شعر یک نیروی ویرانگر است 


از شعر مدرن
ترجمه شعرهایی از والاس استیونس
نویسنده و مترجم: امید مهرگان
انتشارات فرهنگ صبا: چ اول: 1387
1600 تومان، 124 ص.از شعر مدرن/ ترجمه شعرهایی از والاس استیونس/ امید مهرگان

مهرگان در مقدمه ای این اثر بحثی را در باب ترجمه با نگاهی بنیامینی به شعر استیونس آغاز می کند و سعی اش برآنست که این کتاب را یک کتاب شعر نداند، هرچند که با اشعار والاس استیونس آغشته گردیده است. «این یک کتاب نثر است که استوار بر آزمایش زبانی است، آزمایش با زبان، زمانی که با ترجمه (تحت اللفظی) مواجهه می شود.» (بخشی از پشت جلد کتاب)
هرچند که مترجم اصرار دارد که به این اثر به مثابه یک کتاب ترجمه ی شعر نگاه نکنید، اما باز هم انتظار داری که با  همان نثر ارایه شده ارتباط برقرار کنی. به همین خاطر هستش که شعر واقعاً ترجمه ناپذیر می شود. رویکرد زبانی ترجمه ی شعر مهرگان در این اثر کمی متاثر از انتخاب واژگانی احمد شاملو در ترجمه شعر است، یعنی که به خوبی این تاثیر پذیری رو احساس می کنید.
اشعار استیونس غالباً مفاهیمی فلسفی در بطن خود نهفته دارد و من تنها با چند تایی از این اشعار ارتباط برقرار کردم، مثل این یکی:

مرد خوب هیچ شکلی ندارد

از خلالِ قرن ها او در فقر زیست.
تنها خدا تنها وقارش بود.

بعدْ نسل به نسلْ او شد
قوی تر و آزادتر، کمی بهترْ جدا (off).

ا هر زندگی را زیست زیرا، اگر آن بد بود،
او می گفت یک زندگی خوبْ ممکن می بود.
در آخرْ زندگی خوب آمد، خوابِ خوب میوه درخشان،
و لازاروس او را لو داد به دیگران،

که او را کشتند، پرها فرو کردند در گوشت اش
برای مسخره کردنِ او. آنها گذاشتند با او در گورش

شرابِ ترشیده برای گرم کردن او، یک کتابِ خالی برای خواندن؛
و روی آن آن ها یک علامتِ دندانه دار گذاشتند،

گورنبشته بر مرگ اش، که خوانده می شد،
مرد خوب هیچ شکلی ندارد، چنان که گویی آن ها می دانستند.

(1946)

امتیاز: ۳ از ۱۰


بعدالتحریر: دیروز مجبور شدم به علت کمبود جا در منزل تمامی روزنامه های شرق و کتاب های هفته که از سال ۱۳۸۰ آرشیو کرده بودم را از خانه بیرون کنم. واقعاْ دردناکه که ببینی آنچه را که سال ها بابتش زحمت کشیدی و جمع آوری کردی باید دور بیاندازی. تعدادی از کتاب هایم که در محلی نمور بود کپک زده و جلوی آفتاب گذاشتمش تا ضدعفوی شود. باید هر ۶ ماهه یکبار کتاب ها را وارسی کرد تا از آنچه که در درون و بیرونشان اتفاق می افتد خبردار شد. واقعا کتابداری هم دردسری است. نه کتابخانه ی درست و حسابی نه قفسه ی کافی و هم وزن سنگین شان و پول هایی که بابت شان دادی همش دردسره. من که تمامی کمدهای لباسمان و بوفه و زیر تخت هایمان را پر از کتاب کردم و تنها کم مانده که توی دستشویی هم قفسه بزنم. البته یه قفسه هم خانه ی مادرم دارم. خدا رحمت کند اون کسی رو که ای بوک رو اختراع کرده. هزاران کتاب پی دی افی در چند سی دی دارم که نه جای می گیره و نه کپک می زنه تنها ممکنه با یک اشاره همش دود بشه به هوا بره که باز جای شکرش باقی که آلودگی هوا نداره.

حالا با تمام این تفاسیر بازهم می خواهم به نمایشگاه کتاب بروم و پول هایم را به کتاب بدهم و روی کولم بگیرم و بیارمشان به نیشابور و بتوپونم توی کمدهای لباسم تا یکی از همین روزها کپک بزنند.