سکهی رویا فروشی خریداری ندارد
سکهی رویا فروشی خریداری ندارد
#مجید_نصرآبادی
بالاخره چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران هم به سرانجام رسید. طی دو دور نفسگیر که برای برخی استرس بالایی به همراه داشت، همان فردای روز انتخابات هم رسید. آسمان همان آسمان بود.
معمول است که در فضای انتخاباتی، رقبا و اعوان و انصار آنان یکدیگر را به انواع اتهامات، متهم میکنند و دیگران را برحذر میدارند یا تشویق میکنند.
معمولاً تعداد افرادی که در ستادهای انتخاباتی فعال هستند و به طور مستقیم و موثر فعالیت میکنند کمتر از مردمی هستند که تماشاچی این نمایش میباشند. اکثریت مردم فعال سیاسی نیستند و فقط در هنگامهی انتخابات در معرض انتخاب کلان سیاسی هستند. باید از میان کاندیداهای تایید شده، کسی را برگزینند که به آمال و آرزوهای آنها نزدیکتر و از ترسهایشان دورتر است.
هر انسانی در مکانیسم انتخابات، آینده را برمیگزیند. امیدها و ترسهای ما همه انتظاراتی هستند که به آینده پرتاب میشوند. کاندیداها نیز میدانند باید برای مخاطبین خویش رویای زیبایی از آیندهای بهتر را ترسیم کنند و رویافروشی یکی از مهمترین روشهای نمایش انتخاباتی هست.
آدمی گذشته و حال را تجربه کرده است و تجربهی زیستهی او حاوی خاطراتی است که تلخی و شیرینی آن را پیشتر تجربه کرده است.
مفهوم «تجربهی زیسته» که ویلهلم دیلتای به آن میپردازد و آن را در صورتبندی علوم انسانی مهم میداند، تجربههای در حال گذر نیست بلکه خاطرههای فردی یا جمعی هست که تجربه در آن پس از گذشتن یا زیستن آن منعکس میشود.
زیست شهروندان یک سرزمین تحت لوای یک حکومت مرکزی، برای آنان پس از گذر زمان یک صورتبندی خاص وجودی به ارمغان میآورد که «تجربهی زیستهی» فردی و جمعی را شامل میشود. خاطرههایی که گروههای مختلف قومی/ نژادی/ ایدئولوژیک و ... آن را هر یک به گونهای تجربه کردند. وقتی که «اینهمانی» تجربههای شخصی افراد بسامد بالایی داشته باشد آنگاه تبدیل به خاطرهی جمعی میشود.
خاطرات جمعی که منتج از تجربهی زیستهی افراد است در بزنگاه تبلیغات انتخاباتی متجلی میشود، آنگاه باعث میشود که کاندیداها را وادار به پاسخگویی و موضعگیری کند. کاندیداها باید پاسخی شفاف و آشکار برای این خاطره جمعی داشته باشند تا بتوانند نظر آراء جمعی را به سوی خویش جلب کنند. اگر پاسخ کاندیداها نتواند جلب نظر کند آنگاه باید این عدم همراهی را در همان خاطره جمعی جستجو کرد که ناشی از عدم اطمینان و اعتماد عمومی به نمایش تبلیغاتی است.
هنگامی که نیمی از واجدین رای دهنده به وعدههای انتخاباتی اعتنایی نمیکنند و جلب نظرشان دشوار است، پیامی روشن برای حکمرانی دارد. شهروندان در هر مسئله یا مشکل شخصی یا عمومی توانایی و امکانات اظهار نظر ندارند و تنها فرصت موجود همین صندوقهای رایگیری است تا از طریق کاندیداهای خود بتوانند اظهار نظر کنند.
شهروندان ساده که بیشتر با مسئله معیشت، آزادیهای مدنی و عدالت اجتماعی درگیر هستند و اغلب نیازمندیهای شخصی را میبینند و کمتر تحلیلهای عمیق نسبت به مسائل دارند باید با توسل به صندوق رای، نمایشی ارائه دهند از آنچه در ذهن و نهاد خویش دارند. در حقیقت، صندوقهای رایگیری دماسنجی هستند که میگویند زیر پوست شهر چه میگذرد.
رفتارشناسی رایدهندگان ایرانی در این چند دهه قابل تامل گشته است. اگر از ابتدای انقلاب اسلامی به این سو این رفتارها مورد تامل قرار گیرد، نتایج متفاوتی استخراج میشود.
میزان مشارکت در این یک دههی اخیر رو به کاهش داشته است و گونهای قهر سیاسی در تمامی اشکال انتخاباتی مشهود است. گویی شهروندان برای مطالبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش گوش شنوایی در بدنه حکمرانی نمییابند.
گروههای مختلف سیاسی بیشتر درگیر دعواهای سیاسی میباشند تا حل مسائل بنیادین و تحمل یکدیگر به وقت منافع ملی و میهنی.
عمادالدین باقی در سرمقاله روزنامه سازندگی ۱۷ تیر مینویسد:
«آمار انتخابات چهاردهمین دوره ریاست جمهوری در ایران، پیام روشن و سختی برای حاکمیت دارد. نیمی از مردم با سیاست های داخلی و خارجی مخالفند و دیگر به هیچ روی قانع نمیشوند. برخلاف اظهارات برخی نامزدها که نارضایتیها را به گردن دولت قبلی میانداختند و چشم بر علل واقعی میبستند، مردم بخاطر توسل به زور در برابر اعتراضات، بخاطر خشونتهای دوره جنبش مهسا، بخاطر اعدامهایی که هیچ وجدانی نمیتوانست بپذیرد، بخاطر آزار سیستماتیک و روزمره زنان در خیابان و توقیف ماشین و جریمههای ظالمانه، برای نداشتن روسری (چیزی که قطعاً خلاف شرع و عقل و حقوق بشر بوده و هیچ مصداقی در حکومت پیامبر و امام علی و خلفا نداشته است) و بخاطر فقر و تورم افسارگسیخته و روزافزونی که کرامت آنها را له میکند و بخاطر دهها بدرفتاری دیگر قهر کردهاند.»
قهر سیاسی و عدم مشارکت هرچند گروهی کوچک برای هر حکمرانی قابل توجه است. حکومت اسلامی که داعیهی عدل دارد و این عدالت باید بالسویه برای همه شهروندان قابل تعمیم و اجرا باشد درصورتیکه خدشهدار شود هم ظلم محسوب میشود و هم مشارکت سیاسی را کاهش میدهد و اسباب تقلیل مشروعیت میگردد.
نتایج حاصله از صندوقهای رای در چند انتخابات اخیر حاوی پیامهای معناداری در سمت نیمهی خالی لیوان است. عدم مشارکت شهروندان را نه تنها باید جدی گرفت بلکه به شدت خطرناک نیز هست. گوش شنوایی برای شنیدن حرفهای مردم فقط بخشی از ارتباط است که نباید با حرف درمانی آن را رفع و رجوع کرد. شهروندان خواستار رویکردی بهینه در ساختار حکمرانی هستند.
پزشکیان در این دوره ریاست جمهوری با وضعیتی به شدت بغرنج مواجه است زیرا وضعیت سیاست داخلی و خارجی در بالاترین حد آشفتگی قرار دارد و انتظارات حمل شده بر او کار را دشوار میکند.
اعتمادسازی کاری دشوار است و آبروی جمع شده به راحتی ریخته میشود. کشاندن همین تعداد مشارکت کننده در چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، کاری دشوار بود. امروز رئیس جمهور باید نشان دهد که رویافروشی نکرده است و آنچه گفته است را محقق میکند تا متهم به حرفدرمانی نشود. ایشان نه تنها اعتماد رای دهندگانش را باید تامین کند بلکه پیام روشنی نیز به رای دهندگان در آینده دهد که اعتماد به عمل است و نه به حرف.
اما اگر دیوار اعتماد فرو ریزد آنگاه زمانی فرا میرسد که دیگر رویافروشی خریداری ندارد. خوابهای طلایی فقط در نمایش تبلیغاتی ترسیم میشوند و مردم دیگر آن را باور نخواهند کرد. تماشاچیان به چنان بلوغی رسیدند که تشخیص دهند، این همه تنها بازیای بر پردهی نقرهای هست و پشت آن چیزی نیست جز تاریکی.
باید هر لحظه را غنیمت شمرد. دماسنج نشان از تب میدهد و زیر پوست شهر پُر از التهاب است. زمان کوتاه است و فرصت اندک. باید آرش کاری بکند، کارستان. اگر این آخرین تیر آرش باشد، چه. آنگاه با اعتماد رفته از جوی چه میتوان میکرد؟
انباشت انتظارات و پرتاپشدگی آن به آینده، آینده را متورم از انباشتشدگی انتظارات میکند که دیگر هیچ نیروی را توان پاسخگویی نیست. آینده را نباید متورم از انتظار کرد باید همین امروز پاسخی مناسب برای انباشت تورمی انتظارات داشت چرا که فردا دیر است.
🔸️ چاپ شده در هفته نامه خیام نامه
سکهی رویافروشی دیگر خریداری ندارد
مجید نصرآبادی
هفتهنامه خیامنامه
شماره ۵۶۴
۲۷ تیر ۱۴۰۳
صفحه ۴