امکان گفتگو
امکان گفتگو
مجید نصرآبادی
گفتگوdialogue، برهم کنشی دوسویه است که میان دو سوبژکتیو صورت می پذیرد. ما ایرانیان از سنت گفتگویی ضعیف و شکننده برخوردار هستیم در حالی که در غرب این شیوه مکالمه قدمتی دیرینه دارد. اگر گفتگو را تنها مکالمه میان دو یا چند نفر بدانیم که قصد رد و بدل کردن اطلاعات و اخبار را دارند، این کنش، قدمتی به درازای سخن گفتن بشر دارد و برای تمام ابناء بشر جایگاهی مهم دارد.
یکی از ریشه های dialogue در واژه لوگوس (Logos) نهفته است. سنت دیالوگ در غرب پیشینه ای قوی تر دارد، دیالوگ های سقراط/ افلاطون گواه این مدعاست. پیش از سقراط، سوفیستها نیز با همین تاکتیک درپی مغلوب کردن رقیب در دادگاه ها بودند. سوفیستها این شیوه بیانی را آموزش می دادند تا از قدرت پنهان لوگوس در برابر قدرت نهفته در میتوس بکاهند. لوگوس (Logos) و میتوس (Mythos) هر دو در زبان یونانی به یکی از مفاهیم مشترکی که ارجاع می داند، "سخن و واژه" بود. هرچند مفاهیم این دو واژه در گذر زمان تغییرات چشمگیر و گستردامنی داشته است، اما در دوره پیشاهومری و هومری، واژه میتوس بر صدر نشسته بود و در دوره پساهومری لوگوس می رفت تا جایگاه میتوس را از آن خود کند. میتوس برابر "بیان، پیام، داستان، گزارش، افسانه و تاریخ" بود و لوگوس برابر "گفتار، عقل و منطق" بود. در دوره هومری، میتوس بیانی با قدرت مردانه و لوگوس بیانی با قدرت زنانه شناخته می شد؛ سوفیستها اصرارشان برآن بود تا از قدرت میتوس مردانه بکاهند و با استدلال و منطق در بیان، بر میتوس غالب آیند. قدرت میتوس در اسطوره ها و سنت بود و در دوره هومری، بیان غالب شناخته می شد، مثل اینکه شما بخواهید در یک کنش دوسویه گفتاری در برابر مخاطب تان به متون مقدس ارجاع دهید تا حریفتان را که از استدلال های منطقی بهره می گیرد، ضربه فنی کنید. این تلاش فیلسوفان که همواره خواسته اند بیان جدل آمیز و مغالطه گونه را از میدان بدر کنند از زمان یونان باستان تا به امروز ادامه داشته است. سقراط، افلاطون، ارسطو، بیکن، دکارت، هیوم، کانت، راسل و ویتگنشتاین و ... همگی همّ و غمّشان ارائه و امکان گفتگویی بوده است که طرفین را در ساختاری تعریف شده از کلمات و مفاهیم قرار دهند تا شناخت و مفاهمه را امکان پذیر سازد.
تمامی تلاش این فیلسوفان و زبانشناسان درخور توجه است و راهگشا بوده است اما پرسش مهم این است که اگر فهم و شناخت ما از عین و ذهن این جهان را اندیشمندان شاکله بندی نموده اند، پس چرا کنش ابناء بشر از عامی تا عالم، دیگرگونه است؟
این پرسش، پاسخ های متفاوتی را در نزد متفکرین بهمراه داشته است که یکی آنها، نگاه هایدگر به تفسیر و امکان گفتگوست.
از نظر هایدگر انسان موجودی تاریخمندست و پیش فرض گفتگو و تفسیر، نوعی فهم مشترک است که با نام پیش – ساخت شناخته می شود و خود به سه ساخت تقسیم می گردد:
1- دیالوگ و تفاسیر با "پیش – داشت" آغاز می شود که ما از پیش، آن را در اختیار داریم. این پیش زمینه، از قبل، بر قلمرو مورد نظر مسلط است و ما از قبل، شیوه های ممکن پرسش کردن را معین می سازیم. هایدگر سنت متافیزیکی که از دوره افلاطون بر غرب حاکم بوده است را زمینه مسلط پرسشگری می داند. تمامی فلاسفه ی غرب تا به امروز له و علیه سنّت متافیزیکی افلاطون اندیشیده اند.
2- دیالوگ و تفسیر نیازمند پیش بینی است. ما باید قبل از ورود به مسئله، مشخص سازیم که پیشاپیش به چه می خواهیم برسیم، هر چند ممکن است این پیش بینی در تجربه غلط از آب درآید اما بدون این پیش بینی تفسیر و دیالوگ ممکن نیست.
3- تفسیر و دیالوگ نیازمند پیش – درک است و مبتنی بر آنچه ما از پیش درک کرده ایم می باشد. سن، جنسیّت، تاریخ و محیط زیست ما در ادراک ما موثر است
جمله "انسان به جهان پرتاپ شده است" از هایدگر مویّد همین پیش – ساخت فهم ماست و در اینجاست که با دیدگاه پوزیتیوستها در تضاد می باشد. پوزیتیوستها معتقدند که برای فهم، ذهن باید "بری از ارزش" باشد اما هایدگر معتقد است که چنین امری نه امکان پذیر است و نه می توان ذهن را خالی از تاریخیّت کرد. انسان در خلاء نمی زید بلکه در فرهنگ خاصی به دنیا می آید که دارای ارزشها و برداشتها و جهان نگری های متفاوتی است. پیش زمینه رویارویی انسان با جهان، اساساً مقوّم خود جهان هستند و تصور زدودن آنها و رسیدن به ذهن بَری از تعصبی که کعبه ی آمال پوزیتیویست هاست، تصور خطایی بیش نیست. از نظر هایدگر زبان نیز از این مقوله ی پیشینی های بشر است. ممکن است به شیوه ی تجربی ، زبان را یاد بگیریم اما زبانمند بودن، جزء ذاتی بشر است. این همان امری است که پوپر، سوسور و چامسکی به آن اشاره داشته اند.
انسان از دایره سنّت، فرهنگ، زبان و تاریخ خارج نیست. امروزه تعریف سوبژکتیویسم، تنها سوژه دکارتی نیست که در آغاز لوحی سفید باشد و در خلاء بزید؛ بلکه عناصر و مولفه های زیادی هستند که به سوبژکتیویسم از پیش قوام می بخشند.
امروزه در فرهنگ زبانی لاتین، اغلب سخنوران پیش از اظهار نظر ، تکیه کلام I Think(بنظرم) را بکار می گیرند تا به مخاطب خود این اطمینان را بدهند که آنچه را به او می گویند، تنها دیدگاه یا نظرگاه من است و "تو یا دیگری"حق داری که دیدگاهی دیگرگونه داشته باشی؛ این تکیه کلام تنها یک تعارف نیست بلکه پس و پشت آن سنتی چند هزار ساله خوابیده است. شهرسازی در یونان باستان به گونه ای اجرا می شد که حتماً محلی میدانگاهی شکل به نام "آگورا" Agora در نظر گرفته می شد تا شهروندان یونانی در آنجا به بحث و تبادل نظر با یکدیگر بپردازند. پولیس polis (شهر) یونانی منهای آگورا قابل تصور نبود، در حالیکه در سنّت شهرسازی ما چنین رویکردی اعمال نمی شد.
یکی از ویژگی های مغرب زمین این است که بر روی مفاهیم برجا مانده از سده های پیش کار می کند، مفهوم سازی می کند و ایده هایش را ورز می دهد و به همین خاطرست که فرهنگی پویا دارد. ایده دیالوگ از یونان باستان تا به امروز فراز و نشیب های بسیاری طی نموده است تا به ایده پردازی های هایدگر و گادامر رسیده است.
سنّت گفتگوی مشرقیان با غربیان، تفاوت های فاحشی دارد؛ افلاطون در رساله ضیافت در باب عشق دیالوگ دارد اما حافظ ما می گوید:«سخن عشق نه آن است که آید به زبان / ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت» و یا در دیگرجای، «گفت و گو آیین درویشی نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم»؛ این سنّت امتناع از تفکر و گفتگو بخشی از خصیصه ی ماست. سنّت گفتگوی ما ویژگی میتوسی دارد تا لوگوسی. وضع حاضر ما به گونه ایست که باید به سمت دیالوگ منطقی و خرد محور برویم و از سنّت میتوسی فاصله بگیریم، هرچند که ایده های هایدگری، محوریت گفتگو را سخت ترسیم می کند اما ایده های کانتی هنوز برای ما کارسازترست.
دیالوگ که در ابتدا داعیه منطق ورزی و شاکله بندی کنش دوسویه سخن پراکنی را داشت اما امروزه موانع بسیار مستحکم و جدی را در پیش رو می بیند که تنها باید با آشکار نمودن افقهای زیست جهان خود به دیدار، همدلی و مدارای با دیگر افقهای زیست جهان "دیگری"برود.
فرصت گفتگو، امکانیست برای نزدیک شدن به افقهای زیست جهان "دیگری"؛ اگر در گفتگو، امکان مدارا نباشد، خامی و تعصب رخ می نماید.
جهت مطالعه بیشتر:
- مارتین لاینر، میتوس و لوگوس، ترجمه و تلخیص بهار مختاریان؛ سایت انسان شناسی و فرهنگ.
- تقی آزاد ارمکی و هاله لاجوردی؛ هرمنوتیک: بازسازی یا گفتگو؛ نامه علوم اجتماعی، شماره 21، مهر 1382.صص: 95 – 112.
درج شده در هفته نامه "آفتاب صبح نیشابور" به تاریخ 19/2/1396