رویش رضا دبیری جوان
رویش
انتشارات توس، چاپ اول: 1357
خواندن مجموعه شعری پس از سی و یک سال، تنها کاری بود که امشب می توانستم انجام دهم. شاعری پس از نسل شفیعی کدکنی. اشعاری از شاعر نسل سوم شاعران نوگرای مشهد، که در آن سال ها شعرش به پختگی این روزها نبود.پس از خواندن این مجموعه به زحمت توانستم شعری درخور بیابم؛ شعری که شعر باشد. اما یکی از اشعار این مجموعه برایم جالب بود، شعری با عنوان "کلون شب" که سروده ی اردی بهشت 1354 است، شعری که از حال و هوای سال های پیش از انقلاب به دور نیست.
کلون شب
شب را در پیاله کردیم.
شب باز هم شب بود.
خواستیم چراغ رهایی را
با کبریت شعر
برافروزیم
هوای شرجی نمی گذاشت
شب باز هم شب بود.
با کره ای که می خواست با تور سفید شعرش![]()
شب را تسخیر کند
به غروب پیوست.
باید برای سپیده فکری کرد
شب کلون در را وا نمی کند.
رضا دبیری جوان این روزها سال های جوانی را پشت سر گذاشته است و اشعارش رنگ و بویی دیگر دارد. این دو شعر کوتاه را وقتی خواندم و با اشعار مجموعه ی "رویش" مقایسه کردم به ظرافت های نهفته در شعر امروز دبیری جوان پی بردم، شعری که بی گمان ردپای اش را در مجموعه ی "رویش" می توان دید، اما نه به این بیانی که خاصه ی شعر امروز اوست:
برایم کمی انار بیار،
دنیا کثیف کرده خونم را...
۩
آب مي برم
تا بپاشم به صورت دنيا
كه از نگاه كردن در آينه
پس افتاده
برای خواندن برخی دیگر از اشعار دبیری جوان اینجا و اینجا را ببینید.