تالسِ ميلتوسي
:تالسِ ميلتوسي Thales of Miletus
يونانيان بنابر سنتي كهن ، آغازگاه فلسفه را شهر ميلتوس و تالس را نخستين فيلسوف مي دانند . فلسفه براي نخستين بار در شهر ميلتوس ، واقع در منطقه ايوني ، كه باشكوه ترين و قدرتمندترين شهر يوناني در سواحل آسياي صغير بود ، شكل پذيرفت . ميلتوس گذرگاه و محل تلاقي فرهنگ هاي يوناني ، بين النهريني ، مصري و همساية پادشاهي توانمند ليديا بود . مردم ميلتوس بسيار اهل سفر كردن بودند و همين امر آنان را متوجه ايده هاي متفاوت و تضارب ميان آراي و تشابهات بين انديشه هاي گوناگون كرده بود . آگاهي از اين تشابهات و تعارضات ميان انديشه ها ، مشوقي براي انديشيدن ميلتوسي ها بود . در ميان آريستوكراتها ، ميلتوسي ها از استقلال نظر خاصي برخوردار بودند و اين كوشش آنان بود براي داشتن فرديت و مزيتي كه آن ها را مي پرواند تا يكي از سعادتمندترين مردم منطقه باشند . تالسِ ميلتوسي ( از610 ـ 640 تا حدود 548 ـ 545 ق م ) ، پسر اكسامياسِ ميلتوسي و كلئوبولينا ، كه نامش از تالاث Thallath ، ايزد بانوي كلداني كه تجسم بخش درياست ، گرفته شده است . تالس در جستجوي دانش سفرهاي بسياري كرده بود و از كرت ، مصر و فينيقيه نيز ديدن كرد . نسب تالس را احتمالاً از مردم فينيقي مي دانند اما در حقيقت او بايد از كارين ها يا كرتيان باشد كه حتماً بافرهنگ ايونيايي ادغام شده است . گاتري مي گويد : « يافتن اثر خون سامي در همان آغاز فلسفه ي يوناني جالب است »، اين پيوند نسبي تالس با فينيقيان كه توسط ديوگنس لائرتيوس انكار مي شود ، اگر هم حقيقتي تاريخي نباشد اما تاثيرپذيري تالس از مشرق زمينيان ديگر امري امكان ناپذير است . پيوند تالس با فينيقيان ( طبق گفته هرودوت ) ممكن است بدين خاطر باشد كه فنّ هدايت كشتي راني را به ميلتوس آورده است . ميلتوسي ها بازرگانان بزرگي در دريا و خشكي بودند و بدين منظور علاقه مند به آموختن فنّ هدايت كشتي راني در دريا بودند . تالس فهميد كه چگونه كشتي ها مي توانند بوسيله دبّ اصغر هدايت شوند چراكه استفاده از دبّ اصغر بهتر از دبّ اكبر براي هدايت كردن است چون كه آن نزديكتر به ستاره قطبي است و موقعيتش كمترين تغيير را در آسمان دارد . گروهي اين استدلال را دارند كه فينيقي ها ، راز و رمز اين هدايت بري كشتي ها را به بيگانگان نمي آموختند پس تالس بايد از نژاد فينيقيان باشد ( همانند مورد زنو اهل كيتيوم ) . همچنين گفته شده است كه تالس كوششي در اصلاح سالنامه نيز داشته است . مشاهده او از دبّ اصغر به مثابه شاخصي بهتر از دبّ اكبر براي يافتن قطب را كاليماخوسِ حكيم و شاعر (305 ـ 240 ق م ) ذكر كرده است و همچنين گفته است كه دانش هندسه را براي استفاده علمي در اندازه گيري اهرام و محاسبه ي فاصله ي كشتي ها در دريا بكار بست . همه ي اين ها از تالس تصوير نابغه اي عملگرا ارايه مي دهند هر چند كه بسياري از اين داستان ها زائيده تخييل است . تالس با استفاده از علم كائنات جو در حالي كه هنوز زمستان بود ، پيش بيني كرد كه در فصل آينده محصول زيتون فراوان خواهد شد ؛ پس باپس انداز اندك خود همه ي روغن كشي هاي ميلتوس و خيوس را اجاره كرد ، و وقتي محصول زيتون رسيد ، توانست پول هنگفتي از طريق دوباره اجاره دادن آنها به دست آورد . اين طرح تالس بنا به گفته ارسطو صرفاً ثروت اندوزي نبود بلكه " نشان داد كه توانگر شدن براي فيلسوفان آسان است ولي در شأن ايشان نيست ." ( سياست ارسطو ، كتاب اول ، 6آ 1259 ) افلاطون در تئه تتوس ميآورد كه چگونه تالس ، وقتي به ستارگان خيره شده بود ، در چاه افتاد ، و كنيزكي گستاخ بر او خنديد ، كه وقتي نمي تواند زير پايش را بيبند ، در آسمان دنبال چه مي گردد .
« سقراط : تئودوراس ، منظورم را برايت توضيح مي دهم ، با لطيفه اي كه شوخ طبعي زيركانه كنيزكي اهل تراس و درباره تالس ساخته شده است ، هنگامي كه او در حال نگاه كردن به آسمان و ستارگان بود ، درون چاله اي افتاد . كنيزك گفت كه تالس آنقدر مشتاق مطالعه و سير در آسمان است كه نتوانست جلوي پاهايش را ببيند . اين لطيفه اي قابل اطلاق براي تمام فلاسفه است . فيلسوف هيچ آگاهي ندارد از آنچه كه در آينده رخ خواهد داد ـ اگر همسايه اش مردي بي دانش است ، او حتي نمي داند كه در حال انجام چه كاري است و از او آگاهي چنداني ندارد ؛ آيا او يك انسان است يا يك حيوان ؟ فيلسوف جوياي هستي انسان است ، و سرگرم تحقيق كردن پيرامون اين كه ، ذات انسان به چه تعلق دارد يا متحمل رنجي متفاوت از ديگران است ـ تئودوروس فكر مي كنم ، مقصودم را درك كردي؟ » ( افلاطون ، تئه تتوس ، ترجمه بنجامين جووت )
مشهور است كه كلئوبولينا ، مادر تالس از پسرش درخواست مي كرد تا ازدواج كند اما تالس علاقه اي به ازدواج نداشت و هر بار در برابر خواسته مادرش مي گفت : مادر من هنوز براي ازدواج كردن جوانم . اين پاسخ تالس تنها جوابي بود كه هميشه به مادرش مي گفت تا اين كه در دوران پيري ، پس از خواهش دوباره مادرش براي ازدواج گفت : مادرم ، الان براي ازدواج خيلي دير شده . هنگامي از او پرسيدند كه چرا فرزند ندارد ، در پاسخ مي گفت : « چون عاشق كودكانم . » ( ديوگنس لائرتيوس ، ح 3 قرن بعد از ميلاد )
ديوگنس لائرتيوس و آپولودوريسِ آتني (ح140 ق.م )، سال تولد تالس را در سي و پنجمين بازيهاي المپيك مي دانند كه ظاهراً اين خطايي آواشناختي است و بايد سي و نهمين سال المپيك بوده باشد يعني حدود 624 ق.م رخ داده است. طبق گفته هاي ديوگنس لائرتيوس ، تالس سال را به 365 روز تقسيم كرده بود وبنا به نوشته هايش تالس در هنگام ديدن يك مسابقه ورزشي از دنيا رفت . وقتي كه تماشاچيان در حال ترك كردن ورزشگاه بودند ، دريافتند كه تالس در حال تماشاي بازي خوابش گرفته است در عين حالي كه او واقعاً مرده بود. مرگ تالس در پنجاه و هشتمين دوره بازي هاي المپيك و در سن 78 سالگي اتفاق افتاد . (548 – 545 ق.م ) گفته هاي اين دو مورخ بيشتر بنا به سنت است و گرنه هيچ نوشته اي از تالس بر جا نمانده است و منابع هم عصر وي نيز موجود نمي باشد ؛ بدين خاطر كار بر روي شخصيت وي مشكل مي باشد . تالس را يكي از هفت مرد خردمند يونان باستان به شمار مي آورند ، به گفته ديوگنس در دوره قانون گذاري داماسيس به او عنوان حكيم داده بودند و سخنان بسياري را به او نسبت دادند ، از آن جمله : « خودت را بشناس » و « چيزي در افراط نيست »
« هرودوت (484 ـ 425 ق.م ) ، پدر تاريخ ، نخستين نويسنده اي است كه از تالس سخن گفته و تقريباً 150 سال پس از وي مي زيسته است ، او مي گويد كه در زمان هاي بسيار دور ـ آن طور كه حسابرسان امروزي به ما نشان دادند ، در حدود سال 590 ق.م ـ جنگي ميان ليديان تحت فرمان آلياتس ( حكومت ،610 ـ 560 ق.م ) و مادها تحت فرمان كياكسارس Cyaxares ( حكومت ، 625 ـ 585 ق.م ) در گرفت كه مدت شش سال به طول انجاميد ." در اين سال هاي جنگ ، بسياري از حملات ليدي ها را ايرانيان خنثي كردند و هجمه هاي ايرانيان را ليديان نيز پاسخ دادند ( هنگام اين نبرد طولاني ، در يكي از روزها ، ناگهان شب شد ) ؛ در نتيجه هر دو طرف دست از جنگ كشيدند . ششمين سال جنگ بود كه اين اتفاق روي داد ، هنگاميكه تازه نبرد آغاز گرديده بود ، ناگهان روز به شب تبديل شد . اين تبديل روز را به شب تالسِ ميلتوسي براي ايونيان پيشگويي كرده بود و بدين خاطر از نبرد دست كشيدند . ليديان و ايرانيان وقتي اين تغيير روز به شب را ديدند ،جنگ را متوقف كردند و مصم به صلح شدند . »
تالس ستاره شناسي را در بابل آموخت و پس از بازگشتش به ميلتوس بيشرين شهرتش را به واسطه پيشگويي خورشيد گرفتگي كسب كرد (28/5/585 سالنامه ژوليان يا 22/5/584 سالنامه گرگوريان ، خورشيد گرفتگي ) . امروزه اين مسئله بعيد به نظر ميرسد وقتيكه ستاره شناسي نوين مي پندارد كه در آن زمان علم نجوم به آن حد توسعه يافتگي نرسيده بود كه قادر باشد ،چنين پديده اي را به طور دقيق پيشگويي كند . گروهي را عقيده بر اين است كه تالس خيلي خوش شانس بود كه پس از كلدانيان كه به او گفته بودند ، هر 54 سال و 34 روز ( چرخه كسوف ) يك خورشيد گرفتگي رخ مي دهد ؛ اما خورشيد گرفتگي در منطقه محدودي از زمين نمايان مي گردد ،برخلاف ماه گرفتگي كه در بسياري از مناطق قابل روئيت است . تالس در آن زمان قطعاً نه دانش ستاره شناختي لازم براي پيش بيني دقيق گرفتگي جزئي خورشيد و نه دانش لازم براي پيش بيني ويژگي آن خواه جزئي و خواه كلي را داشته است . او به ويژه از كرويت زمين و اختلاف منظر آن بي خبر بود . بروگمن مي گويد : « پيش بيني تالس اين بوده است كه
خورشيدگرفتگي قبل از انقلاب صيفي ( تابستاني ) يعني قبل از پايان ژوئن 585 پ.م رخ خواهد داد . اين مطلب با اين حدس مطابق است كه پيش بيني تالس برگرفتگي سال 603 خورشيد در مصر مبتني است ، كه يك دوره قبل از آن بوده است ، زيرا آن گرفتگي در 18 مي ، رخ داده است . گاتري مي گويد :« با توجه به فرصت هاي فراوان تالس براي ارتباط بسيار محتمل است كه او با ابزار محدود پيش بيني كه آنها در اختيار داشتند ، آشنا بوده است و از اين طريق به خوبي توانسته است بگويد كه در اواخر سال 585 پ.م كسوف رخ خواهد داد .ممكن است چنانكه پيشنهاد كرده اند ، كسوفي را كه ، هجده سال قبل در 603 پ.م در مصر ديده شده ، روئيت كرده باشد . اين كه كسوف 585 پ.م در زمان و محل جنگ رخ داده است و تقريباً كلي بوده و موجب سست شدن جنگجويان گشته و به آتش بس انجاميده است براي وي فرصتي مبارك بوده است ، زيرا حكم وي را در جريان بازنگري در طول قرن ها ، بدان سبب بسيار دقيق يافته اند و اين امر شهرت او را در ميان همشهريانش تضمين كرده است ».كسوف براي تالس به دو دليل اهميت دارد : اول آن كه تاريخ رشد و نمو نخستين فيلسوفان يوناني را معين مي كند و ديگر آن كه كه مقام وي را به عنوان منجم در ميلتوس مشخص مي دارد كه يودموس ، يكي از شاگردان ارسطو در اثري مفقود شده اين مطلب دومي را با تاكيد بيشتري ذكر كرده است .
تالس به عنوان دولت مردي عملگرا ( پراتيك ) شهرت داشت . هرودوت او را براي اين پند حكيمانه اش مي ستايد كه گفته بود شهرهاي ايوني در مواجهه با خطر پارسيان بايد هم پيمان شوند و مركز مشترك رهبري خود را در تئوس Teos قرار دهند .
گفته شده است كه يكي از اختراعات مهندسي او ، ساختن گذرگاهي بر روي رودخانه هاليس براي ارتش كرئوسوس ، شاه ليدي بواسطه انحراف جريان آب بود . هرودوت مي گويد : « اين روايت مطلوب يونانيان است ، اما من مي گويم كرئوسوس از پلي موجود در آن محل استفاده كرد ». «كرئوسوس مشكوك بود كه چگونه لشكريان خود را از رودخانه عبور دهد ، زيرا ديگر آن پل ها آن جا نبود و تالس كه تصادفاً در ميان سپاهيان وي بود رودخانه را به دو قسمت كرد و ترتيبي داد كه آب بجاي فقط از سمت چپ ، از دو طرف سپاهيان جاري باشد و آن كار را بدين صورت انجام داد : در مسافت دور دستي در بالاي اردوگاه كانال عميقي بطور نيم دايره كند تا بدين ترتيب آب را از عقب اردوگاه عبور دهد و بنابرين رودخانه از مسير طبيعي خود به مجراي جديد منحرف گرديد و از اين راه آب از كنار اردوگاه جاري و سپس به مسير قديمي خود مي رفت ، بدين وسيله رودخانه به دو نهر تقسيم شد كه هر دو به آساني قابل عبور و مرور بود .» ( تاريخ هرودوت )
تالس همچنين علاقه مند به اجرام سماوي نيز بود . ديوگنس لائرتيوس مي گويد فلسفه ايوني با آناكسيمندر آغاز شد ، اما تالس كه ملطي و از اين رو ايوني بود ، آناكسيمندر راتعليم داد . ولي نخستين سيستم فلسفي كه درباره ي آن مي توان سخن گفت ، از آن آناكسيمندر است اما تنها دليلي كه ما تالس را بنيانگذار مكتب فلسفي ايوني مي دانيم ، عبارت است از تاييد ارسطو كه بر منابع دست دوم استناد كرده است . ( متافيزيك ، آلفاي بزرگ ، 2a 984 ) :
« بسياري از انديشمندان قديم چنين مي انديشيدند كه اصول موجود در طبيعت ماده ، تنها اصول همه اشياء هستند : اصولي كه اشياء را تشكيل مي دهند و همه اشياء از آنها به وجود مي آيند و در نهايت به آنها منحل مي شوند ( جوهر ثابت مي ماند و حالات آن تغيير مي كند ) آنها مي گفتند ، اين چيز اصل و عنصر همه اشياء است و از اين رو فكر مي كردند كه هيچ چيز پديد نمي آيد و از بين نمي رود ، زيرا اين نوع موجود هميشه حفظ مي شود ... همواره جوهري ثابت يا طبيعتي ثابت ، كه واحد يا بيش از واحد است ، وجود دارد كه در پيدايش چيزهاي ديگر از حفظ مي شود ... تالس كه راه اين گونه فلسفه را نشان داد ، مي گويد كه اصل آب است و به همين دليل مي گويد كه زمين بر آب قرار دارد . ممكن است اين فرض او از اين مشاهده ناشي شده باشد كه خوراك همه ي مخلوقات ، مرطوب است ، و اين كه خود گرما از رطوبت پديد آمده است و به وسيله ي آن زندگي مي كند ... دليل ديگر فرض او اين است كه بذر همه ي چيزها طبيعتي مرطوب دارد ... بعضي ها فكر مي كنند كه نويسندگان بسيار قديم نيز ، كساني كه مدتها قبل از نسل حاضر ، براي نخستين بار درباره خدايان نوشتند ، درباره طبيعت همين نظر را داشتند ؛ زيرا آنها اوكئانوس Oceanus و تتوس Tethys را پدر و مادر پيدايش ناميدند و معتقد شدند كه خدايان در سوگند خوردن به رودخانه اي كه خودشان استوكس Styx ناميدند ، در واقع به آب سوگندخورده اند : آنچه كهن ترين است ، محترم ترين است و شخص به آنچه محترين است سوگند مي خورد . اين كه آيا اين عقيده درباره طبيعت ، به واقع عقيده باستاني و آغازين است ، و شايد مشكوك باشد اما دست كم گفته شده است كه تالس علت نخستين را بدين طريق توصيف كرده است . هيپون Hippo را به علت كم ارزش بودن انديشه اش ، هيچكس شايسته ي ذكر در اين طبقه نمي داند .» اولين كسي كه اين ايده تالس را روايت مي كند ، ارسطو است و اين ارسطوست كه باعث شده آغازگر فلسفه اروپايي را تالس بدانيم و آن هم با جملاتي چون " مي گويند تالس گفته است" يا "از آنچه ضبط شده است چنين بر مي آيد كه او فكر مي كرده است كه ". در اين كه آيا تالس چيزي نوشته است يا نه ، ديدگاه ها متعارض است : " تالس چيزي ننوشت جز ستاره شناسي طبيعي ( سيپليكيوس ) " ؛ " آرا خود را به صورت نثر عرضه كرد ( پلوتارك )" ؛ بعضي مي گويند كه تالس هيچ چيز ننوشت ، و ستاره شناسي طبيعي از آن فوكوس اهل ساموس است ، بعضي ديگر مي گويند او فقط دو رساله نوشت ، به ترتيب درباره انقلاب و اعتدال ( خورشيدي ) ـ [ ديلز ـ كرانتس ] . تالس براي ارسطو فيلسوفي است كه اصل ( آرخه ) را مطرح كرد . نويسنده اي بيان مي كند : « به نظر مي رسد كه جست و جوي چيزي كه در طول تغيير ، ثابت باقي مي ماند گرايشي است كه ريشه اي عميق در ذهن انسان دارد . در نتيجه به نظر مي رسد كه ميل به تبيين فقط با اين كشف ارضاء مي شود كه آن چه جديد و متفاوت ظاهر مي گردد ، در تمام زمان ها وجود داشته است . از اين جاست كه جست وجوي هويت زيربنايي ، و ماده اي پايدار ، و جوهري كه علي رغم تغييرات كيفي ثابت مي ماند [ طبيعي به نظر مي رسد ] و بر حسب اين تغييرات تبيين مي شود ». پروفسور برود Broad خاطر نشان كرده است ، گنجاندن وحدت و نظم در جهان چيزي است كه براي حس زيبايي شناختي انسان كمتر از علايق عقلاني او خوش آيند نيست ، و اين امر آنگاه كه حد اعلاي خود رسد ، به اين ديدگاه منجر مي شود كه فقط و فقط يك نوع ماده وجود دارد .هر چند اصطلاحات " موضوع" و "عنصر" دور از دسترس ملطيان بود ، ارسطو كلمه ديگري ، يعني اصل Arche را براي توصيف جوهر نخستين به كار مي برد ، كه خواه خود آنها اين كلمه را بدين طريق بكار برده باشند خواه نه ، استعمال آن در زمان آنها رايج بود و به خوبي براي درك آنها از معاني ( الف ) نقطه ي آغاز يا شروع ، و ( ب ) علت پيدايش ، مناسب بود .
دلايل آرخه گرفتن آب توسط تالس به دو دسته ي اسطوره اي و عقلاني تقسيم مي شوند :
1 ـ سرآغازهاي اسطوره اي
محققين دلايل اسطوره شناختي تالس را به دو دسته شرقي و يوناني تقسيم مي كنند : « تالس در كشوري زيست كه با ايده هاي بابلي و مصري آشنايي داشت و برطبق روايتي مناقشه ناپذير ، خود وي مصر را ديده است ( اولين بار مدتها قبل در 1885 م بود كه برتلوت پيشنهاد كرد نظريه تالس ريشه بابلي دارد ) در فرهنگ اين تمدن ها رودخانه اهميت بسيار داشت . روحانيان مصري به خود مي باليدند كه نه تنها تالس بلكه هومر نيز از آموختند كه آب را اصل همه اشياء بخوانند . ( پلوتارك ، ايزيس و ازيريس ، 34 ؛ ديلز ـ كرانتس ، A 11 )
در جهان شناسي بابلي كه در انوما اليش مربوط به هزاره دوم پيش از ميلاد بيان شده است ، تصوير مشابهي از تقدم آب وجود دارد . در اساطير بابلي و در ايلياد سرود 14 بيت 201 : " و اكئانوس ، نخستين پدر خدايان و مادرشان تتوس " يا در بيت 246 : " اكئانوس كه نخستين پدر همه ي آنها است ... اكئانوس در دور دست ترين نقطه ي زمين ساكن است " ( ايلياد ، 14 ، 200 ) ؛ " آن رودخانه ي بزرگي است ( ايلياد ،18 ، 399 ) كه در دور زمين جريان دارد... " آب نقشي بنياد آفرين دارد . اسطوره هاي يوناني خود ممكن است بازتابي از اسطوره هاي شرقي باشند ( اي . ايچ . مير اين را سال ها قبل پيشنهاد كرده است ) آن دسته از اسطوره نگاران يوناني كه به مسئله ي پيدايش جهان علاقه مند بودند ، هر چند كه اكئانوس را برتر از ديگر خدايان مي دانستند ، به نظر مي رسد كه او را بر خدايان ديگر مقدم نمي گرفتند .
اكئانوس از نظر هيسود ، مانند پونتوس دريا ، پسر زمين و آسمان است . از سوي ديگر در كهن ترين آموزه هاي اُرفه اي مربوط به پيدايش خدايان نيز شاهدي قوي درباره اين كه اصل آب قبل از همه باشد ، وجود ندارد . با در نظر گرفتن اين مطالب ، منشاء ممكن ايده ي تالس از طريق علاقه مندي به موضوع آب توجيه مي شود ، اما بايد تاكيد كرد كه اين سخنان همه حدسياتند . اين مطلب در مورد تبيين هاي عقلاني نيز صادق است .
2 ـ تبيين هاي عقلاني :
آب تنها جوهري است كه مي توان تغيير حالات آن را بر طبق حرارت به حالت جامد ، مايع و گاز مشاهده كرد .( برنت ) از نظرگاه ارسطو محتمل ترين انديشه هاي موجود در ذهن تالس ، انديشه هاي هستند كه آب را با زندگي پيوند مي دهند . به اين دليل است كه او مي بيند غذا و مني داراي رطوبت هستند و حرارت زندگي ، حرارتي مرطوب است ؛ و هيچ فرضي بيشتر از اين فرض محتمل نيست كه اين تصورات قديمي هنوز در ذهن او وجود داشته اند و در ميان جهات بسيار ، انديشه ي او را ، حتي در مرتبه ي ، خودآگاه به اين جهت رهنمون شده اند كه با كنار گذاشتن گزارش هاي اسطوره شناختي در جست و جوي گزارشي عقلاني در مورد توجيه اين تصورات برآيد . به علاوه آن خط سير فكري كه ارسطو در اين جا به او نسبت مي دهد با آنچه سنت درباره ماهيت اشياء به وي نسبت مي دهد ، كاملاً سازگار است .
عقيده بر آن است كه تالس پس از مسافرت به مصر ، هندسه را براي يونانيان به ارمغان آورد . اين قضيه ها را به او نسبت داده اند
1 ـ قطر دايره آن را نصف مي كند .
2 ـ زواياي قاعده مثلث متساوي الساقين مساويند .
3 ـ اگر دو خط مستقيم يكديگر را قطع كنند ، زواياي متقابل مساوي اند .
4 ـ زاويه اي كه در نيم دايره محاط شود ، قائمه است . مشهور است هنگام كشف اين قضيه تالس جهت شكرگزاري ، گاوي را قرباني كرد .
5 ـ اگر قاعده و زواياي آن داده شود مي توان مثلث رسم كرد .
( يودموس در مورد قضيه سوم تالس مي گويد كه اين قضيه را تالس كشف كرد ، اما برهان علمي آن را براي اثبات ، اقليدس اقامه كرد . )
در مورد تالس اين پرسش مطرح نيست كه چه كاري انجام داد ، چرا كه اين را ما مي دانيم و آنچه نمي دانيم اين است كه چگونه آن را انجام داد؟ گاتري عقيده دارد كه « شايد ما به دانستن اين مقدار راضي باشيم ، تالس در ميلتوس ، و در زمان آلياتس و كرئوسوس ، پادشاهان ليديا ، كياكسارس و آستياگس ، پادشاهان ماد و كوروش پادشاه ايران زندگي مي كرد و دقيقاً با سولون اهل آتن هم عصر بود .»
منابع :
1 ـ تاريخ فلسفه ي يونان ، جلد اول ( آغاز . تالس ) ؛ گاتري ؛
2 ـ تاريخ هرودوت ، ترجمه جرج راولينسن ، ص 59 .
3 ـ سياست ؛ ارسطو ، حميد عنايت ، ص 31 .
4 -Plato,Teaetetus,Translated by Benjain Jowet 5 - Encyclopaedia Britannica , Thales of Miletus 6 -mlahanas.de\philosophy\Thales of Miletus, Mathematics and Life.htm