ليلا به كام باديه
عليرضا نيرآبادي
شكوفهي زخم،
برشاخهي استخوان.
جنگل به خواب زرد
ليلا به كام باديه
باران شن
وقيس چه آرام ميگذرد
با شورابههاي تلخ
-در انتهاي پلكهايش-
ميگويد: اي زخم دير سال،
تو را به نام ليلا!
دوباره مشكوف
بگذار بهار بي تو بيايد.
از كتاب » فصلهاي خالي از كبوتر«،
نقدي بر شعر " ليلا به كام باديه "
تفرج بينا متني
مجيد نصرآبادي
اثر ادبي ميتواند يك تفرج بينالاذهاني و بينامتني( intertextuality) باشد. و شعر زيباترين و مجهزترين مركبي است كه راكب خويش را به گردشگري در ميان متون نام آشنا ميبرد.
در اين شعر سرعت روايتگري در ايماژهاي فشرده ابتدايي بالاست و تركيبات كوتاه فضايي را ايجاد ميكند كه حاكي از دلمردگي و زخمي چون جگر پرومته كه رويشاش مايه زجري مضاعف است.
شاعر- راوي (شاعر- قيس) اين زخم ديرسال را كه ريشه در وجودش دوانده است، تنها به نام ليلا- شخصيتي متني شده- قسم ميدهد، تا مجابش كند كه رخصت نوازيي و تنفس در هواي دلانگيز بهار را به او بدهد. بهره از ارجاعات بين متني- ليلا و قيس- به شاعر اين امكان را ميدهد كه با كشاندن مخاطب به هزار توهاي متني كلاسيك و شهره، روايتي نو بيافريند.
شخصيتهاي متني شده اين اثر در خدمت روايت متن هستند و بهانهاي براي شاعر كه مخاطب را از لابهلاي متون كهن به دنياي متني نو وارد كنند.