کدام تربیت فلسفی کودکان، نیاز ضروری ماست؟

مجید نصرآبادی

 

انسان خردمند (هوموساپینس) گونه ای از حیات است که برای ادامه ی رشد، تکامل و بقای خود ناگزیر از تفکر است. تفکر خصیصه ای انسانی است که او را از سایر موجودات متمایز نگه داشته است. پرندگان هزاران سال است که آشیانه ی خود را به یک شکل می سازند اما این انسان است که به مدد فرآیند تفکر در سازه های خود تغییری شگرف ایجاد نموده است و ره غارنشینی تا آسمان خراش نشینی را در طی چند قرن طی نموده است. البته یادگیری مهارت های تفکر نیازمند آموزش است اما بسیاری از اقوام/ ملل سعی در آموزش مهارت های تفکر را ندارند بلکه به کودکان آموزه هایی را تعلیم می دهند و بر آن تعالیم تاکید دارند که تربیت شوند و نتیجه را تعلیم و تربیت می نامند. چنین رویکردی از گذشته وجود داشته است حتی در مهد فلسفه، یونان؛ یونانیان بجای واژه تعلیم و تربیت از واژه ،"پایدیا" بهره می جستند اما در سنّت فلسفی یونان، با ظهور پیشاسقراطیان و دیگران است که سنّت قدیمی تعلیم و تربیت جای خود را به سنّت فلسفی می دهد. ارسطو در اثر "بوطیقا" به نوشتن درباره نوشتن می پردازد و این سنّت را ابداع می کند که می شود "نوشتن" را در مقام سوبژکتیو و نه ابژکتیو مورد بحث قرار داد. همین امر باعث شده است که قرن ها، فلاسفه در لابه لای آثارشان به امر "تفکر" درباره "تفکر" پرداخته اند و امروزه سنّتی قدیمی شده است. این مقاله قصد ندارد به این امر بپردازد که اصولا فهم انسانی چگونه شکل می پذیرد بلکه چالش پیش رو این است: تفکر فلسفی در کشور ما چه جایگاهی دارد؟

در ابتدا بیایید یک تبیین تطبیقی داشته باشیم و ببینیم که اهداف آموزش فلسفه به کودکان در سایر ملل، چگونه است و ما در ایران به چه شکل عمل می کنیم و ضرورت های تربیت فلسفی در ایران باید چگونه باشد تا جامعه ای پویا داشته باشیم.

جهان پیچیدۀ امروز نیازمند یاددهی مهارت های تفکر به کودکان – حتی بزرگسالان- است تا افراد توانایی برخورد منطقی را با چالش های پیش روی خود داشته باشند.در حال حاضر بیشتر ملل تمرکزشان در یاددهی مهارت های تفکر بر حیطه ی آموزش دروس علمی تاکید دارد و همین امر فقدان یاددهی مهارت های تفکر فلسفی را به ما گوشزد می کند. چند دهه است که ملل آمریکایی و اروپایی حضور غیبت تفکر فلسفی کودکان را درک کرده اند و در تلاش دست یابی به امکان تربیت تفکر فلسفی به کودکان هستند تا نسل های پیش روی شان از زیستی عقلانی تر برخوردار باشند. پرورش حس کنجکاوی و پرسشگری در کودکان تا این که با دلیل حرف بزنند و با دلیل بپذیرند، برنامۀ "فلسفه برای کودکان" را در بیش از 100 کشور به اجرا درآورده است.

تفکر فلسفی امکانی را فراهم می کند تا کودکان و نوجوانان به افکار پیچیده خود شکل ببخشند و از این رهگذر، استدلال، تفکرات انتقادی و خلاقانه و نوعدوستی را تجربه کنند. فلسفه برای کودکان هدف های شناختی روشنی دارد؛ ذهن را وادار به عمل می کند و این کار را از طریق چالش ها، تفکر اصولی و تعامل ساختاری انجام می دهد. به علاوه اهداف اجتماعی آن، آموزش فرآیند تصمیم گیری دموکراتیک است. "فلسفه برای کودکان" (فبک) می تواند ذهن کودک را درگیر کند، تفکر او را رشد دهد؛ کنجکاوی طبیعی کودکان و میل آنان به فهم جهان را گسترش دهد و کودکانی نقّاد، انعطاف پذیر و موثر تربیت کند. هدف "فلسفه برای کودکان" (فبک)، آموزش فلسفه به معنای رایج کلمه نیست بلکه بالا بردن و تقویت قدرت تشخیص، تمییز، استدلال و داوری کودکان است. نخستین بار متیو لیپمن و همکارانش در آمریکا طرح "فبک" را اجرا کردند و سپس در انگلستان و سایر ملل اروپایی و آمریکای لاتینی این طرح به اشکالی دیگر گسترش یافت. ليپمن معتقد است كه «اگر كودكان بياموزند كه به بررسي سازوكار افكار بپردازند، تناظر آنها را باشواهد جستجو كنند، مفروضات شان را بكاوند، در پي جايگزين كردن مفروضات بديل و سنجيدن تاثير آنها باشند و روابط آنها را با فعاليت هاي روزمره بررسي كنند، تفكر فلسفي را هرچند در سطوح پايين آن آموخته اند. آموزگار بايد كودكان را شگفت زده كند چرا كه شگفتي و حيرت آغاز فلسفه ورزي است.» لیپمن در طی هدف های درسی که تدوین کرده است، سعی اش بر این است که کودکان را در بهبود توانایی تعقل، پرورش خلاقیت، رشد فردی و میان فردی، پرورش درک اخلاقی و پرورش توانایی مفهوم یابی در تجربه توانا کند.

اهداف آموزش فلسفه به کودکان در آمریکا را اشخاصی چون متیو لیپمن، آن مارگارت شارپ و دیوید کندی پی ریزی کرده اند و به طور اجمال می توان پرورش تفکر و استدلال و بهبود یادگیری و مهارت هایی که هر فرد در بزرگسالی به آن نیازمند است را در دستور کاری شان دید.

به طور اجمال اهداف آموزش فلسفه به کودکان در آرژانتین از نظر اکورینتی، پرورش تفکر و روحیه انتقادپذیری است؛ در انگلستان از نظر جنکینز، متیوز، ساتکلیف و فیشر اهداف فلسفه به کودکان، پرورش تفکر، پرورش شهروندی، پرورش روحیه گفت و گو و کاوشگری است.

فیلیپ کم، میلت و اسمیت در استرالیا به طور اجمال اهداف فلسفه برای کودکان را پرورش تفکر، پرورش روحیۀ پرسشگری و انتقادی و همچنین قضاوت ذکر کرده اند. در فرانسه برنیفیر این هدف ها را در پرورش و تقویت تفکر، مفهوم سازی و مسئله پردازی جمع کرده است و در دانمارک پریسپرسن، پرورش تفکر و توسعۀ توانایی های فردی و اجتماعی را از اهّم رویکردهای "فبک" دانسته است.

چنانچه ملاحظه شد شباهت ها و تفاوت هايي در اهداف آموزش فلسفه به كودكان در كشورهاي مختلف ديده مي شود؛ همه كشورها در هدف پرورش تفكر با يكديكر شباهت دارند و نيز در پرورش روحيه قضاوت و پرورش روحيه استدلال تفاهمي وجود دارد ؛ اما تفاوت هايي نيز كاملا مشهود است، به عنوان نمونه، آمريكا بيشتر ترجيح مي دهد كه بر روي تمايلات دمكراتيك و درگير كردن كودكان با كندوكاو فلسفي بيشتر كار كند تا ساير زمينه هاي فلسفي ديگر.

بالتبع انديشمندان هر كشوري با توجه به ضرورت هاي كلان تربيتي و نيازهاي فرهنگي و اجتماعي خود زمينه هايي آموزشي ويژه اي را شناسايي كرده و در همان حيطه، آموزش هاي فلسفي را به كودكان ارايه مي دهند. حال پرسش اساسي اين است كه ضرورت هاي فلسفي، فرهنگي، اجتماعي ما ایرانیان چیست؟ برای یافتن ضرورت های آموزشی باید بحران های کشور و دورنماهای آموزشی را شناخت و حتی با توجه به بافت و پیشینۀ تاریخی این سرزمین شیوه های آموزشی را تبیین کرد. بحران های جامعه را می توان در چند دستۀ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و فلسفی تقسیم بندی کرد.

در اين گفتار كوتاه فرصت آن نيست از بحران هايي نام ببریم كه در اين سرزمين پيشينه ي تاريخي دارد بلكه ما وضعيت معاصر را مدنظر قرار مي دهيم كه البته آن هم ريشه در حيات اجتماعي و تاریخی ما دارد. وضعيت معاصر ما، يك "وضعيت آنوميك" (1)است كه جامعه را در حالت "بحران" قرار داده است. تمامي جوامع مدرن و در حال توسعه "وضعيت آنوميك" را به گونه اي تجربه مي كنند كه تغييرات شتابان اقتصادي و اجتماعي در "آنومي دروني شده" در شخصيت افراد نقش مهمي دارد.وضعیت آنومیک در ایران در فرآیند گذر از جامعه پیشامدرن (سنتی) به مدرن و در نتیجه جریان های نوسازی (مدرنیزاسیون) پدید می آید. در چنین شرایطی ما با ضعف در اقتدار اخلاقی هنجارها (قواعد)، تعارض در آنها و گاهی با عرصه هایی فاقد هنجارهای روشن مواجه هستیم؛ به طوری که الگوهای هنجاری به خوبی راهنمای رفتارهای اجتماعی نیستند. هرچند که مغرب زمین از پایگانی سترگ در زمینه ی تفکر فلسفی برخوردار است اما خود را بی نیاز از کار بر روی کودکان ندانسته است. ایران ریشه ای سترگ در تفکر فلسفی ندارد به همین دلیل کار بر روی کودکان نیز یکی از ضرورت های بنیادین ما در این حیطه می باشد. در "وضعیت آنومیک" کشور ما بحران های بسیاری وجود دارد؛ بحران های علمی، بحران تضاد سنت و مدرنیته، بحران اخلاقی، بحران تفکر فلسفی، بحران گفت و گو  و نقد، بحران دموکراسی و... .ما باید به کودکانمان ضرورت های فلسفیی را آموزش دهیم که در حال حاضر جامعه ی آنومیک ما با آن دست به گریبان است. مفاهیمی چون: آزادی بیان، عدم خشونت، احترام به محیط زیست، دموکراسی، پرورش تفکر و استدلال، روحیه انتقاد پذیری، روحیه شهروندی، پرسشگری انتقادی، قضاوت استدلالی، توسعه توانایی های فردی و اجتماعی، درونی شدن گزاره های اخلاقی، دوری از تعصب فکری، پرهیز از ریاکاری، مسئولیت پذیری دیدگاه ها و اعمال خود و ...از جمله مواردی است که ضرورت آموزش و درونی شدن این مفاهیم در نهاد کودکان ما را الزامی کرده است. اگر امروزه در جامعه با مدیران، شهرداران و مدیران ارشدی برخورد می کنیم که تشت رسوایی خبط و گناهشان آشکار شده است در حقیقت مسایل ناشی از بحران های یک جامعه ی آنومیک و عدم رویکرد تربیت فلسفی کودکان، بانی چنین رسوایی شده است.

 

 

 

1-    آنومی در زبانهای ملهم از جامعه شناسی آمریکا، غالبا به عنوان یک وضع (حالت)«بی هنجاری»، «بی قاعدگی» (عدم انتظام) یا «آشفتگی (تضاد) هنجاری» تعریف شده است؛ اما در اینجا مراد ما «فساد اخلاقی در هنجارها» می باشد


 

این مقاله پیشتر در بهمن 94 هفته نامه خیام نامه به چاپ رسید.