نمایشگاه بین المللی کتاب: تهران
نمایشگاه کتاب هم شده یکی از دردسرهای هر ساله ی من. کوله بار سفر از این جا بستن و رحل اقامت در نمایشگاه یکی از دغدغه های اردیبهشت ماه من است. هرچند که سال گذشته با احتساب خرید نمایشگاه باز هم ۲۰۰هزار تومان کتاب خریدم اما باز که بوی اردیبهشت می آید انگار که نمایشگاه مرا می خواند.
البته این روزها با داشتن کتاب های الکترونیکی تا حدود زیادی از خرید برخی از کتاب ها بی نیاز شده ام. یادم می آید که اولین باری به سالن کتاب های خارجی رفتم خیلی ذوق و شوق داشتم. با وجود این که ۱۰۰ هزار تومان خرید کردم بازهم با التماس و درخواست از مسئول فروش بن های کتاب خواستم که کمی بیشتر سقف خرید کتابم را افزایش دهد. کتاب ها را که خریدم تا مدتها تورقشان می کردم و حظ می بردم. اما تو نگو که همان کتاب ها را بعداْ از سایت های خارجی دانلود کردم و تا جایی که جا داشت ... ام سوخت. آخه نمی دونید که برای خرید اون کتاب ها چه زحمتی متحمل شدم:
- کارت دانشجویی نداشتم (آخه سال هاست که زمان دانشجویی مان می گذرد) و با کارت خبرنگاریم بن لیسانسه ها رو گرفتم.
- چندین بار سالن کتاب و بخش ثبت کتاب رو رفتم. چون هر کتابی که انتخاب می کردم یکی زودتر از من خریده بودش.
- دو از کتاب هام ("مجموعه مقالات هومر" و "هند بوک یونانی" ام) پس از دو ماه به دستم رسید.
اما چند تا ازهمون کتاب ها رو با اشاره یک کلیک در عرض چند دقیقه دانلود کردم. کتاب "سیاست در یونان باستان" و "جادوگری در یونان باستان" و هند بوک یونانی ام را از اینترنت گرفتم. تازه شانس آوردم که در نمایشگاه دیگه اعتبار بن کتاب هامو شارژ نکردند والا یه هند بوک دیگه انتخاب کردم که بخرم ولی شارژم تموم شده بود که بعداْ همون کتاب تقریباْ ۴۰ هزار تومنی رو از اینترنت رایگان دریافت کردم.
حالا امسال هم دوباره به سرم زده که بیام نمایشگاه و فقط و فقط از کتاب ها دیدن کنم. تنها تورقشان می کنم و اصلاْ کتابی نخواهم خرید. حالا اگه حرفمو باور نمی کنید خودتون بیایید و ببینید.
روز پنج شنبه ۲۳ /۲/ ۸۹ از سر صبح تا بوق سگ من توی نمایشگاه هستم. تنها برای دید زدن کتاب ها.
راستی یادم شد که بگم پارسال رفتم به غرفه ی "گام نو" و دوست وبلاگی و فیلسوفم علی مسعودی رو دیدم و پس از گپ و گفتی کتاب های "دیالکتیک منفی" آدرنو و "بحران اروپایی" هوسرل و یه کتاب از بابک احمدی و فکر کنم یه کتاب دیگه از نمی دونم چی چی نویسنده رو خریدم و در همون کش و قوس این ور اون ور رفتن توی نمایشگاه جا گذاشتمش. بازم ... ام سوخت. حالا فکر کنم که امسال باید برم دنبال کتاب های پارسالم بگردم. اما شما هم اگه اونا رو دید بهم خبر بدید. من همون جا و همون روز منتظرتون هستم. حتماْ با این شماره تماس بگیرید و مرا از گمشده ی خود مطلعم کنید و مطمئن باشد که مژدگانی خوبی دریافت خواهید کرد: