سمات (فصلنامه معرفتي - اعتقادي)/ صاحب امتياز و مدير مسئول: مهدي نصيري
سمات (فصلنامه معرفتي - اعتقادي)
عرصه تبيين و دفاع از معارف قرآن و اهل بيت (عليهمالسلام)
صاحب امتياز و مدير مسئول: مهدي نصيري
سال اول، شماره اول، بهار 1389
قيمت: 4000 تومان.
فهرست:
ضرورت بازگشت به معارف قرآن و اهل بيت عليهمالسلام/ مهدي نصيري
نقد نظريه ملاصدرا درباره معاد/ محمد تقي مصباح يزدي
افسانه وجود مجردات/ حسن ميلاني
بررسي اسلاميت فلسفه از منظر آيتالله ميرزا مهدي اصفهاني/ حسن مفيد
دفاع از حديث/ مهدي حسينيان قمي
فلسفه و عقلانيت/ گفتگو با محسن غرويان
جستاري در مذهب ابن عربي/ سيد جعفر مرتضي عاملي
بازخواني ماموريت و نقش فرهنگي هانري كربن در ايران/ مرتضي رضوي
آيا انسان خليفه الله است؟/ مهدي نصيري
آيا سلوك معنوي و تهذيب اخلاقي نيازمند مرشد و پير و استاد است؟ (نقدي بر كتاب "سير الي الله" نوشته سيد حسن ابطحي)/ حسن ميلاني
مباني و غايات علوم اسلامي/ گفت و گو با سيد محمدمهدي ميرباقري
مدرنيته يك دين است نه تطور عيني عالم/ حسين كچوئيان
مباني نظري و مولفههاي ماهوي علوم انساني/ شهريار زرشناس
رشد روزافزون روزنامهها و مجلات با گرايشهاي گوناگون در هر كشوري معلول باز بودن فضاي فرهنگي/ سياسي آن خطه است. همين گزاره را به شكلي سلبي نيز ميتوان بيان كرد، كه در آن صورت بايد انتظار رشد جزميگرايي، تكصدايي و ايدئولوژيك شدن فضاي فرهنگي/ سياسي را انتظار كشيد.
ورود "سمات" به حوزه مجلات فرهنگي، ميتواند دليلي بر باز بودن فضاي سياسي تلقي شود، البته در صورتي كه نشريات و مجلات رقيبش نيز مجلالي براي بروز داشته باشند. "سمات" نشريهاي است كه با گرايش حوزوي در زمينهي مكتب تفكيك و اشاعره، فعاليت خود را شروع كرده است.
سرمقالهي اين نشريه به قلم نصيري با عنوان " ضرورت بازگشت به معارف قرآن و اهل بيت عليهمالسلام" نشان دهنده گرايش فكري اين نشريه است. نصيري معتقد است كه «ما هم اكنون در عرصههاي گوناگون فكري و فرهنگي و آموزشي و رسانهاي ردپاي اختلاط و امتزاج معرفتي و عقيدتي را مشاهده ميكنيم و اغلب اين انديشهها و مباني مخلوط و مغشوش به پاي معارف اصيل ديني و اسلامي و شيعي نوشته ميشود و بسياري از اقشار بويژه جوانان كه عطش معارف صحيح ديني را دارند، بناي عقيدتي خود را بر اين انديشههاي ممزوج و مغشوش مينهند...»
سرمقاله نويس فصلنامه سمات، اين مجله را برآمده از چالشهاي عصر معاصر با سه حجاب ظلماني در راه اعتلاي تفكر شيعه، يعني فلسفه، عرفان و مدرنيته ميداند و اين گونه مينويسد: «"سمات" قرار است عرصه و ميداني براي گفتگو و محاجه پيرامون سه موضوع فلسفه، عرفان و مدرنيته- كه به زعم ما از جمله مهمترين حجابها و موانع روزگار كنوني در رجوع به قرآن و عترتند- باشد و اين مهم در فضايي دوستانه و عاري از برخوردهاي خصمانه و موهن صورت پذيرد."»
نصيري مباني فكري اين سه حجاب را اين گونه معرفي ميكند: «باوري وجود دارد كه معارف قرآن و عترت را در 3 حجاب ميداند. اول نوعي يونانزدگي كه در دو شاخه فلسفه با ارسطو و افلاطون و عرفان با فلوطين مشخص ميشود. در ايران فلسفه اسلامي و عرفان مصطلح نزد كساني چون ابن عربي تحت تأثير همين يونانيت هستند. حجاب سوم مباني نظري تمدن مدرن است كه از رنسانس آغاز شده است. از اين رو با نقد اين سه حجاب ميتوان تصوير بهتري از سنت داشت.» اين حجابها براي "سمات" ريشه در تاريخ تفكر اسلامي دارد، به گونهاي كه از آن با عنوان "تهاجم فرهنگي ياد ميكند: «بدون شك نطفه تهاجم فرهنگي و عقيدتي عليه اسلام ناب محمدي و علوي (صلواتالله عليهما) آنگاه بسته شد كه امويان درصدد وارد كردن فرهنگ يوناني به جهان اسلام برآمدند و اين حركت با تأسيس بيتالحكمه در مقابل بيتالعتره از سوي مأمون عباسي وارد مرحله تازهاي شد.»
«تاريخ تشيع، تاريخ ستيز با معارف خود بنياد و خودساخته بشري يوناني و هندي و ايراني و ... و دفاع از علم مصبوب و معارف و حياتي قران و اهل بيت عليهمالسلام بوده است و تنها در دو مقطع تاريخي است كه گرايشهاي فلسفي و يا عرفان صوفيانه در ميان برخي عالمان شيعه ظهور و بروزي ويژه مييابد.
نصيري با بيان اينكه هم اكنون در عرصههاي گوناگون فكري و فرهنگي و آموزشي و رسانهاي رد پاي اختلاط و امتزاج معرفتي و عقيدتي را مشاهده ميشود، ادامه ميدهد: اغلب اين انديشهها و مباني مخلوط و مغشوش به پاي معارف اصيل ديني و اسلامي و شيعي نوشته ميشود و بسياري از اقشار بويژه جوانان كه عطش معارف صحيح ديني را دارند، بناي عقيدتي خود را بر اين انديشههاي ممزوج و مغشوش مينهند.»
«سخن گفتن از مظلوميت و مهجوريت اهل بيت (ع) و به تبع آن مهجوريت قرآن همچنان ضرورت داشته و نيازمند توضيح و تبيين است. درست است كه اكنون ايران اسلامي و شيعي كانون گرمترين و پرشورترين احساسات و محبتها نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) است، اما از ذكر اين نكته نيز نميتوان فروگذار كرد كه همپاي اين احساسات و ابراز محبتها، تعلق معرفتي و انديشهاي به مكتب و معارف نوراني اهل بيت (ع) گسترش و تعميق نيافته و بلكه به دليل عواملي بعضا رو به تضعيف نهاده است.»
نصيري در اين سرمقاله مختصر سعي ميكند كه با استدلالهايي، نشان دهد كه تعاليم قرآني و مكتب اهل البيت در طي حاكميت خلفاي اموي و عباسيان از مسير اصلي خود جدا گشته است و در عوض اسير يونانيمآبي، عرفان هندي و تعاليم مزديسنايي گشته است. اين رخداد به مدد نهضت ترجمهي متون يوناني شتاب بيشتري گرفته است.
نصيري شتاب بيشتر اين معارف خودبنياد را در دو بازه زماني، صفويه و نيم قرن اخير بيشتر از ساير زمانها ميداند.
اما آنچه كه شايسته تعمق بيشتر است و سرمقالهنويس "سمات" براي ما بيشتر توضيح نميدهد، رويكرد قاطبهي عالماي اسلام به فلسفه و عرفان است. او مينويسد: بيشتر علماي اسلام «بر اين باورند كه مشي فلسفي و عرفانيشان در جهت ترويج معارف قرآن و عترت است و هيچ نزاع و اختلاف كبروي با منتقدان و مخالفان فلسفه و عرفان ندارند و همه نزاع بر سر صغرا و مصاديق است.به عبارت ديگر ما با هيچ عالم برجسته شيعي مواجه نيستمم كه بگويد علي رغم مخالف مباني فلسفه و عرفان با معارف قرآن و عترت، من مدافع اين مباني هستم. حتي از شعارهاي ملاصدرا اين بوده است كه مرده باد فلسفه اي كه مباني و مسائل آن مخالف كتاب و سنت باشد. در واقع ملاصدرا بر اين باور بوده است كه همه تلاش فلسفي و عرفاني اش در جهت ترويج آموزههاي كتاب و سنت است.»
اما نصيري به ما نميگويد كه، پس چرا هنوز پس قرنها سنت تدريس و تعمق فلسفي در حوزههاي علميهي ما سنتي فعال است؟ چرا هنوز بسياري از علماي طراز اول ما آموزههاي منشعب از فلسفهي افلاطوني و ارسطويي را تدريس ميكنند؟ چه دليلي دارد كه علما براي مقابلهي فكري با منتقدان دين اسلام، خود را مسلح به سلاح فلسفه ميكنند؟ چرا همين علماي كه در اين فصلنامه از آنان مقالاتي را آوردهايد، خود از شارحان فلسفه هستند؟ آيا يكي از راههاي ايجابي دين اسلام در طول تاريخ همين فلسفه اسلامي، عرفان نظري برآمده از آراء ابن سينا، فارابي، ملاصدرا و ابن عربي نبوده است؟ آيا ميتوان جلوي تعامل فرهنگها، انديشهها و تمدنهاي انساني را با يكديگر گرفت، تا به زعم شما گونهي از "معارف خود بنياد" در دين اسلام شكل نگيرد؟/ مجيد نصرآبادي
مرتبط: گفتگو با نصیری/ گفتگوی عصر ایران با نصیری/ از صبح تا سمات/
امتیاز: ۱ از ۱۰