سینما و اقتباس ادبی
مجید نصرآبادی


ذات سینما به گونه ایست که توانایی جذب شاخه های مختلف هنری، علمی و علوم انسانی را در خود دارد. سینما با تصاویر متحرک (سینماتوگراف) آغاز بکار کرد اما به ذات تهی از معنایش پی برد و سعی در کسب هویت کرد. سرعت در به سیطره کشاندن سایر هنرها و تعریفی نوین در ارایه آنها از خصایل سینماست. سینما پس از به خدمت گرفتن عکاسی، به سراغ تئاتر و سپس ادبیات رفت. کمپانی ادیسون و برادران لومیر در دو نقطه متفاوت از جهان، متوجه شدند که تصاویر متحرک نیازمند داستان است و فیلم سازان بعدی سعی در پرکردن این خلاء در سینما را داشتند. اولین اقتباس هنری سینما از تئاتر بود، که داستان و بازیگری را با هم داشت. پایبندی فیلم سازان داستان پرداز اولیه به سنت های تئاتری باعث شد که برای توصیف فیلم های تئاتری آنان، منتقدین از اصطلاحاتی نظیر: «تئاتر صامت»، «نمایش عکسی» و «نمایش بسته بندی شده»  استفاده کنند.(ص55) سال 1903 ادوین. اس. پورتر از نمایش «کلبه ی عموتوم» به شیوه تئاتری فیلمی ساخت. سیدنی آلکات در 1907 از نمایش «بن هور» یک اقتباس تئاتری ساخت. این اثر بدون اجازه ی حقوقی اثر (نمایشنامه) تهیه شد و دادگاه کمپانی کالم را به پرداخت 25000 دلار بابت این سرقت، جریمه کرد. این «تئاتر صامت» را برخی از منتقدین در همان دوران نوع پست تری از تئاتر به حساب می آوردند و برخی دیگر هنوز زود می دانستند که درباره اصل و فرع بودن سینما و تئاتر سخنی به میان آورند.(ص58)ژرژ ملیس با اثر "سفر به ماه"، ادوین. اس. پورتر، رابرت. دابلیو. پل و سسیل. م. هپورت، همه با هم سنگ بنای سینمای داستانگو را پایه ریزی کردند. چه از نظر فکر، شکل و چه از نظر سبک، امکانات منحصر به فرد یک وسیله ی بیانی جدید را که هنوز کاملاً شناخته شده نبود، معرفی کردند.(ص78) دیوید وارک گریفث که سینما مدیون زحمات اوست با ارایه طرح های نوین و ساختارمندی و ساختارشکنی در سینما از ادبیات نیز نیرو می گرفت. وقتی گریفث پیشنهاد داد در صحنه ای از فیلم، زن در انتظار شوهر باشد و در صحنه ی بعدی شوهر را در جزیره ای دورافتاده ببینیم، بسیاری گیج شدند که این چطور داستان پردازیست. اما پاسخ این بود: «مگر دیکنز داستان هایش را به همین روش نمی نویسد؟» (ص81) يکی از اولين فيلم هايی که در فرانسه ساخته شد، قتل دوک دوگيز (١٩٠٨) بود که فيلم نامه آن توسط هانری لاودان نوشته شد و موسيقی متن آن نيز توسط کامی سن سانس ساخته شد. دو نکته جالب در ساختن اين فيلم وجود دارد که رابطه ادبيات و سينما را برای ما، از منظر ادبيات، مهم جلوه می دهد: اول اين که فيلمنامه نويس، که خود نويسنده و عضو آکادمی فرانسه بود، قلمش را در اختيار سينمای جوان آن عصر قرار داده بود؛ دوم اين که يک موسيقدان بزرگ، که قبلاً اُپرای  سامسون و دليله را ساخته بود، در اين مقطع برای يک فيلم صامت موسيقی متن ساخته بود . در همين اوان نيز لويی فوی ياد Feuillade با ساختن سِری فيلم های فانتوماس، نوشته سووِستر و آلن، بنيان فيلم های دنباله دار اِپيزوديک را پايه ريزی کرد و اذهان را متوجه شبه ادبيات، به طور کلی و ادبيات پليسی، به طور اخص، کرد. اين توجه در سال های بعدی با سورئاليست ها وارد مرحله نوينی شد. سورئاليسم تأثير آزادی بخش خود را خيلی زود بر لوئيس بونوئل Bunuel و سالوادور دالی آشکار کرد، به طوری که بونوئل توانست سگ اندلسی (١٩٢٩) و عصر طلايی (١٩٣٠) را تهيه کند و در فيلمنامه هر دو فيلم نيز از همکاری دالی بهره مند شود. شاعر معروف، پل اِلوآر هم نقشی در فيلم اخير ايفا کرد. آندره مالرو، که شور و شوق زيادی برای تعهد ادبی نويسنده نشان می داد و شاهد جنگ های داخلی اسپانيا بود، با نوشتن فيلمنامه و ديالوگ و نيز کارگردانی اثر معروفش، اميد (١٩٣٩)، يکی از ماندگارترين آثار در زمينه تعهد ادبی نويسنده و به خدمت گرفتن ادبيات برای رساندن پيام را ارائه کرد.

سوای فيلمنامه نويس، که ممکن است نوشته اش را مختص سينما تهيه کرده باشد، ديالوگ نويس هم سهم مهمی در تکوين فيلم دارد. به علاوه، تنظيم آثار ادبی بزرگ برای سينما، خود نيز مقوله ای مستقل و مهم است که ارتباط اثر ادبی را با فيلم نشان می دهد و در تکوين فيلم و موفقيت هنری اش نقشی قاطع دارد. بعد از جنگ دوم جهانی نويسندگان رمان نو در فرانسه، قلم خود را در اختيار سينما و کارگردان های همفکر خود قرار دادند و در نتيجه از دو مقوله فيلمنامه و کارگردانی (حتی ديالوگ) شاهکارهای چندی که اثر ادبی در آن ها جايگاه خاصی داشت، به وجود آمد؛ مثل "هيروشيما، عشق من" (١٩٥٨)، به کارگردانی آلن رِنه که فيلمنامه و ديالوگ آن توسط مارگريت دوراس نوشته شد و موضوع آن عشق و جنگ بود، و "سال گذشته در مارينباد" (١٩٦١)، که باز توسط رِنه کارگرانی شد و فيلمنامه و ديالوگ آن توسط "آلن رب گری يه" نوشته شد و موضوع آن تأييد و تکذيب يک ادعا بود. سورئاليست معروف، آندره پی ير دو مانديارگ مؤلف موتورسيکلت (١٩٦٣)، در کارگردانی اين اثر، که توسط جک کارديف Cardiff انجام گرفت، شخصاً شرکت داشت. آمار ارایه شده نشان می دهد که 85% کل فیلم های برنده ی اسکار و 45% کل فیلم های تلویزیون اقتباسی اند و70% برندگان جایزه EMI از بین این فیلم ها انتخاب شده اند. منتقدین، اقتباس ادبی (adaption) را به سه شیوه آزاد (شیر شاه با تاثیر از هملت شکسپیر)؛ وفادارانه (کوری اثر ساراماگو به کارگردانی فرناندو مرلس) و لفظ به لفظ (اقتباس های لارنس اولیویه از آثار شکسپیر) تقسیم می کنند. آثار ادبی بسیاری تا امروز به سالن های سینما راه یافته است، همانند: ربه کا و پرندگانِ دافنه دوموریه؛ خوشه های خشمِ اشتاین بک؛ زوربای یونانیِ کازانتزاکیس؛ اسپارتاکوسِ هوارد فاست؛ فرانکنشتاینِ مری شلی؛ شوهر آهو خانمِ علی محمد افغانی؛ گاوِ ساعدی؛ داش آکلِ هدایت؛ شازده احتجابِ گلشیری و ... به تصوير کشيدن شاهکارهای ادبی هميشه مورد توجه کارگردان ها بوده و آثار چندی از بالزاک، استاندال، هوگو، مِريمه، دومای پدر و پسر، فلوبر و مورياک، ژيد و غيره نه فقط برای سينما، بلکه برای تلويزيون نيز تهيه شده است. در تمامی موارد فيلمنامه و ديالوگ، جنبه ادبی دارند و حتی تنظيم سينمايی يک اثر، که در موفقيت هنری نقش قاطع دارد، در ترکيب کلی فيلم جايگاه خاص خود را دارند. سينما هميشه از طريق فيلمنامه و ديالوگ، به ادبيات نياز دارد. سینما زحمات زیادی کشید تا بتواند از زیر سیطره تصویر به درآید و داستانگو شود. اما سینما، سینماست و ادبیات، ادبیاتست و رابطه ادبیات و سینما یک رابطه هم نشینی است و نه جانشینی. 


   جهت مطالعه بیشتر: 


طهمورث ساجدی صبا (استاديار دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران)، بررسي شبه ادبيات و انواع ادبی آن.
فرانک یوجین بیور، سرگذشت سینما؛ بهروز تورانی؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ 1367.
لیندا سینگر، فیلمنامه اقتباسی؛ عباس اکبری؛ نقش و نگار؛ 1380.
علیرضا پورشبانان و مهدی عبدی، نگاهی به تاریخچه اقتباس سینمایی از متون کلاسیک ادبیات فارسی؛
 
این مطلب در شماره 303 هفته نامه خیام نامه به تاریخ 1 آبان 1395 به چاپ رسید.