گفتگو با خدا‌بخش صفا‌دل، شاعر زخم‌ها

مجيد نصرآبادي

 

   خدا‌بخش صفا‌دل متولد 1332 نيشابور دبير زبان و ادبيات فارسي دبيرستان‌هاي اين شهرستان است. پيش از اين شاعر چشم‌ها مي‌خواندندش، اما از 29 بهمن1382 زخمي بر دل دارد، كه خواب از چشم او ربوده است؛ اين شاعر دو كتاب دارد: «شاعر نبودم، چشمهايت شاعرم كرد» (1382) و«فصل‌هاي خالي از كبوتر؛ گزيده‌ي شعر امروز نيشابور» (1383) وهمين اثر اخير بهانه‌اي براي اين گفت‌وگو شد:

      - خدا‌بخش صفا‌دل چگونه شاعر شد؟

   براي اولين بار در سال 1367 توسط يكي از دوستان شاعرم به محافل ادبي كشيده شدم؛ كه تا سال 1377خيلي راضي از اين ده سال فعاليت شعري‌ام نيستم، چرا كه زبان شعري‌ام خيلي كهنه و سنتي بود، ولي از سال 1377 به بعد اتفاق عجيبي در زندگي و انديشه‌ي من روي داد كه آن هم آشنايي با عزيزي بود كه تأثيري خاص بر من گذاشت و در آن تابستان حدود 80-70رمان مطالعه كردم كه پس از آن سمت و سوي كارهايم تغيير كرد و تحولي در زبان شعري‌ام به وجود آمد.

   - پس مجموعه‌ي «شاعر نبودم، چشم‌هايت شاعرم كرد» كه اولين اثر منتشره‌ي شما است، حاصل فعاليت‌‌هاي شعري سال 1377 به بعد است؟

    بله، اين مجموعه اشعار سال 1377تا 1382را در بر مي‌گيرد، به جزء چند شعر كه مربوط به سال‌هاي 74-71 است.

    - اين مجموعه به عنوان اولين كارتان چه باز‌تابي در جامعه ادبي داشت؟

 

   من تا پيش از انتشار اين مجموعه‌ معروف به شاعر چشم‌ها بودم، آن هم به خاطر استفاده از اين واژه در آثارم.

   اين كتاب در سطح استان خراسان و كشور به دو طريق پخش شد، يكي آن كه خودم تعدادي از كتاب‌ها را پخش كردم و ديگر از طريق اداره‌ي فرهنگ و ارشاد اسلامي. دوستان كتاب فروش من از فروش خوب اين كتاب در همان هفته‌ي اول خبر دادند كه آن هم به‌خاطر زبان نو اثر و مضمون‌هاي جوان پسند اين مجموعه است.

    - مجموعه‌ي اول درون درون‌مايه‌هاي عاشقانه و يا شكوه‌هاي شاعر از نامرادي‌هاي روزگار است؟

 

   بله، شاعر جداي از جامعه نيست و شعرهاي من تحت تأثير جامعه است؛ شفيعي كدكني مي‌گويد: هر شاعري، هدفي دارد كه آن را زنده مي‌كند و هدف من زنده كردن عشق، محبت و انسانيت است و خواسته‌ام آن را بيان كنم.

     - يك تعريف از شعر

   تعريف گذشتگان اين است كه شعر كلامي موزون، مقفا و مخيل است، اما نمي‌خواهم اين را بگويم؛ بلكه معتقدم كه شعر اتفاقي است كه در زبان و انديشه‌ي شاعر مي‌افتد و يا به عبارتي گره‌ خوردگي احساس و انديشه با بيان عاطفي و موجز است. شاعر روايت‌گر خود است و آن قدر صميميت بايد داشته باشد كه نتوانيم شعر را از خودش منفك كنيم.

   بر خلاف شعر سنتي كه شاعر بيشتر به ذهنيات و كليات مي‌پرداخت، شاعر امروز از ذهن خودش مي‌سرايد و سراينده خودش است.

   - اين اتفاق زباني را واضح‌تر بيان كنيد؟

  به اين جمله دقت كنيد: هيچ كس مثل حافظ تا به حال شعر نگفته است؛ اين يك اتفاق نيست، يك سخن معمول است، اما اگر بگوييم:

كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب

                                تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

   اين جا يك اتفاق زباني رخ مي‌دهد. اين كه بگوييم: «خورشيد طلوع كرد» اين يك خبر معمول است، اما اگر بگوييم: «گل خورشيد شكفت» يعني اين كه مخاطب خود را وادار كرده‌ايم كه به كشف شهودي برسد.

   پس اين گونه مي‌شود مطرح كرد: از آن‌جا كه «اتفاق» امري ناگهاني است، مي‌شود گفت كه، آن‌چه خلاف‌آمدِ زبانِ هنجار است، مي‌تواند جوهره‌ي شعر گردد؟

     بله دقيقاً همين طور است.

    - وضعيت شعر امروز نيشابور را چگونه مي‌بينيد؟

   شعر نيشابور جداي از شعر كشور نيست، به قول دكتر كدكني: اگر كسي كتاب شعري از سي سال پيش باز كند و بخواند، يك بيت‌اش هم شبيه شعر امروز نيست و يا بر عكس. زبان و بيان شعر امروز نيشابور با زبان و بيان شعر امروز كشور مطابقت دارد. خصوصاً در غزل كه بيشتر شاعران نيشابور غزل‌سرا هستند كه آن بي‌دليل نيست،     

و آن هم مطالعه و استفاده از نظرات و انديشه‌هاي دوستان شاعري مانند: حسين منزوي، بهمني، قيصر امين‌پور، محمد سلطاني و… مي‌باشد. معتقدم كه شاعران نيشابور نياز به يك جهش و حركت بزرگ‌تري دارند، بايد بيشتر دست به مطالعه‌ي عميق‌تر بزند و در جا نزنند، كه اگر كسي پيدا شد و پنج سال بعد مجموعه‌ي ديگري از شعر نيشابور را جمع‌آوري كرد با مجموعه‌ي من متفاوت باشد.

    - آيا در مجموعه‌ي «فصل‌هاي خالي از كبوتر» كه دومين كوشش شعري شماست، اقدام به برگزيني اشعار و شاعران كرده‌ايد يا قصد داشته‌ايد، تنها نام و اثري از تمام شاعران نيشابوري در اين مجموعه باشد؟

   نخواستم تنها نامي از شاعران امروز نيشابور ذكر شود، من بيشتر بنا را به برگزيني گذاشتم و سعي كردم بيشتر اشعار جوان را و نه شاعران جوان، جمع كنم كه هم از نظر زبان نو باشد و هم نگاهي هنري به شعر داشته باشد. آن‌چه كه بيشتر معرف شعر امروز نيشابور باشد، نه شعر معاصر است، چرا كه شعر معاصر از 50 سال پيش به بعد را هم شامل مي‌شود. اما من فقط به شعر امروز پرداختم و حتي از جناب آقاي گرايلي نيز شعري نياوردم، چرا كه خواستم شعر امروز نيشابور باشد و از نظر زبان، انديشه و نگاه شاعرانه، امروزي باشد. همان طور مي‌دانيد اين كار لاجرم غلط نيست اما من تلاشم را بر اين گذاشتم كه مجموعه‌اي بي‌غلط و خوب در آيد.

    پس خودتان راضي هستيد؟

     بله، اما ممكن است عده‌اي نپسندند، كه من هم به عقايد‌شان احترام مي‌گذارم.

  در اين مجموعه چند شاعر معرفي شده‌اند؟

   حدود50 شاعر را معرفي كردم و تقريباً 80 شاعر را هم كه يا پيدايشان نكردم، يا خودشان نخواسته‌اند در اين مجموعه باشند، را معرفي كرده‌ام، چون اين كتاب به صورت شخصي هزينه شده ديگر تواني بيش از اين نداشتم، البته تعداد شاعران نيشابوري بيش از اين مي‌باشد.

      آيا براي اين 80 شاعر برنامه‌اي داريد؟

  قصد دارم در شماره‌ي دوم اين مجموعه دنباله‌ي كارم را ادامه دهم.

   - افق‌هاي شعري ايران را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

    شعر به سه امر نياز دارد: 1- شاعر بايد سنخيتي با اين لطيفه‌ي غيبي داشته باشد 2- مطالعه‌ي آثار خوب 3- خوب بنويسد.

    شعر امروز ايران هم جداي از اين سه قضيه نيست؛ نبايد انتظار داشته باشيم كه چرا حافظ نداريم، شاملو حافظ زمانه‌ي ماست، حتماً نبايد كه كسي به زبان حافظ شعر بگويد. خوش‌بختانه شعر ايران خوب پيش مي‌رود، در گذشته سبك‌ها هر صد سال، دويست سال عوض مي‌شد، اما امروز سرعت بيشتري به خود گرفته است.

  - سبك‌هاي شعري كه بيشتر در دهه‌ي 70 شكل گرفت و حاصل كارهاي شاعران جوان است، را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

   من با هر نوع نوآوري موافقم، چرا كه اگر اين نوآوري‌ها نباشد، شعر ايران در جا مي‌زد؛ وقتي هم كه نيما آمد، همين مسئله به وجود آمد، اما راه خودش را باز كرد و گستره‌اي جديد در شعر به وجود آورد و من ارج مي‌نهم به كار اين شاعران. چرا كه اگر غير از اين باشد شعر ايستا مي‌باشد و در جا مي‌زند. يك شاعر پيشتاز هيچ وقت نبايد به نظرات مردم عادي اعتنا كند چرا كه اگر اين گونه بود هيچ‌گاه نوآوري شكل نمي‌گرفت. اين بزرگان همانند نوك پيكان هستند كه بايد به جلو بروند تا پشت سر آنها ادبيات شكل بگيرد. البته زمانه غربال خوبي است و تنها دانه‌هاي درشت را نگه مي‌دارد و بقيه‌ هم ممكن است با اشعار خودشان دفن شوند.

   - آيا بخش «سيب چرخي زد و كبوتر شد» مي‌توانست يك اثر مستقل شود؟

  بله، اما من مي‌خواستم هر چه زودتر اين قضيه را ثبت كنم تا فراموش نشود و در آينده با جمع آوري آثار ساير دوستان شاعرم اين بخش را تكميل خواهم كرد، گروهي از دوستان به صورت تلفني اشعاري را برايم خواندند و از طرفي ديگر بايد بگويم خيلي‌ها از اين قضيه حتي با خبر هم نشدند، چرا كه باز تاب آن ضعيف بود.

   - باز خورد اين كتاب در سطح جامعه چگونه بود؟ به خصوص بخش دوم آن؟

    من با دو نگاه اين كتاب را جمع‌آوري كردم. اولاً خواستم باز‌تاب جامعه شعري، شعر امروز نيشابور باشد. ثانياً سرنوشت اين 400 پرنده را در جايي ثبت كنم كه اكثر دوستان بيشتر تحت تأثير بخش دوم قرار گرفته بودند.

    - و سخن آخر...

   هيچ جامعه‌اي روي خوشبختي را نمي‌بيند مگر آن كه اهل قلم داشته باشد و اهل قلم هم شكل نمي‌گيرند مگر آن كه مطالعه امري روزانه گردد.