انتخابی اگزیستانسیال، هرچند اشتباه
بحران | مجید نصرآبادی:
انتخابی اگزیستانسیال، هرچند اشتباه
مجید نصرآبادی
🔸️ رای میدهی؟ خیر/بله. به کی رای میدهی؟ A/B/C/D/E/F.
چرا رای میدهی؟ چرا رای نمیدهی؟ چرا به A رای میدهی و به B رای نمیدهی؟ مناظره را دیدی که چطور D از حقوق ما دفاع کرد؟ زندگینامه E را خواندهای که چه آدم پاکدست و شجاعی هست؟ رهبر معنوی فلان حزب و وزرای فلان رئیس جمهور و فلان نویسنده و فلان هنرمند از کاندیداتوری F حمایت کردند. فلان شبنامه را خواندی که ببینی خانواده C چقدر اموال بیتالمال را هدر دادند؟ یک فایل صوتی برایت میفرستم؛ گوش کن، نظرت عوض میشود و حتماً به A رای میدهی. اگر B بیاید، بدبخت میشویم و هر چه در این سالها کشیدهایم از حمایت همین گروه سیاسی بر کشور است. معلوم است که بین A و B فرق هست؛ اگر A بیاید، ناموسمان را بر باد میدهد. بد را انتخاب کن تا بدتر نیاید....
🔸️هرگاه به بزنگاه انتخابات نزدیک میشویم، تنور تبلیغات داغ میشود و پرسشهایی از این دست در میان مردم و رسانههای طرفدار کاندیداها دستبهدست میچرخد. پرسشهایی ایجابی یا سلبی و گزارههایی ایجابی یا سلبی که قصد امتناع یا اشتیاق از/به رای دادن دارند. فرصتی که گویی فقط هر چهار سال یکبار شکل میگیرد و مردم کسی را انتخاب میکنند و میروند پی کارشان تا چهار سال بعد. هیچگاه کسی سوال نمیکند که در این شیوه دموکراتیک انتخاب، فقط رای ایجابی داریم یا رای سلبی هم میتوان داشت. آیا همان طور که مردم کسی را بر صدر مینشانند، میتوانند او را نیز عزل کنند؟ رای دادن فقط جنبهی تاییدی دارد یا تکذیبی هم روی دیگر رای دادن است؟ اگر رای دادن در سیستمی دموکراتیک وجه اثباتپذیری دارد باید قابلیت ابطالپذیری نیز داشته باشد. معمولا حکومتها از وجه ثبوتی انتخابات استفاده میکنند و قابلیت ابطالپذیری را نادیده میگیرند. همین نادیده گرفتن وجه ابطالپذیری صندوق رای باعث شده است که شهروندان با امتناع از مشارکت در رایریزی ایجابی، قابلیت ابطالپذیری صندوق رای را به نمایش بگذارند. رایهای سفید و باطله نیز بخشی دیگر از همین قابلیت ابطالپذیری صندوق رایگیری است. شهروندان در حکومتهایی که دیکتاتوری و توتالیتری، شیوهی حکمرانی است برای وجه سلبی انتخابات از رویگردانی و عدم مشارکت در فرآیندی به ظاهر دموکراتیک بهره میجویند تا قدرتِ بیقدرتان را به شیوهای نرم به نمایش بگذارند.
گروهی از سیاستمداران حرفهای که رزق و روزیشان در همین جانبداری از گروه یا حزبی خاص هست با جدیّت و اهتمام تمام، سعی در کسب آراء به نفع حزب مورد علاقهشان میکنند که چه به صورت آشکار یا پنهان، از تشویق و تخفیف، منفعتی کسب کنند.
گروهی دیگر نیز که دغدغههای ایدئولوژیک دارند و ظاهراً منفعتی مادی و مرتبتی کسب نمیکنند، دلنگرانیهای اخروی یا دنیوی برای خود یا دیگران دارند و معنای حیات را در همین جانبداری از حزب و گروه خاصی میدانند.
تمامی حامیان و ناهیان از انتخابات برای مجاب کردن دیگران و تشویق آنان به حمایت از اردوگاه مورد نظرشان، گریزی از دستیازی به ادلّههای منطقی یا غیرمنطقی ندارند. وقتی بازار انتخابات گرم میشود، رخدادهای تاریخی، شواهد زیرخاکی و صدها مستندات محرمانه، آفتابی میشود تا در دفاع و حمله کارساز شود. باورهای صادق موجه و تهمتهای ناموجه باید در خدمت ایقان به انتخاب یا عدم انتخاب طراحی شود تا بتواند در کارزار تبلیغات و مهندسی افکار عمومی، بالاترین نقش را ایفا کند.
روزگاری که دسترسی به منابع اطلاعاتی دشوار بود و رسانههای رسمی نقش مهمی در صورتبندی افکار عمومی داشتند، گذشته است و امروزه منابع متعدد از زوایایی گوناگون، اخبار و تفاسیر را در اختیار عموم قرار میدهند.
نخبگان شناختی کلاسیک و مدرن که زمانی تاثیرگذار بودند، امروزه کم اهمیت شدند. دیگر، رهبران معنوی یک حزب یا نویسندگان و هنرمندان از اعتبار کمتری نسبت به گذشته برخوردار هستند.
نمیتوان گفت که دیگر همه، آگاه هستند از آنچه باید بدانند اما میبینیم که نسبت به گذشته، آگاهی مردم افزایش یافته است و دیگر کار کارزارهای تبلیغاتی آسان نیست تا به راحتی افکار عمومی را مهندسی کند. انسانها اصالت بیشتری برای سبک زندگی و عقاید خویش قائل میشوند و همین تفرّد در منش و روش زیستن باعث شده است که آنها را متفاوتتر از گذشته کند و فاصلهها را افزایش دهد.
کانت، روزگاری روشنگری را خروج از صغارت خودانگیخته میدانست و بلوغ فکری را در این خروج از تابعیت اقتدارگرایی میدید. جامعهای که به سمت روشنگری میرود از تحت سلطهی تمامی اشکال اقتدارگرایی خارج میشود و دیگر نخبگان شناختی، آن نفوذ پیشین را ندارند. جامعهی آگاه و روشنگر، خود تصمیم میگیرد هر چند که اشتباه باشد.
دیگر نیازی به توصیههای کودکانه از جانب نخبگان شناختی نیست چرا که جامعهی آگاه و روشنگر از صغارت خارج شده است و توصیه پذیر نیست و تن به انقیاد نمیدهد.
عقل خودبنیاد و انتقادی کفایت میکند که از میان اطلاعات و ادلّههای موجود و با اتکای به حافظهی تاریخی، نقد کند و بهگزینی نماید. رویکرد انتقادی، تن به انقیاد نمیسپارد و خروج از انقیادِ نخبگان شناختی و ورود به طراحی وجودی سبک زندگی، شیوهی زیست انسان معاصر است.
چه بسا دیگر برای انسان معاصر، انتخاب میان بد و بدتر یا اصلح و اصلحتر مسئله نباشد؛ عقلِ خودبنیادِ انتقادی انقیادگریز به وضعیت خود در جهان و حافظهی تاریخی رجوع میکند و ملاک و ارجاع تصمیمهایش در ادلّههای نخبگان شناختی نهفته نیست و مهار خویش را به دست دیگری نمیسپارد زیرا به وضعیتِ بودن - در - جهانِ خویش میاندیشد و معیارهای انتخاب را از همین بودن - در - جهان خویش میگیرد تا برای خویش، بودن - در - جهان را طراحی کند.
جهانِ شناختی و جهانِ وجودی انسان امروز بسیار مُتکثرتر و مُتفرّدتر از جهانِ انسان دو دههی پیش است. وضعیت اگزیستنسی که انسان امروز تجربه میکند با وضعیت ایدئولوژیکی چند دههی پیش متفاوت است. اگر در گذشته وعدههای آرمانی و ایدئالیستی درون حزبی جایگاهی خاص داشت اما امروزه با تغییر سبک زندگی به شیوهی زیستِ اگزیستانسیال نزدیکتر شدیم. وعدههای انتخاباتی کاندیداتورها نیز باید تغییر کند و تطابقی با جهان انسان امروز داشته باشد. مسئله جنسیت و اینترنت نمونهای از همین تغییر رویکرد در مطالبات شهروندان است و گواهی بر همین تغییر پارادایمی انسان امروز است. آزادیهای فردی بیشتر مورد توجه قرار میگیرند تا آرمانهای ایدئولوژیکی. شهروند امروز به اصالتهای وجودی خویش بیشتر میاندیشد تا آرمانهای حزبی.
همانطور که در زمینهی بازار، فروش کالا سختتر شده است و به راحتی نمیتوان مشتری را مجاب کرد، در زمینهی انتخابات و رایگیری نیز نمیتوان شهروندان را تشویق یا تهدید به رای دادن یا ندادن کرد. شهروندان روزبهروز از انقیاد کانونهای قدرت و نخبگان شناختی فاصله میگیرند و اصالت وجودی خویش را طراحی میکنند؛ زیستی همراه با اصالت، هرچند اشتباه.
۳ تیر ۱۴۰۳