لحظه نگاری/1

 

گفتم همین قدر که اراده می کنم تا کتابی را به انجام برسانم در میانه ی راه، اراده‌ای برتر از من، دست یازیدن به انتها را برایم دشوار می‌کند. گفتم که مدت مدیدی است این رخداد برایم معمول شده است.

گفت: خب حالا بگو چه کتاب‌های رو داری می‌خونی؟

گفتم: از کِی یا از کی؟

گفت: از هر وقت که دوست داری؟ از همون زمانی که پی به وجود اون اراده بردی.

گفتم: البته سال‌هاست که این حس رو دریافت کردم، این اواخر بیشتر حسش می‌کنم.

"گفت" در این لحظه فنجان قهوه‌اش را برمی‌دارد و صدای هورت کشیدنش توی فضای اتاق انعکاسی می‌اندازد.

"گفت" می‌گوید: باز هم که قهوه‌ی تلخ آوردی!

گفتم: تلخ‌تر از این ایام من که نیست. هم علی رو از دست دادم و هم پدرم را؛ و این اراده لعنتی هم داره سر به سرم می‌ذاره.

گفت: خب می‌گفتی. کدوم کتاب‌ها...

گفتم: اغلب کلاسیک‌ها هستن. "ایران و یونان در بستر باستان" اثر محمد علی اسلامی ندوشن...

گفت: راستی می‌دونی که ندوشن یکی از جاقبر‌های مشاهیر کنار آرامگاه عطار رو برای خودش رزو کرده. اون یکی دیگه هم مال شفیعی کدکنی هستش. خدابیامرز مشکاتیان رو هم اونجا دفنش کردن.

گفتم: "هومر" اثر چسپر گریفین با ترجمه عبدالله کوثری.

گفت: راستی ترجمه "پوست انداختن" کارلوس فوئنتسِ کوثری معرکه اس.

گفتم: "جهان همچون اراده و تصور" اثر آرتور شوپنهاور با ترجمه رضا ولی یاری.

گفت: وای پسر! مگه اونم ترجمه شده.

گفتم: از نمایشگاه کتاب امسال خریدمش اما اونجا اجازه فروش نداشتند و بعد دو سه هفته‌ای برام پستش کردند.

گفت: چه طوریه؟

گفتم: تازه از مقدمه‌اش بیرون اومدم. اما به غایت زیبا و دوست داشتنی نوشته. چقدر هم هگل رو کوبیده و چه تاثیرها که از کانت نگرفته.

گفت: می دیش بخونمش؟

گفتم: نه. خودم تا مز مزش نکنم و روسِشو نگیرم، به کسی نمی‌دمش.

گفت: دیگه کدوم کتابا؟

گفتم: "سرچشمه‌ی پیدایش کمدی" اثر عطاء الله کوپال و "زمان سنگی" اثر یانیس ریتسوس...

"گفت" تا خواست دهانش را باز کند که سئوالی از "گفتم" بپرسد؛ "گفتم" با دست جلوی دهان "گفت" را گرفت و گفت:

"زرتشت و اسکندر" اثر فرانتس آلتهایم و "مزاج بیمار من" مجموعه داستان کوتاهی از همشهری نیشابوریم به نام "سید علی رسولی" که قول نوشتن یک نقد را بهش در خیام‌نامه داده بودم که اون هم مالیده شده.

"گفتم" تازه دستش رو از روی لبان قیطانی "گفت" برداشته بود که "گفت" گفت:

چی گفتی! چرا مگه خیام‌نامه هم توقیف شده؟

گفتم: نه. من توقیف شده‌ام.