملی را بی عیب و نقص انجام دهد؟
بالاخره چون فرصت تحلیل مفصل این رخداد را ندارم به همین بسنده می کنم و تنها این پرسش را برجای می گذارم که آیا این زن/ مادر واقعاً مجنون است؟ مجنون بودن چه مختصاتی دارد؟ هر چند من هنوز بر این باورم که رفتار جنون آمیز نیز گونه ای دیگر از کارکردهای عقل است.
داستان این قتل را در اینجا بخوانید