بوئوتيا به عنوان مركز يونان باستان به شمار مي آمد .بوئوتيا بخشي (nomos ) از يونان باستان بود كه داراي ارتش و تاريخ سياسي و هنرمندان مختص به خودش بود و مركزش لواديا Levadhia بود . قديمي ترين شهر يونان كه در اين منطقه بوئوتيا واقع شده بود ، گرايا Graia ناميده شد كه به معناي باستاني يا كهن مي باشد . واژه گريس Greece از نام اين شهر مشتق شده است . ارسطو گفته است كه اين شهر پيش از سيلي بزرگ بنيان نهاده شد. اظهارات يكساني پيرامون خاستگاه شهر گرايا وجود داشت كه مبتني بر اين بود كه شهر بر روي منطقه اي باستاني از جنس سنگ مرمر ، بنيان نهاده شد كه توسط پاروس كرونيكل در 1687 م و مورخي در 267 ـ 263 ق م كه در آكسفورد به ثبت رسيده است گزارش شده است . گزارشات پيرامون بنياد اين شهر باستاني را در آثار هومر ، پاوسانياس Pausanias ( جغرافيدان ) ، توسيدس Thucydides و ديگر تاريخ نگاران مي توان جست وجو كرد .
اصليترين و مهمترين شهر تاريخي اين منطقه تب Thebes ، كه وابسته به شهر تب در مصر بود . تب زادگاه هراكلس قهرمان افسانه اي بود . شهر باستاني تب به طور كامل توسط اسكندر بزرگ ويران شد . بوئوتيا نفوذ سياسي قابل توجهي داشت كه بيشتر براي موقعيت جغرافيايش بود . بوئوتيا در شمال ساحل خليج كورينت ، بين شبه جزيره پلوپونز و Euboea قرار داشت . كوه هليكون كه وقف الهه هاي شعر و موسيقي بود و كوه پتون در اين منطقه قرار دارد كه برفراز آن چشمه هاي آگانيپه Aganippe و هيپوكرنه Hippocreene مي جوشيد . رودخانه كاپياس Copais يكي از بزرگترين رودخانه هاي يونان در اين ناحيه است .مردم بوئوتيا هرچند مردان بزرگي چون پيندار ، هيسيودHesiod ، اپامينونداس Epaminondas ، پلوپيداس Pelopidas و پلوتارك Plutarch بودند اما به كند ذهني و كودني شهره بودند . در اساطير يونان ، بوئوتيا بخشي از يك نمايش برجسته است ؛از دو مركز بزرگ افسانه ايش ، تب با مردمان كادمن Cadmean كه در اساطير كادموس Cadmos آن را بنيان نهاده بود ، همانند دژي نظامي به تصوير كشيده شده است و اركومنوسOrchomenus خانه ي مينياMinyae به عنوان يك شهر تجاري با مردماني متهور و جسور نمايانده شد . اركومنوس در اين اواخر داراي اهميت و اعتبار بسياري بود كه به وسيله كشفيات باستان شناسي به تاييد رسيده است ( گنجينه مينياس Minyas ). جايگاه شهر تب را ، هاينريش شليمان در قرن 19 م مشخص كرد كه گنجينه مينياس را كشف كرد . تب را خانه و شكارگاه اوريون Orion غول نيز دانسته اند . بندر آئوليس كه ناوگان آگاممنون در راه نبرد ترووا در آن جا لنگر انداخت تا ايفيگنيا را براي ايزد بانو آرتميس قرباني كند در اين ناحيه بود .به نظر مي رسد كه مردمان بوئوتي در تاريخي ـ احتمالاً پيش از حمله دوريان ـ به اين سرزمين وارد شدند . البته باستثناي قوم مينيا كه مردماني جذب شده بوسيله اين قوم تازه مهاجر اين ناحيه بودند و بوئوتي ها پس از اين به عنوان قومي همگن از نظر نژادي شناخته شدند . در ادوار تاريخي مختلف منطقه بوئوتيا را شهر تب هدايت مي كرد چون موقعيت مركزي و نيروي نظامي ،آن را مناسب پايتختي كرده بود و ديگر شهرهاي بزرگ آن اركومنوس و تسپيا Thespiae بودند . تبي ها مردماني مصمم در جاه طلبي بودند و سعي در جذب ديگر ساكنين منطقه جهت پي ريزي يك دولت مقتدر داشتند درست همانند آتني ها كه پيوسته در حال افزايش جامعه ي آتيكAtticبودند . اما اين دور افتادگي شهرها و فواصلي كه بين دولت شهرها وجود داشت ، اجازه شكل گيري چنين سياستي را به راحتي نمي داد و تنها اين دولت شهرها مي توانستند اتحاديه هايي بي اهميت از نظر سياسي ايجاد كنند كه فقط نقشي ديني و آييني ايفا مي كرد . در صورتيكه بوئوتي ها ، برخلاف آركاديان ها ، عموماً مردماني فعال تر در ايجاد يك اتحاديه بودند . آنان مي خواستند تا در برابر دشمنان بيگانه ايستادگي كنند زيرا كه كشمكش هاي مداوم ميان شهرها يك خطر جدي براي دولت شهرها به حساب مي آمد و مانع پيشرفتشان مي شد . بوئوتي ها به زحمت توانستند به اين اتحاديه نظامي شكل ببخشند ، اما در اواخر قرن ششم قبل از ميلاد ، آنان يكي از متحدان نيرومند در يونان بودند. پيش از اين تاريخ مردمان بوئوتي به خاطر ساختن نوعي سفالينه هاي هندسي همانند ديپيلون Dipylon آتني ها ، شناخته شده و معروف بودند . حدود 519 ق م پلاتئا Plataea در برابر اين سياست اتحاديه كه به رهبري تبي ها باشد ، ايستادگي كرد...
تبي ها در جريان حمله ايرانيان از 480 ق م به ياري ايرانيان شتافتند كه در نتيجه رياست اتحاديه بوئوتي براي مدتي از تبي ها گرفته شد اما در 457 ق م اسپارتيان دوباره شهر تب را به عنوان يك حامي در برابر تجاوزات آتني ها پس از جنگ تاناگرا Tanagra در منطقه به رسميت شناخنتد و از آن حمايت كردند . آتني ها نيز به طور ناگهاني و يكباره به بوئوتي حمله كردند و سپس در جنگ اونوفيتا Oenophyta پيروز شدند وكنترل منطقه را بجز پايتخت در دست گرفتند . براي مدت ده سال كنترل اين منطقه تحت نفوذ آتني ها بود كه تمريني بواسطه استقرار دموكراسي نوپا در اين منطقه بود اما بالاخره مردم شورش كردند و در جريان جنگ كرونئا Battle of Coronea بوئوتي ها پيروز شدند و استقلالشان را باز يافتند . با شروع جنگ هاي پلوپونز ، بوئوتي ها مشتاقانه عيله آتني ها جنگيدند . هر چند كه آن ها كمي دلسرد شده بودند از اسپارتيان پس از صلح نيسياز Nicias ، اما آن ها هرگز از دشمني شان در برابر همسايگانشان نكاستند . آن ها در جنگ آرگينوسا Arginusae و سيراكوز Syracuse خدمات ارزشمندي را ارائه دادند اما بزرگترين پيروزي براي آنان ، شكست قطعي ارتش آتنيان در جنگ دليوم Delium ( 424 ق م ) بود كه آتنيان داراي بزرگترين ارتش پياده نظام و سواره نظام بود . در همين زمان اتحاديه بوئوتي شامل يازده گروه از فرمانروايان شهرها و متحدين شهرستاني بود كه براي هريك از آنان يك بوئوتاركBoeotarch يا وزير جنگ و وزير امور خارجه برگزيده مي شد ، كه به همراه شصت نماينده به تمامي متحدين اين اتحاديه از جانب تب گسيل مي شد . به اين متحدين يك گروه هزار نفري سرباز و صد اسب نظامي نيز اعزام مي شد . هرگاه دولتي قصد تعرض به اين اتحاديه را داشت و يا اين كه اتحاديه مي خواست به دولت شهري حمله كند ، حكومت مركزي با تك تك متحدين خود كه داراي دولت هاي مستقلي بودند مشورت ورايزني مي كرد و جوانب امنيتي كار را مي سنجيد . اين انجمن هاي محلي داراي ويژگي هاي منحصر به فردي بودند ، زيرا آنان به چهار بخش تقسيم مي شدند ؛ همانند انجمن پريتانين هاي prytaneis آتني كه رياست آن را به طور چرخشي برعهده مي گرفتند . بوئوتي ها توانستند بخش مهمي را در جنگ اتحاديه كورينت عليه اسپارت ها، تسخير كنند ، مخصوصاً در هاليارتوس Haliartus و نبرد كرونئا Coronea (395 ـ 394 ق م ) . اين تغيير سياسي به نظر مي رسد كه بيشتر ناشي از تنفري ملي عليه دخالت هاي بيگانگان است . در اين زمان بي ميلي نسبت به تبي ها هر روز در حال رشد بود و اسپارتيان اين احساس تنفر را مي پروراندند با پيمان بستن با تمام شهرهايي كه مي خواستند مستقل باشند ، بوسيله پيمان صلح آنتالسيداس Antalcidas (387 ) . در سال 374 ق م پلئوپيداس Pelopidas ادعا كرد كه حكومت تب و حوزه تحت كنترلش ، هرگز ارزشي براي به مبارزه طلبيدنش را نداشت . احتمالاً بوئوتي ها در تمام صحنه ها جنگيدند ، از اپامينوداس Epaminondas عليه اسپارت ها ، كه برجسته ترين نبرد لئوكترا Leuctra در 371 ق م بود و تا آخرين جنگها در برابر فوسيس (356 ـ 346 ) تا اين كه فيليپ مقدوني با شهرهايي كه صرفاً زير نظر تب بودند ، سروكار پيدا كرد . قوانين اتحاديه ها همچنان كه آورده شده بود مطابق با قوانين حكومت هاي دموكراتيك امروزي است كه در تمام دنيا مرسوم مي باشد . قدرت شهرياران منوط به انجمني عمومي بود كه در آن عامه مردم با انتخاب بوئوتارك ها Boeotarchs ( اين وزيران معمولاً بين هفت تا دوازده نفر بودند ) آنان را به رسميت مي شناختند و به اجراي تمام قوانين سوگندشان مي دادند . بعد از نبرد كائرونيا Chaeroneia كه در آن پياده نظام سنگين اسلحه يكبار ديگر برتري و نيرومندي خودش را نشان داد ، ديگر اين سرزمين هيچگاه روي خوشبختي را نديد . تب در 335 ق م توسط اسكندر بزرگ ويران شد كه به نظر مي رسد اين ويراني در نيروي سياسي بوئوتيها فاصله انداخت . آن ها ديگر هيچگاه نتوانستند يك خط مشي سياسي واحدي را دنبال كنند و تنها قادر به حفظ توان و نيرويشان بودند . بهرحال تعليمات نظامي و سازمان يافته ، به آنان ثابت كرد كه عاجز از دفاع از مرزهايشان هستند و سرزمينشان بيشتر " ميدانگاه پايكوبي آرس" شده است . هرچند كه بوئوتيها براي مدت كوتاهي عضوي از اتحاديه ائوتوليان Aetolian ( حدود 245 ق م ) بودند ولي عموماً وفادار به مقدونيه بودند و آخرين پادشاه آنان در برابر روم حمايت مي كردند . روم اتحاديه شان را منحل كرد هر چند كه مي توانست آن را دوباره تحت حمايت آگوستوس Augustus پايدار نگه دارد و با ديگر مراكز اتحاديه هاي يوناني در شوراي آخائيان ، ادغام كند . ضربه پاياني بر پيكره اين منطقه كامياب در تاريخ يونان با شروع اولين جنگ ميترادتيك Mithradatic آغاز شد . اين منطقه در يونان امروز با نام ويوتيا Viotia شناخته مي شود .









